هفت درس زندگی از سیر کارآفرینی من

برای بسیاری از مردم کارآفرینی می‌تواند یک سفر سخت و طولانی باشد. برخی‌ها شانس می‌آورند و همان بار اول موفق می‌شوند. برای من اینطور نبود.

من به یادگیری و رشد ادامه دادم و در طول این راه درس‌هایی را آموختم که آن‌ها را اکنون برای کسب‌وکارهای جدید و پروژه‌هایی که درگیرشان هستم به کار می‌گیرم.

۱. نوآوری می‌تواند ساده باشد:  برای مدت زمانی طولانی من فکر می‌کردم که برای موفق شدن باید چیزی را توسعه دهم که قبلا هرگز انجام نشده باشد. اگرچه تا حدودی درست است؛ گاهی یک نوآوری می‌تواند بسیار ساده باشد.

باشگاه دلار شیو[۱] به آقایان یک راه چاره پیشنهاد می‌دهد، راه مقرون به صرفه‌ای برای خرید ریش‌تراش. Pillows.com بعداز اینکه بنیانگذار آن نتوانست متکاهای هتل را برای خرید جایی پیدا کند شروع شد. سازنده اورابراش[۲] یک راه جایگزین برای کمک به مردم با بوی بد دهان می‌خواست و یک زداینده‌ی ساده زبان ساخت.

این ایده‌ها پایه‌ای و بدون هیچ تکنولوژی مبتکرانه‌ی معرکه‌ای هستند. آن‌ها یک نیاز اساسی را برآورده می‌کنند. موفقیت می‌تواند از ایده‌های ساده با پیچ و تاب به وجود بیاید.

۲. اکنون بسنجید و انجامش دهید: بسیاری از اوقات من به ایده‌ای فکر می‌کردم و پس از آن عمیقا به سناریو‌های مختلف و چگونگی به انجام رساندن آن فکر می‌کردم. همه‌ی جنبه‌های آن را تجزیه و تحلیل می‌کردم و سعی به حدس زدن و برآورد تمام احتمالات آن می‌کردم.

این تا حدی مورد نیاز است اما بهترین روش، ساختن و سنجیدن یک ایده است. توفان فکری یک راه سریع برای کنار هم قرار دادن شکل‌های اساسی یک محصول برای فرستادن به مشتریان بالقوه است. جیسون فراید[۳] از ۳۷ سیگنال این ساختمان را “حداقل محصول ماندنی”[۴] می‌خواند. این روند در بهترین تخمین از اینکه چگونه این محصول ممکن است به بازار برود ناشی می‌شود و بازخوردی واقعی را برای کمک به اصلاح کردن ایده شما فراهم می‌کند.

۳. برای مدت کوتاهی فکر کنید و سازگار شوید: در مدرسه به ایجاد برنامه‌های کسب‌وکار پنج ساله و موضوعاتش فکر می‌کردم. اما چگونه می‌توانید برای پنج سال برنامه‌ریزی کنید درحالی که چشم‌اندازها به سرعت تغییر می‌کنند؟

برنامه‌ریزی کنید اما برای کوتاه مدت و آینده‌ی نزدیک. اکنون من ترجیح می‌دهم که برای شش ماه یا یک سال  آینده بسته به مخاطرات برنامه‌ریزی کنم. من همچنین زمان ارزشمند را برای تدوین برنامه‌هایی که با تغییر شرایط بازنویسی می‌شوند تلف  نمی‌کنم.

۴. سخت کار کنید، سخت بازی کنید: داستان‌ها از کارآفرینان به شدت سخت‌کوش، فراوان است. شنیدن اینکه ۸۰ ساعت در هفته کار می‌کنند و این پندار که کسانی که کار نمی‌کنند کارآفرین جدی نیستند.

بله کارآفرینی کار مشکلی است؛ شما باید ساعت‌های زیادی برای کار بگذارید؛ بیشتر از بقیه مردم. اما زندگی خانوادگی و اجتماعی و سرگرمی‌های خود را قربانی نکنید. من به‌طور جد پیشنهاد می‌کنم که این چیزها را قربانی نکنید اگر به کار بی‌میل هستید.

چه می‌شود اگر شما ساعت‌های بسیار زیادی را صرف کار کنید و از زندگی شخصی خود غفلت کنید و کسب‌وکار شکست بخورد. حتی اگر کسب‌وکار شما توسعه یابد؛ ممکن است خود را دربند کار ببینید (مثل من) و موظف به اختصاص دادن ساعت‌های زیادی به آن برای ادامه توسعه آن باشید. در نهایت این منجر به فرسودگی شغلی می‌شود. آیا شما می‌توانید باعث رشد یک کسب‌وکار شوید اگر به آن تمایلی ندارید؟

زمان خود را مدیریت کنید و به خود استراحت و مرخصی بدهید. زمانی برای معاشرت و گذراندن با خانواده و دوستان بگذارید. این می‌تواند به روشن کردن ذهن شما کمک کند پس شما می‌تواتید تصمیم‌های بهتری بگیرید یا به حقایقی برسید که خودتان در غیر آن صورت نمی‌توانستید به آن‌ها برسید.

۵. همه چیز فقط شما و ایده‌ی شما نیست: خدمت‌رسانی به دیگران زمان می‌گیرد. تمرکز من بر کسب‌وکارهای اخیرم، من را به سمت فقط من، من و من هدایت کرد. این فقط یک تجربه بود و به طور منفی بر من و کسب‌وکارم تاثیر گذاشت. از آن موقع تغییر کردم و اکنون به طور مستمر برای دیگران وقت می‌گذارم. من به دنبال فرصت برای کمک و خدمت‌رسانی به مردم می‌گردم. این نه تنها باعث می‌شود احساس بهتری درمورد خودم داشته باشم؛ بلکه به کسب‌وکار من هم کمک می‌کند.  قضا و قدر ممکن است وجود داشته باشد ـیا خیر ـ  اما مشخصا کسب‌وکارها و مردم بیشتری به سمت شما کشیده می‌شوند وقتی به آنها کمک می‌کنید.

در قبال هیچ چیز انتظاری نداشته باشید. عملکرد باید کاملا از دل و عاری از خودپرستی باشد. یک بار مردمی که به آن‌ها کمک کردید به شما کمک می‌کنند. بار دیگر کمک نمی‌کنند. اهمیتی ندارد؛ به کمک کردن و ساختن زمانی برای خدمت‌رسانی به مردم ادامه دهید.

۶. پنکیک نباشید: من عادت کرده بودم که خود را مانند یک کیک شیرین معرفی کنم: مجموعه‌ی گسترده‌ی مهارت‌هایم، من را کم‌عمق و سطحی نگه‌ داشته بود. من مقدار کمی راجع به تعداد زیادی از صنایع و تخصص‌های خاص می‌دانستم. این برای تیم‌های مدیریت معرکه است اما من مدام خود را فردی متوسط می‌دیدم که در  هیچ زمینه‌ای عالی نیست. من برای هیچ چیزی شناخته‌شده نبودم.

در حدود دو سال قبل من تصمیم گرفتم بر یک چیز تمرکز کنم، قسمت اعظم زمان خور را صرف آن کرده، برای توسعه‌ی‌ آن توانایی تلاش کنم و در آن بهترین شوم. کتاب‌ها و مقاله‌هایی خواندم و مقاله‌هایی را در مورد آنچه آموختم نوشتم و با متخصص‌ها به اشتراک گذاشتم. و این فرصت‌های زیادی به من اعطا کرد که در آن حالت کیک شیرین و پهن بودن به آن‌ها دسترسی نداشتم.

در مورد کسب‌وکار سعی نکنید در همه چیز بهترین باشید. به آخرین شیوه‌های صنعتی و مهارت‌های هم‌راستا با فعالیت خودتان مطلع باشید و مهارت‌های خود را توسعه دهید. در پی آن تولید و خدمت‌رسانی کنید تا در عرصه‌ی مورد نیاز بهترین باشید. و از آن‌جا خود را بسازید.

۷. پیروزی‌های کوچک را جشن بگیرید: راه‌اندازی یک شرکت کار سختی است، در حال توسعه بودن و ادامه دادن نیز سخت است. انجام دادن روزانه‌ی این کار می‌تواند خسته‌کننده باشد. من گاهی اوقات حس می‌کنم برنده برنده نمی‌شوم یا به حایی نمی‌رسم.

بسیاری از مردم پیروزی‌های بزرگ را جشن می‌گیرند (وقتی که سوزن واقعا حرکت می‌کند)، اما در مورد پیروزی‌های کوچک چه؟

در برنامه‌های کوتاه‌مدتتان پیروزی‌های کوچکی را جهت جشن گرفتن مشخص کنید. از این تصور که شما باید فرودی معرکه داشته باشید اجتناب کنید. مشتری برجسته یا هزاران نفر از مشتریان ثروتمند قبل از جشن گرفتن. شادی کردن از اولین مشتری یا معامله یا درهم شکستن از یک اشکال برنامه‌ریزی جزئی در چند روز. شادی کردن لحظه‌ای حاصل از فعالیت در طول سه ماه.

شناخت پیروزی‌های کوچک می‌تواند روحیه شما را تقویت و موجی از انرژی را فراهم کند. آن‌ها می‌توانند استرسی را که می‌تواند شما را به پایین بکشد، تسکین دهند. لحظات سرگرمی حتی اگر تکان‌دهنده نباشند، به شما در شناختن موفقیت کمک می‌کنند. آن‌ها به شما انگیزه‌ای برای ادامه دادن می‌دهند.

نویسنده: جان رمپتون [۵] (کارآفرین و رابط)

مترجم: عاطفه بنائی بروجنی

[۱] Dollar Shave Club

[۲] OraBrush

[۳] Jason Fried

[۴] Minimum viable product

[۵] John Rampton

منبع: رهنُمون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *