گفتگو با آقای دکتر علی‌رضا شاه‌میرزایی

 

دکتر علی‌رضا شاه‌میرزایی

دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی مهندسی کامپیوتر

عضو شورای عالی فضای مجازی

شماره تماس: 84977191-021

– با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، در ابتدا خواهش می‌کنم خودتان را معرفی و خلاصه‌ای از سابقه‌ی تحصیلی خود را بفرمایید.

علیرضا شاه‌میرزایی، ورودی 1370 کارشناسی نرم‌افزار کامپیوتر دانشگاه شریف هستم. بعد از مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد را نیز در دانشگاه شریف ادامه دادم.

بعد از آن به بحث‌های مدیریت تکنولوژی که بی‌ارتباط با بحث تکنولوژی هم نبود علاقمند شدم. در آن زمان رشته‌ی تکنولوژی در کشور تأسیس نشده بود بنابراین ما گروهی تحت عنوان مرکز مطالعات تکنولوژی دانشگاه شریف راه‌اندازی نمودیم و تقریبا در سال 78 دوره‌ی عالی مدیریت تکنولوژی را در کشور راه‌اندازی کردیم و به این صورت هیئت مؤسس انجمن مدیریت تکنولوژی ایران پایه‌گذاری شد و دو سال بعد وزارت علوم با این موضوع آشنا و این انجمن ثبت شد و در واقع به عنوان یک رشته جدید در کشور شناخته شد. این موضوع از سال 1980 در دنیا مطرح بوده است. این شد که کم کم دوره‌ی کارشناسی ارشد این رشته در کشور شروع شد و دوره‌ی دکترای آن تقریبا از سال 1385 شروع به پذیرش دانشجو نمود که من نیز در آن دوره شرکت کردم. به هر حال چون این رشته درکشور وجود نداشت یک وقفه دراین بین ایجاد شد و چون تا چند سال دوره‌ی کارشناسی ارشد هم در کشور نبود امکان ارائه‌ی دوره‌ی دکتری نیز مقدور نبود. چنانچه دوره‌ی دکتری نیز با مشارکت اساتید خارجی در همان سال 85 در دانشگاه علامه طباطبایی ارائه شد.

– در مورد فعالیت‌هایی که انجام دادید ومجموعه‌هایی که راه‌اندازی کردید، بفرمایید از کجا شروع شد و الان در چه وضعی هستند؟

دردوره‌ی دانشجویی که در گروه‌های دانشجویی فعال بودیم، همین مرکز مطالعات تکنولوژی را ایجاد کردیم. ابتدا یک گروه دانشجویی بود و بعد از آن سازمان‌یافته‌تر شد. مرکز مطالعات تکنولوژی تقریباً درسال 1377 تأسیس شده است. بعد از آن، دانشگاه‌های دیگر هماز این کار الگو گرفتند. درچندین دانشگاه دیگر،مرکزی با همین نامیا مجموعه‌هایی با نام‌های مشابه ایجاد شد که در دانشگاه امیرکبیر و علم‌وصنعت داشتیم. یک طیف به عنوان شاخه‌ی دانشجویی این داستان بود ولی بعد تغییر نام داد. تعداد این‌ها که زیاد شد، شبکه‌ای به نام شبکه‌ی تحلیلگران تکنولوژی ایران در سال 79 تأسیس شد.اولین مسئول این شبکه من بودم و بعد از من آقای مهندس بیرنگ آمدند و بعد آقای سالاری، آقای دهبیدی‌پور و بعد آقای یقطین. شبکه‌ی تحلیلگران تکنولوژی یک سایت داشتند که با مخفف نام شبکه (Ira Technology Analyses Network) شناخته می‌شد، لذا بیشتر آدرس سایتش بر سر زبان‌ها افتاد و همه آن را به نام ایتان می‌شناختند. سال 79 تأسیس شد و الان رشد زیادی کرده و شاید بالای 20 گروه و مراکز دانشگاه‌های مختلف و شرکت‌های گوناگون در شبکه هستند که بعد از آن در قالب یک شبکه‌ی پژوهشی هم به ثبت وزارت علوم رسید یعنی مجوز پژوهشی وزارت علوم را گرفت کهمسئول آن هم من بودم، بعد آقای دکتر صاحبکار شد و بعد از آن آقای دکتر فیروزآبادی. انجمن مدیریت تکنولوژی هماگرالان شما به آنمراجعه کنید آنجا نوشته شده که تأسیس با مرکز مدیریت تکنولوژی دانشگاه شریف که آن موقع من مسئولش بودم و اولین دوره‌ی عالی مدیریت تکنولوژی را آنجا برگزار کردیم. هیئت مؤسس انجمن عمدتاً اساتید همان دوره بودند. بعد هم با نامه‌نگاری‌هایی که با وزارت علوم انجام دادم، بعد از دو سال پیگیری و تأسیس انجمن،من دو دوره دبیرش بودم. درسال‌های اخیر این انجمن برای چند سال بهترین انجمن علمی در کشور شناخته شده است که الان ریاستش با آقای دکتر طباطبایی است.

در ستاد ویژه‌ی توسعه‌ی فناوری نانو،کارگروه ترویج این ستاد را ایجاد کردیم. یعنی باز ابتدا من مسئولیتش را داشتم.حدوداً از سال 80 شروع شد و هنوزمن دارم کارش را انجام می‌دهم؛ در زمینه‌ی ترویج فناوری‌های نوین فعالیت‌هایی از جمله تولید فیلم‌نامه‌ها، مسابقات کاریکاتور، جشنواره‌های انیمیشن، فیلم، سریال، ساخت موسیقی و حتی در حوزه‌ی دانش‌آموزی کار می‌کند. همین‌طور چند سال ما جایزه‌ی فناوری را به بهترین فیلم از بعد فناوری در جشنواره فیلم فجر دادیم.

تا قبل از سال 85،شستا (شرکت سرمایه‌گذاری تأمین اجتماعی)چند شرکت پراکنده داشت و در حوزه‌ی فناوری نوین کارهای خیلی محدودی انجام می‌شد.عمدتاً هلدینگ مالی شستا در زمینه‌های پتروشیمی، سیمان، دارو، کانی‌های غیر فلزی و فلزی و… بود.از سال 85 این شرکت را ایجاد کردیم. در سه سال اولمن مدیرعاملش بودم کهاپراتور سوم موبایلیا رایتل یکی از شرکت‌هایی بود که در همین دوره‌ی ما ایجاد شد و 100% سهامش متعلق به این هلدینگ بود و در واقع درهمین دوره‌ای که من آنجا بودم، برنده‌ی مجوز اپراتور سوم موبایل شد و این امر باعث شد شستا درحوزه‌ی فناوری‌های نوین وICTهم گسترش پیدا کند.

شرکت‌های دیگری هم هستندکهمندر ایجادشان نقش‌هایی داشتم که عمدتاً درزمان ایجاد،سهامشان متعلق به مجموعه‌های نیمه‌دولتی بود. حالا بعضاً ممکن است که سهامشبه بخش خصوصی واگذار شده باشد، ولی در آن زمان که ایجاد می‌شد، آن‌ها را به عنوان مجموعه‌های نیمه‌دولتی و بخش‌های عمومی تأسیس می‌کردیم. از آن جمله شرکت برهان مبین است و همین‌طور شرکت سامانه­های هوشمند اتیک که الان مجری پروژه‌ی بلیت الکترونیکی در شهر مشهد، اصفهان اهواز و… است. در شرکت راهبر خدمات انفورماتیک که الانبه بخش خصوصی واگذار شده است و آن زمان صددرصدمتعلق به وزارت بازرگانی بود، هم بخشی را تحت عنوان واحد نوآوریایجاد کردم که پروژه‌های زیادی در آن زمان تعریف و شروع شد و عمدتاً در حوزه‌ی فناوری اطلاعات بودند. پروژه‌هایی مثل سامانه‌ی هوشمند مسکن، سامانه‌های رهگیری کالا، بارکدهای دو بعدی و … در زمان من شروع شد.

من از شبکه‌ی تحلیل‌گران تکنولوژی ایران که در سال 79 تأسیس شده بود،چند سالی دور بودم ولی تقریباً در سال 89 یک کارگروه در آنجا ایجاد کردیم، که با همکاری چندین بخش دیگر بود، تحت عنوان کارگروهفناوری فرهنگیتا موضوع فناوری فرهنگی را در کشور به عنوان یک کانون تفکر مطرح کنیم. بحث‌های زیادی در زمینه‌هایی مثل سینمای دیجیتال، بازی‌های رایانه‌ای، انیمیشن و … در کشور مطرح شد که هنوز دارد فعالیت می‌کند.

مورد دیگری که نمی‌شود بگوییم درایجادش دخیل بوده‌ام، مرکز ملی فضای مجازی است. من از ابتدا یعنی از زمانی که مطالعات تشکیل شورا می‌شد، تقریباً یک سال و نیم قبل از اینکه حکم مقام معظم رهبریبرای تشکیل شوراها اعلام بشود، در بعضی از جلسات که این مطالعات انجام می‌شد شرکت داشتم و بعد از اینکه شورای عالی تشکیل و مرکز ملی ایجاد شد، معاونت تنظیم مقررات این مرکز را هم در همان ابتدا ایجاد کردیم.

– مفهوم کارآفرینی از دیدگاه شما چیست؟

ببینید تأسیس یک شرکت با 100 هزار تومان ممکن است و همان ضرب‌المثل معروف که می‌گوید شرکت زدن چه آسان، درآمدکسب کردن چه مشکل. من بیشتر کارآفرینی را به این معنی می‌بینم که بتوانیم شغل پایدار ایجاد کنیم. یعنی ممکن است یک نفر یک شرکت ایجاد کند که آن شرکت 100 نفر را شامل می‌شوند و آن هم شغل پایدار. شغل پایدار معنی‌اش فقط این نیست که درآمد داشته باشد و از نظر زمانی در طول زمان پایدار بماند، بلکه به این معنی است که از درآمد خودش ارتزاق کند. یعنی یک سرمایه‌گذاری اولیه می‌شود ولی بعد از آن در روغن خودش سرخ بشود. بتواند خودگردان باشد که معمولاً در این حالت یک منفعتی به مشتریانش برساند. اگر ما با بودجه‌ی دولتی یک مدتی شغل ایجاد کنیم، به محض اینکه بودجه قطع شود، شغل هم قطع می‌شود ودیگر منفعتی به جامعه نمی‌رساند. پس این شغل پایدار نیست.ضمن اینکه باز شغل ایجاد کردنبرای نیروی متخصص و نیروهایی که خودشان نخبه هستند، شاید ده‌ها برابر نیروهای معمولی ارزش داشته باشد. الزاماً هر مؤسسه‌ای کارآفرین نمی‌شود و باید عملکردش بررسی شود. اینکه چقدر پایدار شده و منجر به گسترش کار در حوزه‌ها گردیده. شاید خیلی از کارهایی که من خودم شروع کردم، دوام نداشت و بعد از چند سال فروکش کرد. البته بعضی از آن‌ها گسترش پیدا کرد، حتی مدیران دیگری هم آمدند و باز گسترش پیدا کرد. پس این‌ها نشان می‌دهد که کار مبتنی بر یک نیاز واقعی است و بنا بر نیاز درستی ایجاد شده.

بعضی از مؤسساتی که من درتأسیس آن دخیل بودم، دولتی هستند. باز این‌ها را خیلی کارآفرینی نمی‌دانیم و یک مأموریت دولتی است که برای انجام آن یک واحدی ایجاد شده. حتی کارگروه ترویج ستاد فناوری نانو، هر چند کاری است که هنوز هم ادامه دارد، ولی یک مأموریت دولتی است. دولت درضمن یک فناوری نوین از ما خواست که این را ترویج کنیم؛ کاری بود که شروع شده و ادامه پیدا کرده و شاید مصداق کارآفرینی نباشد، زیرا بدنه‌اش دولتی بوده مثل معاونت تنظیم مقررات، مرکز ملی فضای مجازی و اما آنجایی را که سرمایه‌گذاری بوده و شرکت ایجاد شده و کسب‌وکاری شکل گرفته که الان خودش دارد درآمد ایجاد می‌کند، می‌توانیم کارآفرینی بگوییم. حالا آنجا بعضی فعالیت‎ها تجاری است بعضا از جنس فعالیت‌های فکری است. همین مرکز مدیریت تکنولوژی تقریبا خودگردان است ولی محصول تجاری که تولید نمی‌کنند و عموما کار فکری می‌کنند. شبکه‌ی تحلیلگران تکنولوژی ایران خودگردان هستند یعنی می‌توانند درآمد کسب کنند و محصولات فکری خود را به مشتری‌هایشان عرضه کنند پس به تعبیری کارآفرینی است.

– چه نیازی باعث شکل‌گیری دفتر مطالعات شد و چه ملزوماتی را برای ایجاد آن احساس می‌کردید؟

اولاً نیاز شناسایی شد که نیاز واقعی وجود دارد. گردهمایی‌هایی را که ما آن زمان در دانشگاه شریف داشتیم می‌شد به سه دسته تقسیم کرد. بخشی از گروه‌ها صرفاً علمی بودند که تعداد زیادی از آن‌ها وجود داشت. گروه‌هایی وجود داشت که فعالیت‌های سیاسی می‌کردند مثل انجمن اسلامی وبسیج دانشجویی. برخی هم فعالیت مذهبی می‌کردند مثل هیئت متوسلین به چهارده معصوم یا گروه جلوه‌های عشق برای سفر به جمکران، ترویج فرهنگ رزمندگان یا کانون قرآن وجود داشت. ما به این نتیجه رسیدیم که یک خلأ در اینجا وجود دارد. موضوعاتی که به علم مرتبط است یعنی به زمینه‌های تخصصی دانشجویان مهندسی مربوط است، ولی صرفاًعلمی هم نیست، یعنی کاملاً ناظر بر موضوعات روز کشور و اتفاقاتی است که در مدیریت آن در کشور دارد می‌افتد. یعنی انجمن اسلامی یا بسیج دانشجویی اگر بیانیه‌ای می‌دادند یا مدیران را نقد می‌کردند، عموماً مسائل کلان سیاسی کشور بود و لذا خیلی وقت‌هابه مسائل جناحی تبدیل می‌شدند و هر کس طرف یک جناح سیاسی بود، ولی ما می‌دیدیم یک سری موضوعاتی وجود دارد که کاملاً مدیریتی هستند و در جامعه مخفی مانده و دانشجویان باید بیایند و در این زمینه‌ها فکرو نقد کنند و ضمناً به آینده‌ی شغلی خودشان هم مربوط می‌شود. مثلاً دانشجویان هوافضا باید می‌دانستند که آیا خرید هواپیما در آن زمان که درکشور انجام می‌شد به نفع صنعت هوایی کشور هست یا نه. دانشجویان مهندسی شیمی باید آشنا می‌شدند که آیا نحوه‌ی مدیریت در صنعت نفت کشور از قبیل توسعه‌ی صنایع پتروشیمی یا مالکیت دولت بر بالادستی نفت، قراردادهای نفت و… به نفع تکنولوژی است؟ مهندسی نفت یا مهندسی فرایند نفت یا دانش پلیمر دانش‌های مهمی است که آیا دارد در کشور توسعه پیدا می‌کند؟ آیا به نفع اشتغال مهندسین است یا نه؟ بعضاًدارد تصمیماتی گرفته می‌شود که ریشه‌ی شغل‌های فنی در کشور خشک بشود وبعد برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه هیچ چاره‌ای جز مهاجرت به خارج باقی نمی‌ماند. همین مسأله درصنایع الکترونیکی، مخابرات، دریایی و سایر صنایع مشاهده شد. بنابراین مرکز مطالعات بر اساساین نیاز شکل گرفت یعنی دانشجویان و بعداً فارغ‌التحصیلان بیایند در این موضوعات به صورت تخصصی مطالعه کنند.

ما متوجه شدیم که یک رشته‌ی علمی به نام مدیریت تکنولوژی در دنیا وجود دارد، یعنی دانش مهندسی نمی‌تواند به این سؤالات پاسخ بدهد.حتی علم مدیریتبه معنی عام هم نمی‌تواند جوابگوی آن باشد و برای حل آن یک حوزه بین رشته‌ای وجود دارد به نام مدیریت تکنولوژی. اولین بار در دنیا، در کشور آمریکا و در دهه‌ی 80 میلادی بود که به این نتیجه رسیدند که به یک حوزه بین رشته‌ای نیاز دارند که هم مسائل علوم پایه را بفهمد و هم بتواند مسائل مدیریتی بازرگانی و تجاری‌سازی را ایجاد کند. پس مرکز مدیریت تکنولوژی در پاسخ به این نیاز ایجاد شد و به خاطر همین هم سریعاً در دانشگاه‌های دیگر الگوگیری شد و به شبکه‌ی تحلیلگران ایران تبدیل شد که تا امروز هم کارشان را توسعه می‌دهند و ادامه پیدا کرده و فکر می‌کنم یکی از دلایل موفقیت نسبی به خاطر تشخیصدرست نیاز بوده است. البته در اوایل خیلی‌هابه خاطر اینکه آشنا نبودند مقاومت می‌کردند یا انگیزه نداشتند. عرض کردم حتی وقتی به وزارت علوم برای ثبت انجمن مدیریت تکنولوژی مراجعه کردم دو سال زمان برد که ما به مسئولین وزارت علوم بقبولانیم که این یک رشته‌ی مستقل است.می‌گفتند این شاخه‌ای از مدیریت است می‌گفتیم در بسیاری از دانشگاه‌های دنیا در دانشکده‌های مهندسی این رشته ارائه می‌شود، این رشته را مثل مدیریت دولتی، بازرگانی و … می‌پنداشتند، گفتیم نه این مدیریت بین رشته‌ای است و لذا به علت عدم آشنایی با موضوع خیلی مقاومت‌ها داشتیم و سوءتفاهم‌هایی ایجاد می‌شد ولی چون نیاز واقعی بود می‌توانیم بگوییم این کار گرفت.

– از نظر شما مشکلاتی که پیش پای کارآفرینان وجود دارد بیشتر داخلی و از طرف فرد است یا خارجی و از طرف جامعه؟

ببینید اگر مشکلات درحد عدم آشنایی و مقاومت معمولی که در برابر هر کار جدیدی هست باشد که اصطلاحاً در ادبیات جامعه‌شناسی به آن همان اینرسی می‌گویند که معمولاً گروه‌های اجتماعی در برابر تغییر نوعی اینرسی دارند. اگر در این حد باشد طبیعی است. حتی اگر بگوییم منافع متضاد وجود دارد باز هم طبیعی است. هر کار جدیدی ممکن است منافع عده‌ای را کم کند. این منافع می‌تواند حقوق یک کارمند باشد ولو حقوقی که نامشروع باشد. اگر حرفی بزنید که منجر به بیکاری آن‌ها بشود مقاومت می‌کنند. این‌ها هم از جنس مسائل معمولی است و در همه جای دنیا وجود دارد. مشکلاتی که ما درکشور داریم به خصوص در بحث اصلی کارآفرینی و خود صنعت و فعالیت‌های تولیدی، یعنی نه تشکیل مؤسسات نیمه‌دولتی، مؤسسات فکری یا کانون تفکر، بلکه یک شرکت کاملاً تجاری و به معنای خاصکارآفرینی،تخصص من دررشته‌ی مدیریت تکنولوژی و تجربه‌ی این سال‌ها و شرکت‌های متعددی که ایجاد کرده‌ام،مرا به این نتیجه می‌رساند که مشکلات و موانعی که داریم از جنس مشکلات و موانع عادی، طبیعی و معمول دنیا نیست.

از یک زاویه‌ی دیگر، بعضاً گفته می‌شود دانشجویان ما که در رشته‌ی مدیریت صنعتی وارد می‌شوند یا حتی رشته‌های مدیریتی مثل MBAو …،تجربه، شناخت و مهارت لازم برای کارآفرینی را ندارند.من ضمن اینکه این حرف را کاملاً قبول دارم و شواهد زیادی هم در تأیید آن وجود دارد، فکر می‌کنم اگر حتی این هم حل بشود، مشکل کارآفرینی چندانرفع نمی‌شود. یعنی این شرط لازم است ولی کافی نیست، البته خیلی اهمیت دارد.مثلاًالان در خیلی از دانشگاه‌های دنیا در رشته‌های مهندسی حداقل مباحث تکنولوژی به عنوان یک درس سه واحدی ارائه می‌شود. ما سال‌هاست داریم می‌گوییم و در کشور اتفاقی نیفتاده. البته من شنیده‌ام که به عنوان درس اختیاری در دانشگاه شریفدانشجوها می‌توانند اخذ کنند، باز هم همین جای شکرش باقی است. ولی حتی متأسفانه دردانشکده‌ی مدیریت اقتصاد خودمان، اساتیدی مشغول به کار شدند کهدغدغه‌هایشاناز جنس مباحث اقتصاد کلان یا مدیریت کلان کشور، مثل مهندسی سیستم‌ها بود و از جنس مدیریت تکنولوژی نبود. حتی یک دوره‌ای مدیریت تکنولوژی به عنوان یکی از گرایش‌های MBA مطرح شد که متأسفانه چندان استقبال خوبی نکردند. درحالی که ما در کنار دانشگاه شریف که یک دانشگاه تکنولوژی است و اشتباهاً در فارسی،صنعتی ترجمه شده است، باید روی رشته‌ی مدیریت مهندسی و یا مدیریت تکنولوژیتمرکز می‌کردیم.ولی آن‌طور که باید معرفی نشد.این باعث می‌شود که فارغ‌التحصیلمهندس برق، مکانیک و کامپیوترحتی تا مقطع دکترا، در حد یک درس سه واحدی تعریف تکنولوژی را نداند. نمی‌تواند بفهمد کلمه‌ی نوآوری چه معنایی می‌دهد، الفبای مباحث اقتصادی را نمی‌داند. حتی نمی‌تواند کلمه‌ی درآمد را تعریف کند یا تولید را. نمی‌داند فرق اختراع با نوآوری چیست، روش‌های تجاری‌سازی را نمی‌شناسد، با ادبیات حسابداری شرکت وبا ادبیات بازرگانی آشنا نیست،مفهوم پارک فناوری و مرکز رشد را نمی‌داند، آمارهای اقتصادی را نمی‌تواند خوب تحلیل کند و مطالعات بازار را نمی‌فهمد. پس ما حتی الفبا را آموزش نداده‌ایم بعضاً در رشته‌های اقتصاد مفاهیمی را انتقال می‌دهیم که با آن‌هابشود مسائل کشورهای دیگر را حل کرد. یعنی عمدتاً در رشته‌ی اقتصاد داریم جریان غالب جهانی را مبتنی بر جهانی‌سازی در اقتصاد مطرح می‌کنیم که ناظر بر مسائل کشور در حال توسعه‌ی ما نیست، آن هم در کشوری مثل ما که در مقابل جریان جهانی‌سازی قرار گرفته‌ایم. بنابراین ما حتی در رشته‌های مدیریت و اقتصاد هم مبتنی بر نیاز آموزش نمی‌دهیم.

با این وجود، حتی اگر همه‌ی این آموزش‌ها را هم بدهیم، مثل خیلی از دانشجویانی که در دانشگاه داشتیم و خیلی از افرادی که کارآفرینی کرده‌اند، اثری نخواهد داشت چرا که این‌ها به خاطر نبوغ ذاتی‌شان است،یا مطالعاتی که فوق برنامه و بر حسب علاقمندی خودشان انجام داده‌اند، یا اینکه چندین بار سعی و خطا کرده‌اند و شرکت‌هایی را ایجاد کرده‌اند، سرشان به سنگ خورده و تجربه کسب کرده‌اند و با هزینه‌ی زیاد به کسانی که حالا با مبانی ایجاد شرکت، مدیریت شرکت، مدیریت تکنولوژی، تجاری‌سازی و … مسلط هستند،تبدیل شده‌اند.بنابراین، اگر جایی کارآفرینی در کشور موفق بوده باید آن را بررسی کنیم که دلیل آن چه بوده است. یعنی به عنوان یک پدیده‌ی خاص باید آن را مطالعه کنیم.دلیل آن هم این است که کارآفرینی یک سیستم و مجموعه‌ای از عوامل است. زنجیره‌ای از عوامل را می‌خواهد، ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه باید در کار باشند که کارآفرینی اتفاق بیفتد. یکی از این عوامل، دانش کارآفرینی خود کارآفرین است، دوم اینکه جامعه باید مقاومت نکند، ارتقای اگاهی داده شود، اطلاع‌رسانی انجام گردد.ما بسیاری از این نهادها را در کشور نیاز داریم که حلقه‌های آن زنجیره کامل شود. ما نباید انتظار زیادی از یک نفر داشته باشیم. حتی از یک وزنه‌بردار هم نمی‌شود انتظار داشت 1000 کیلو بزند، نمی‌شود انتظار داشت کارآفرین مشکلات خودش را که حل می‌کند هیچ، مسائل چند مجموعه‌ی دیگر را هم بتواند حل کند، این غیر ممکن است. به نظر می‌رسداین بزرگترین مشکل است بخش زیادی از این‌ها هم متأسفانه دراختیار دولت است. یعنی دولت باید کار خودش را درست انجام بدهد یا حداقل واگذار کند؛به اصطلاح دایه‌ای نشود که نمی‌تواند مادری کند. بنابراین، بخش زیادی از این حلقه‌ی مفقوده در زنجیره‌ی کارآفرینی کشور به خاطر عدم تصمیم‌گیری دولت است که نه خودش انجام می‌دهد و نه اجازه می‌دهد دیگران تصمیم بگیرند. مثال بارزش در همین حوزه‌ی فناوری اطلاعات یا فضای مجازی است. در همه جای دنیا این حوزه به عنوان پررونق‌ترین و پرظرفیت‌ترین حوزه‌های کارآفرینی شناخته می‌شود. شاید در 50 سال اخیر هر کشوری را که در این 50 سال اخیر توسعه پیدا کرده بررسی کنیم، می‌بینید یا فقط به خاطر این رشته بوده یا حداقل بخش عمده کار به خاطر این حوزه بوده. نه اینکه کشاورزی مهم نیست نه اینکه نفت مهم نیست، این‌ها هم مهم است ولی دیگر عامل برتری دیگر نیستند. آن‌ها شاید شرط لازم توسعه هستند ما باید آن‌ها را هم داشته باشیم. صنعت نفت قوی هم باید داشته باشیم، پزشکی مهم است و اصلاً بدون هر یک از آن‌ها نمی‌توانیم زندگی کنیم. اکثر کشورها مشکلاتشان را در این حوزه‌ها حل کرده‌اند و دیگر عامل برتری نیستند و شرط‌های لازم هستند. کشاورزیدر خیلی از کشورها حداکثر 3 درصد ازکل جمعیت شاغل را به خود اختصاص می‌دهد و تمام نیازها شامل دامداری، شیلات و … رفع می‌شود. پس مسأله ما این 3 درصد نیست. به عنوان مثال کارآفرینی صنعت نفت چند درصد از مسائل اشتغال فارغ‌التحصیلان را می‌تواند حل کند؟ الان در دنیا می‌بینیم حوزه‌ی فضای مجازی عامل پیشرفت شده است. دلایلش هم روشن است، حوزه‌ایست که میزان سرمایه‌گذاری به ازای هر شغل در آن کم است. مثلاً درحوزه‌ی پتروشیمی به ازای هر شغل، یک میلیارد تومان سرمایه‌گذاری می‌کنند و اینجا بیست میلیون تومان. 50 برابر فاصله دارند. زمانی که طول می‌کشد شما به بازار برسید، در این حوزه پایین است. حوزه‌ای است که دائماً می‌شود در آن نوآوری کرد. شما بالاخره می‌خواهیددر نفت چه کاری کنید؟ البته آنجا بله، در پلیمرهای پیشرفته مثلاًهر بیست دقیقه یک پلیمر ایجاد می‌کنند، ولی بالاخره در صنایع غذایی می‌خواهید چه کار کنید؟ اما اینجا جایی است که می‌شود نوآوری کرد.

ما در این حوزه، جزو عقب‌مانده‌ترین کشورها هستیم و چنان به پایه‌های عقب‌ماندگی‌مان چسبیده‌ایم که نمی‌خواهیم رها کنیم. دلیلش این بوده که مسئولین بالادستی این امر نسبت به اهمیت موضوع درک درستی نداشته‌اند و متأسفانه دولت هم یک میدان تاخت و تاز وسیع در این حوزه دارد.اینجا شما برای هر کاری باید مجوز بگیرید، تازه مجوز می‌گیری می‌گویند قیمت‌گذاری با ماست. شما در دولت جدید ببینید چقدر بر سر قیمت‌‌گذاری درگیری بوده. اختیاراتی را مجلس در این حوزه به دولت داده و مجلس‌های قبلی و فعلی فرقی نمی‌کند، که درحوزه‌های دیگر به نظر من یک‌پنجم این اختیارات حتی به خود هیئت وزیران هم داده نشده.یعنی اجازه داده در هر موردی در حوزه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات، خودش قانون‌گذاری کند و تقریباًچون قانون بالا‌دستی خیلی اختیارات زیادی به آن کمیسیون داده،لذا آن کمیسیون می‌تواند مقرراتی بگذارد کهاز قوانین مجلس هم اثرگذارتر است. می‌تواند به یک شرکت مجوز بدهد و به یک شرکت ندهد، قیمت و استانداردها را تعیین بکند و حتی می‌تواند راجع به تجهیزاتی که وارد کشور می‌شود،نظر بدهد و تصمیم بگیرد.

در خیلی از کشورها الان در حد 10 درصد یا بالاتر کل GDP کشور از این حوزه است. این حوزه امروزه خیلی وسیع‌تر از مخابرات است و شامل رسانه‌های مبتنی بر ماهواره، فضای مجازی، اینترنت و غیره می‌شود. الان بخش‌های زیادی از کارهای خبرگزاری‌ها، سرگرمی‌ها در این حوزه قرار می‌گیرند. کمتر کسی هست که الان با اسباب‌بازی فیزیکی‌اش بازی کند و بیشتر یک جنبه‌ی الکترونیکی پیدا کرده.الان بخش عمده‌ای از صنایع فرهنگی مبتنی بر ابزارهای فناوری اطلاعات است. حوزه‌هایی که غیر فناوری اطلاعات باشد،مثل مد لباس خیلی کم است. پس بالای 10 درصد تولید ناخالص داخلیست و مخصوص کشورهای پیشرفته هم نیست. مثلاً در مالزی هم همینطور است. اما در کشور ما 2 تا حداکثر تا 4 درصد بیشتر نیست و خیلی فاصله داریم که این نشان می‌دهد خیلی عرصه‌های وسیع در این زمینه وجود دارد که ما هنوز کشفش نکردیم؛ چرا؟ به دلیل اینکه هنوز مجوزهای این‌ها داده نشده است. اصلاً نیاز نیست الان بخواهیم نوآوری کنیم. نوآوری‌هایش قبلاً در آنطرف دنیا شده و نیازی هم نیست که ما بخواهیم برویم حق پتنت بدهیم و مانعی هم سر راه این انتقال تکنولوژی وجود ندارد. خیلی از کشورهای همسایه الان دارند از نسل 4 تلفن همراه استفاده می‌کنند، ولی ما مثلاً نسل 3 را در کشور مجوز می‌دهیم. تازه آن زمان انحصار دو ساله برای نسل سوم معقول بود، در دنیا هم همین کار می‌شود. چرا در دنیا انحصار می‌کنند؟ اگر به اپراتور انحصار می‌دهید برای این است که سرمایه‌گذاری در کشور افزایش یابد. یعنی اگر دوره‌ی انحصار نگذاریم، هیچ سرمایه‌گذاری حاضر نیست وارد شود. حالا اگر اپراتور به هردلیلی سرمایه‌گذاری لازم را نکرد، باید به دو اپراتور دیگر اجازه سرمایه‌گذاری بدهیم.در این مدت ما باید به اپراتور چهارم هم مجوز می‌دادیم. این یعنی اجازه نمی‌دهیم کسی کار کند.

– به نظر شما تأثیر تحریم بر فضای کسب‌وکار کشور چه بوده است؟

خب شما وقتی اساس کار را ندانید،جلوی بسیاری از خدمات، کارآفرینی‌ها و صنایع مختلفی که در این حوزه‌ی فناوری قابلیت رشد داشت،گرفته می‌شود. بعد گفته می‌شود دلیلش تحریم است. اتفاقاً اگر تحریم است شما باید انحصار را بردارید. چون دیگران تحریم کردند و یک شرکت نتوانسته رشد کند، باید به دیگر شرکت‌ها اجازه‌ی رشد بدهید.

وقتی مخابرات را خصوصی کردیم، نفهمیدیم که علاوه بر خود شرکت که داریم خصوصی می‌کنیم یک‌سری زیرساخت‌ها وجود دارد که مشترک است و باید در اختیار شرکت‌های دیگر هم باید قرار بگیرد. سیم مسی فقط برای تلفن زدن نبوده، سیم مسی برای اینترنت هم باید استفاده بشود. پس باید از اول فکر می‌کردیم که کاری نکنیم که مدیریت‌های اینترنتی را به شرکت مخابرات وابسته کنیم. پس شرکت‌های اینترنتی را هم به اینصورت نابود کردیم. بعد از آن یک انحصار دولتی دیگر به نام شرکت زیرساختایجاد کردیم. کمترجایی داریم در دنیا که ارتباطات بین‌المللی فقط از یک شرکت انجام بشود و این بسیار مخاطره‌آمیز است. از نظر امنیتی کشورهایی هستند مثل عربستان که از طریق آن‌هادر سال‌های اخیر متوجه شدیم که این خیلی مخاطره‌ی امنیتی دارد که فقط یک شرکت ارتباطات بین‌المللی انجام بدهد و به خاطر همین آمده‌اند چند شرکت ایجاد کرده‌اند. تعداد کمی کشور در دنیا داریم که ارتباط بین‌المللی در آن‌ها از یک شرکت دارد انجام می‌شود ولی ما هیچ جا سراغ نداریم که ارتباط بین استانی هم به یک شرکت دولتی انحصاراً تعلق داشته باشد.دولت حاکمیت وظیفه‌اش ایجاد گیت‌وی است. یعنی نقش گمرک را بازی می‌کند و هر تبادلی باید از آنجا عبور کند، نه اینکه بگوید خودم واردکننده و صادرکننده هستم. این کار بسیار باعث عقب‌ماندگی کشور شده است، یعنی شرکت‌های خصوصی ما الان از دو طرف با انحصار روبرو هستند،یکی انحصار شرکت مخابرات که نیمه‌دولتی است و یکی انحصار خود زیرساخت که دولتی است. هر دو این‌ها به یک میزان دارد ضرر می‌رساند. ضمن اینکه در مسائل مختلف رگراتوری هم محدودیت ایجاد کردیم، یعنی اجازه نمی‌دهیم شرکت‌ها کار کنند و بعد باعث می‌شود که شرکت‌های خارجی راحت‌تر کار کنند. الان اگر یک شرکت خارجی بخواهد محتوای خودش را به دست مصرف‌کننده برساند راحت‌تر از یک شرکت داخلی این کار انجام می‌دهد. ما خودمان داریم به رشد کردن این سرویس‌های خارجی در کشور کمک می‌کنیم.

همین اتفاق در مورد ماهواره افتاد. صدا و سیمای ما عمده‌ی سرمایه‌های خودش را صرف ساختمان و نیروی کارمند و تجهیزات کرد. در هیچ‌جای دنیا شبکه تلویزیونی خودش نمی‌رود سیم‌کشی کند، فرستنده نصب کند و شبکه‌ی مخابراتی ایجاد کند، اما ما این کارها را کردیم با نیروی انسانی زیاد وساختمان‌های عریض و طویلی که مثلاً فقط هزینه نگهداری این ساختمان‌ها بخش عمده‌ی بودجه‌ی صدا و سیما را می‌گیرد. از آن طرفهم به دیگری اجازه ندادیم که کار بکند. همین اتفاق هم دارد در مورد فضای مجازی واینترنت می‌افتد. در اینترنت همه به همدیگر متصل هستند. شما ریل را فرض کنید، بالاخره یک بخشی از ریل داخل کشور ماست و بخشی در کشور دیگری است. این ریل‌ها به هم مرتبطند. جاده‌ها به همدیگر مرتبطند. ولی مهم این است که واگن‌ها و لکوموتیوهایی که حرکت می‌کند و شرکت حمل و نقل مسافربری و باربری ایرانی باشد. اگر نباشد یعنی ما زمینه‌ی کارآفرینی را کاملاً از بین بردیم. الان در فناوری اطلاعات و ارتباطات این‌طور شده، یعنی ما روی ریل‌‌ها، جاده‌‌ها و در مسیرهای هوایی به شرکت‌های خارجی راحت مجوز می‌دهیم تا محتوایش را ارسال کند، ما هم استفاده می‌کنیم، نهایتاً بخشی را فیلتر می‌کنیم. اما داخل کشور اجازه فعالیت هم نمی‌دهیم و می‌گوییم بایداز ما اجازه بگیرید و فرایند اجازه هم از همان فرایندهایی است که اصلاً معلوم نیست چه سازمانی باید اجازه بدهد، یعنی حتی یک سازمان به شما اجازه بدهد سازمان دیگر آن را باطل می‌کند. حالا در این مسیر شما هرچقدر هم مهارت کارآفرینی را افزایش بدهید، زنجیره‌ها کامل نیست.

– چطور می‌شود در دانشگاه فضایی را ایجاد کرد که با وجود همه‌ی این مشکلات،بچه‌ها به کارآفرینی تشویق بشوند؟

ببینید البته فعالیت‌های آموزشی- ترویجی مهم است. حتی به آن دانشجویان و فارغ‌التحصیلانی که به خارج از کشور مهاجرت می‌کنند هم اگر مهارت‌های کارآفرینی آموزش داده‌ باشیم، باز به نفع کشور است، چرا؟ چون ما اگر کارآفرینی آموزش ندهیم، فقط یک کارمند علمی تولید کردیم. اما اگر آموزش بدهیم یعنی یک مدیر تولید کرده‌ایم. اگر این مهندس ما فقط یاد گرفته باشد که برده‌ی تکنولوژی باشد و فقط کار کند، عمله‌ی تکنولوژی و مهندسی است و این فرد کاملاً در نظام کشورهای دیگر ذوب می‌شود. هیچگاه برای کشورش، حتی برای شخص خودش و خانواده‌اش نمی‌تواند درآمد، ارزش اقتصادی، حق و ارزش اجتماعی ایجاد کند. چون شغل‌هایی که معمولاً به این‌ها می‌دهند، شغل‌های سطح پایین است. پس اگر مهارت یاددادیم، حداقل اگر به خارج از کشوررفتند، آنجا می‌توانند حرفه‌یخودشان را مدیریت کنند و سرشان کلاه نرود. حداقل اگر حقوق می‌گیرند، حقوق خوبی بگیرند. احتمال بازگشتشان هم بیشتر می‌شود و ممکن است یک درصدی از آن‌ها به کشور برگردند. کسانیکه توانایی مدیریتی دارند آنجا می‌توانند با استقلال و توانایی بالاتری شغل خودشان را انتخاب کنند، آزادی عمل بیشتری دارند، امکان تغییر شغلشان بیشتر است و امکان بازگشتشان بیشتر است. ما در خیلی از کشورهای در حال توسعه می‌بینیم فارغ‌التحصیلانی را که به کشورهای پیشرفته‌تری رفته‌اند و تا پایان عمر هم شغل اصلی‌شان در همان کشور مقصد بوده، ولی کارهایی را هم در کشور خودشان شروع کردند و گاهی با مسافرت‌هایی که می‌کردند و ارتباط‌هایی که داشتند، هم تعلقات خانوادگی و وطن‌دوستی‌شان را ارضا کردند و هم انتقال تکنولوژی کردند. منتها این‌جور افراد، افرادی هستند که مهارت کارآفرینی بلدند ومسائل مدیریت تکنولوژی را می‌فهمند.

پس آموزش و ترویج در هر صورت خوب است. حالا شرط لازم بعدی مسئله این است که ما باید الگوسازی کنیم و به این‌ها انگیزه بدهیم.در کشور ما به نظرمن این امرفقط در محیط‌های گلخانه‌ای ممکن است. اگر آب و هوا و زمین خوب نیست باید بیاییم در محیط‌های گلخانه‌ای بعضی از صنایع را به صورت استراتژیک بیاوریم که صنایعی دانش‌بنیان هستند، صنایعی که آینده دارند. این‌ها را شناسایی کنیم و به صورت گلخانه‌ایالگوسازی کنیم. نه اینکه شغل دولتی تولید کنیم، اصلاً منظورم این نیست. ولی ما با اولویت و تمرکز به دولت به صورت عمودی ورود بکنیم. چون منابع دولت محدود است، به صورت عمودی باید حمایت بکند وبازار را هم خراب نکند.یعنی اگر قرار است یک شغل پایدار باشد، باید خود افراد برای جامعه تولید ارزش بکنند و درآمد واقعی تولید بکنند و دولت باید محیط گلخانه‌ای برایشان ایجاد بکند. دولت نباید آن‌ها را وابسته به حقوق دولتی بکند ولی باید محیط گلخانه‌ای ایجاد کند.

یک مسئله هم اینکه ما باید مطالبه‌ی این را در دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ایجاد کنیم. الان اصلاً مطالبه‌ی این‌ها وجود ندارد.در انتخابات هم کسی از کاندیداها نمی‌پرسد. یعنی هیچ‌کس مطالعه نمی‌کند، در رسانه‌ها مطالعه‌ای نمی‌بینیم. فارغ‌التحصیلان، قشر جوان و قشر فرهیخته باید بیایند از وزارتخانه‌ها سؤال کنند که چرا شما اجازه نمی‌دهید کسب‌وکار در کشور ایجاد بشود؟ یعنی همه‌ی سؤال‌ها راجع به قیمت ارز و قیمت طلا و تورم است که در واقع این‌ها معلول هستند. علت این پدیده‌ها در اقتصاد، نبودِ تولید است. ریشه‌ی همه‌یاین مسائل که باعث تورم شده این است که تولید نمی‌شود، ما باید بیابیم در حوزه‌هایی که ظرفیت کارآفرینی‌اش بالاست مثل حوزه‌ی فناوری که عرض کردیم، تولید بکنیم.

ما این مطالبه را نمی‌بینیم یعنی مثلاً گروه‌های دانشجویی یا رسانه‌ها از وزیر ارتباطات می‌پرسند قیمت مکالمه تلفن چقدر است؟ قیمت مکالمه‌ی تلفن چه ربطی به وزیر دارد یا مثلاً کار وزیر این است که بیاید قیمت مکالمه تعیین بکند یا مثلاً خودش بیاید ایجاد مرکز داده بکند. کجای دنیا وزیر می‌گوید من ایمیل فلان راه انداختم یا شبکه‌ی فلان جا را به فلان جا وصل کردم؟بعضاً گزارش‌هایی می‌دهند و در واقع این کارها،کار حاکمیت نیست. شما باید بگویی من کدام مانع را برداشتم، انحصار فلان شرکت را من برداشتم، مجوزهای لازم را توانستم به بخش خصوصی بدهم. الان بخش خصوصی حاضر است اینترنت را از کشور ترانزیت کند. از یک طرف کشور تحویل بگیرد و از طرف دیگر کشوربه خارجی‌ها بفروشد وورود و خروج دست خارجی‌ها باشد.هیچ کاری هم به مسائل داخل کشور نداشته باشد. این کار می‌تواند تا یک میلیارد دلاردرآمد برای کشور ایجاد کند. این را اجازه نمی‌دهد و می‌گوید دولت باید انجام بدهد. مرکز کارآفرینی باید بیاید سیمنار بگذارد و مسئولین را دعوت بکند و سؤالات را بپرسد که به چه حقی اجازه نمی‌دهید که بخش خصوصی کار بکند؟اگر شما همین جبر را ایجاد بکنید بالاخره ممکن است یک درصدی از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان امیدوار بشوند و بگویند یک جاییدر کشور پیدا شد کهدارد این حرف‌ها را می‌زند و امیدوار می‌شوند و ممکن است بالاخره در دولت‌های بعدی هم این اتفاقات بیفتد و باعث می‌شود که این‌هادر کشور بمانند.

– اگر فکر می‌کنید که نکته‌ای لازم است گفته شود و یا سؤالی پرسیده نشده بفرمایید.

نه، عرض کردم این کار خیلی خوبی است. بعضی از کارهای دیگر هم که شنیده‌ام مرکز شما دارد انجام می‌دهد کارهای خیلی خوبی است. ولی خیلی کارهای انجام نشده داریم. یعنی به نظر من می‌شود درس سه واحدی به صورت اختیاری ارائه شود. یک رشته‌ی مدیریت تکنولوژی هنوز آن‌طور که باید و شاید توسعه نداده‌ایم. حداقل گواهی‌نامه بدهیم و کاری بکنیم که مهندسین ما بیایند در حوزه‌های مختلف مدیریت گواهی‌نامه بگیرند. کارآفرینی یکی از گرایش‌ها است ولی کلاً در بحث‌های ثبت پتنت، پتنت‌خوانی،نوآوری، انتقال تکنولوژی،سیاست‌گذاری تکنولوژی و انواع شاخه‌هایی که این حوزه دارد،باید مهارت را ارتقاء بدهیم و دوره‌هایی داشته‌ باشیم.به نظرمندانشجوها حاضرند پول بدهند و در این دوره‌ها شرکت کنند و این امر در دانشگاه‌های دیگر هم توسعه پیدا کند و بعد از طریق همین فعالیت‌های رسانه‌ای و سیمنارها مسئولین را بازخواست بکنیم و مطالبات ایجاد بکنیم که چرا این موانع باید وجود داشته باشد.

دسته‌بندی نشده
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *