مصاحبه آقای مهندس ابراهیمی

گفتگو با آقای مهندس عباس ابراهیمی

دانش‌­آموخته مهندسی مکانیک، ورودی 1369

مدیرعامل شرکت توسعه نیروگاه‌های دیزلی پارسیان

زمینه فعالیت شرکت:

تأمین نیروگاه‌های برق دیزلی و گازی

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید ورودی چه سال و چه رشته‌ای هستید و چه مقاطع تحصیلی را طی نموده‌اید؟

سال 69 اولین سالی بود که کنکور دو مرحله‌ای شده بود که باعث ایجاد مشکلاتی شد. ولی به هر حال و با یاری خدا موفق شدم از سد کنکور عبور کنم و همزمان دو رشته را شروع کردم یکی مکانیک و دومی فیزیک؛ چون به علوم پایه علاقه‌مند بودم و با توجه به این که بسیاری از بچه‌های شریف دورشته‌ای بودند و من هم شرایط لازم را داشتم توانستم در هر دو رشته همزمان تحصیل کنم. چون در مهندسی به نوعی فرد با هندبوکها سروکار دارد اما علوم پایه فرق می‌کند و «دید» انسان را گسترده می‌کند. تا سال حدود 73 و 74 کارشناسی را به اتمام رساندم و بلافاصله در کنار کار اصلی خودم با قطعه‌سازها مشغول به همکاری شدم. قطعات پراید و زانتیا مثل استاتورها و قالبهای PROGRESSIVE را تولید می‌کردیم که البته به دلیل این که شرکت سایپا به صورت ناگهانی به تأمین‌کنندگان خارجی روی آورد ضرر زیادی متوجه ما گردید. ولی به هر حال باعث کسب تجربه شد.

لطفاً سوابق کاری خودتان را هم بفرمایید.

بعد از اتمام سربازی دوباره مشغول به کار شدم. اما به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌آمد با دید صرفاً مهندسی در اداره شرکت و کارکنان کاری از پیش نمی‌برم! به همین علت در مقطع کارشناسی‌ارشد، رشته MBA را در سالهای 83-81 برگزیدم که در فرایند مدیریت و تصمیم‌گیری‌های بازرگانی، تولیدی بسیار به بنده کمک کرد. حتی بیشتر از علوم پایه و به نظر من یکی از اشکالات عمده در کشور ما این است که بسیاری از مهندسان، مدیر هستند اما مدیریت نخوانده‌اند و مهندسی که مدیریت بداند خیلی مفاهیم را می‌تواند درک کند. همان مثالی که می‌گویند در گذشته مدیران به نیروی انسانی می‌گفتند فکر و ذهنت را بیرون شرکت بگذار و جسمت را برای استفاده بیاور، ولی امروزه می‌گویند جسمت را بیرون بگذار و فکرت را وارد شرکت کن و این نکته‌ای است که ما هم در شرکت بسیار به آن پایبند هستیم. البته می‌توانم بگویم این رویکرد از مراودات و استفاده از تجربیات همکاران خارجی ما ناشی می‌شود. هم‌اکنون ما با کشورهای انگلستان، سوئد، آلمان و به تازگی به علت تحریم با کره‌جنوبی همکاری داریم و چیزی که من آموخته‌ام این است که به جای این که روی رشته تحصیلی و … تمرکز کنیم، باید پایه و دانش فنی لازم را داشته باشیم. به عنوان مثال، شرکت نفتی شلامبرگر که هر سال از دانشجویان شریف آزمون استخدامی می‌گرفت گزینش را محدود به رشته خاصی نکرده بود و بعدها که من سیلابس امتحانی آنها را بررسی کردم متوجه شدم آنها به دنبال پارامترهایی غیر از رشته تحصیلی بودند. ما هم در مجموعه خودمان نیروی انسانی را به عنوان نوعی ارزش و سرمایه می‌دانیم و بسیاری از وقت من برای حل چالشها با نیروی انسانی سپری می‌شود. در حال حاضر افرادی را در مجموعه خودمان داریم که در زمینه تخصصی خودشان جزو معدود افراد خبره در ایران هستند. زمینه کاری ما ترکیبی از برق و مکانیک است. ما ژنراتورهای مولد برق را که گازوئیل‌سوز و گازسوز هستند برای مصارف نیروگاهی وارد می‌کنیم. کار تولید پکیج در ایران هم انجام می‌دهیم. ساخت تابلوهای توزیع سامانه‌های سنکرون با برق شبکه را انجام می‌دهیم و به‌تازگی هم از طرف وزارت نیرو در راستای کوچک کردن بخشهای دولتی، جزو مراجع تأمین‌کننده مولدهای برق پراکنده معرفی شده‌ایم. صنایع، بیمارستانها و کارخانجات از جمله مشتریان ما هستند و خلاصه کار ما این است که وقتی برق نیست ما هستیم!

در این سالها گواهی‌نامه‌های زیادی از شرکتهای خارجی گرفته‌ایم و در زمینه صنعت خودمان جزو اولین‌ها و برترین‌ها هستیم. روش کاری ما روش شفاف‌سازی بوده است؛ یعنی اطلاعات دادن به مشتری و صنعت نه این که بدون اطلاع دادن به آنها منفعت ببریم. اگر مشتری، دانایی کافی نداشته باشد ما نمی‌توانیم موفق باشیم و در مناقصاتی که مشتری علاقه‌مند به شفاف‌سازی نیست ما قادر نیستیم موفق باشیم. مشتری باید از عهده دانش فنی که شما در اختیار آنها قرار می‌دهید بر آید. در حال حاضر میان تمام مشتریان از فرد گرفته تا شرکتهای کلان چه در داخل یا خارج کشور، مشاوره بخشی از کارهای ماست و سرمایه زیادی در این زمینه خرج می‌شود. البته ما گاهی به علت این که فرهنگ مشاوره در ایران ضعیف است مشاوره را به صورت رایگان انجام می‌دهیم و تلاش می‌کنیم صداقت و سلامت را رعایت کنیم و برخلاف آنچه در ایران امروز رخ می‌دهد که افراد، همه جور کاری را انجام می‌دهند ما به این صورت عمل نمی‌کنیم و صرفاً در زمینه تخصصی کار خودمان فعالیت می‌کنیم. دوستی می‌گفت ما به جای این که اقیانوسی باشیم به عمق نیم‌متر، دریاچه‌ کوچکی هستیم به عمق 100 متر.

آیا در شرایط امروز ایران، زمینه فراهم هست که شما در کار تخصصی خودتان عمیق شوید و به اندازه کافی هم پروژه داشته باشید؟

بله، ما این‌گونه هستیم. اگر پروژه‌های انجام شده در این زمینه را در ایران بررسی کنید بهترین‌هایشان را ما انجام داده‌ایم. به عنوان مثال کل نیروگاه برج میلاد را ما احداث کرده‌ایم یا کل پروژه فرودگاه امام خمینی، بانک سینا، بانک پاسارگاد،‌ ساختمان بورس و همچنین در بیمارستانها و صنایع نفت. خیلی راحت بگویم وقتی که ما پکیجهای کاری خودمان را به مشتری ارائه می‌دهیم اصلاً قیمت را فراموش می‌کند! ما به جای این که قیمت را ملاک قرار دهیم کیفیت را مد نظر قرار داده‌ایم و در شرایطی که بسیاری از شرکتهای همکار ما در بحران به سر می‌برند، ما فرصت جواب دادن به خیلی از مشتریان را نداریم که در نتیجه همان سیاست عمیق شدن در حوزه کاری خودمان بوده است و اگر پروژه‌ای باشد که مشاور یا کارفرما در آن «آگاهی» نداشته باشد اصلاً واردش نمی‌شویم! ما منافع کوتاه‌مدت را فدای منافع درازمدت می‌کنیم. چون کالای ما یک کالای دیرمستهلک‌شونده است و همیشه به مشتریان می‌گوییم که محصولات ما 20-30 ساله است و این باعث می‌شود که مدت زیادی با مشتریان خود درگیر باشیم و این به معنای وجود نوعی تعامل مثبت بین ما و مشتریان است. به عنوان مثال، بخشی به نام «صدای مشتری» داریم که هزینه آن برای ما شاید هزینه یک تلفن باشد ولی بار ارزشی که برای مشتری دارد بسیار بالاست و به نظر من تنها عاملی که در برجسته بودن، تأثیر به‌سزایی دارد این است: «متفاوت باشید»! این نکته‌ای است که من همواره به کارمندان خودم یادآوری می‌کنم. این که متفاوت باشید یعنی «صادق» باشید و با موضوعات فنی، عمیق برخورد کنید. متأسفانه در جامعه ما این ایراد وجود دارد که مردم بر اساس مستندات، صحبت نمی‌کنند و این حتی در دانشگاه‌ها نیز وجود دارد. به این معنا که وقتی فردی درباره موضوعی با شما صحبت می‌کند باید از او بخواهید که بگوید بر چه اساسی این اطلاعات را به شما می‌دهد؟ نباید حرفهای بدون پشتوانه را بپذیرد. در حوزه کاری ما بسیاری از افراد فعالیت می‌کنند اما خودشان نمی‌دانند که چه کار می‌کنند و بر اساس یک سری شنیده‌ها صحبت می‌کنند.

یعنی نمی‌دانند چه می‌گویند، بلکه آنچه را نمی‌دانند می‌گویند …

اگر یاد بگیریم که بر اساس مستندات صحبت کنیم، حتی در عرصه خانوادگی نیز تأثیر مثبت خود را به جا خواهد گذاشت. در این صورت است که هر کسی به راحتی چیزی را از دیگران قبول نمی‌کند و اگر مشتریان در برابر پیشنهادهایی که فروشندگان به آنها می‌دهند مستنداتی بخواهند، یقین داشته باشید که هر دو طرف، سود خواهند برد و ریشه این امور در صادق بودن و فنی بودن نهفته است و درباره این که پرسیدید آیا می‌توان عمیق بود و موفق هم بود، من می‌گویم بله! قطعاً در زمانی که ما کار خودمان را از حالت رکود آغاز کردیم مشکلات زیادی داشتیم و گاهی باید به دنبال مشتری و یا حتی شرکتهای خارجی می‌رفتیم. در آن شرایط من ایده‌ای داشتم و آن هم این بود که در خودت فرو برو و خودت را قوی کن و در زمانی دیگر، دیگران به سراغ شما می‌آیند. همه مردم و شرکتها به مشتریان امتیاز می‌دهند و حتی در خیابان که عبور می‌کنید، در محل زندگی و کار، مردم به صورت گذرا به شما امتیاز می‌دهند و شما را ارزیابی می‌کنند. مثلاً بر اساس لباس، نوع نگاه کردن، نوع مو شانه کردن و … در حوزه‌های کاری هم همین طور است؛ شرکتهای زیادی در سطح کلان یا بین‌المللی کار می‌کنند ولی شما همه را ارزیابی می‌کنید و امتیاز می‌دهید. حتی با وجود تحریمها در حال حاضر شرکتهای بزرگی هستند که زمانی ما آرزو داشتیم که با ما کار کنند و حالا آنها به سراغ ما آمده‌اند و این به واسطه وجود نظام ارزشیابی قوی آنهاست. به نظر من آنها در هر کشوری بهترینها را پیدا می‌کنند. به جای این که داد بزنید که من خوبم، طوری «رفتار» کنید که دیگران داد بزنند که شما خوب هستید. باید شایستگی را در خودتان ایجاد کنید به جای این که فریاد بزنید که من شایسته‌ام. وقتی شما مدیریت می‌خوانید در بحث اصول و فنون مذاکره، نوع عطر شما، نوع لباس شما، نوع دست دادن، نحوه کارت ویزیت دادن و حتی شکل و قیافه کارت ویزیت شما نشانگر ارزش کار شماست.

لطفاً درباره ارزش‌های کاری خودتان کمی بیشتر توضیح دهید.

ما در این مجموعه فعلی با قطعه‌سازی‌ها شروع به کار کردیم و در کار ما سازندگان 5 یا 6 تا بیشتر نیستند: مثلاً کاترپیلار، کامینز، کوماتسو، جنرال موتورز و … و به واسطه این که صاحبان آنها امریکایی هستند باید شایستگی فنی زیادی داشته باشید تا بتوانید در کنار آنها کار کنید. متأسفانه کار ما از لحاظ سرمایه‌گذاری هم بسیار سنگین است و حتی حجم معاملات 20 میلیون دلاری را هم قبول ندارند. به عنوان مثال، یک مگاوات توان در حدود 400 تا 500 هزار دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد.

در یک برنامه رادیویی، مجری از یک خانم در مورد فرستادن فرزندش به مدرسه پرسید که علم بهتر است یا ثروت؟ و مادر جواب داد علم! اما به نظر من باید این سؤال را از فردی پرسید که به یکی از این دو رسیده باشد. به نظر خود من علم بهتر است و با هیچ چیزی قابل خریدن نیست و خوشحالم که از همان ابتدا در مسیر این وادی گام برداشته‌ام. در مجموعه خودمان همواره اصل بر جوان بودن است و نیروهای قدیمی را از مجموعه خارج کرده‌ایم، چون اعتقاد دارم که جوانان انرژی زیادی دارند و خود این، سرمایه است و همواره به کارمندانم یادآوری می‌کنم که حتی اگر از این مجموعه جدا شوند دو منفعت به دست آورده‌اند: منفعت مالی و معنوی؛ به این معنا که ارزش کسب کرده‌اید و مهندس باتجربه‌ای شده‌اید. در کنار تجربه، معنویات زیادی هم در حوزه مدیریتی کسب می‌کنیم و باید بگویم در این مجموعه بحث آموزش بسیار پررنگ دنبال می‌شود. متأسفانه در ایران در بسیاری از قراردادهایی که بسته می‌شود گروه مذاکره گروه خوبی نیست چون توانمندی لازم را برای اجرای مسئولیتهایی که بر عهده آنهاست ندارند.

یکی از نکاتی که بسیار مهم است، حمایت صنایع از پروژه‌ها و تزهای کاربردی لیسانس و فوق‌لیسانس است که در ایران از آن استقبال نمی‌شود و گاهی افرادی از خارج ایران از آنها حمایت می‌کنند! باید بگویم گاهی هزینه اجرا و تولید در این پروژه‌ها بسیار پایین است اما هیچ سازمانی از آن حمایت نمی‌کند. به عنوان مثال، ترکیه در بسیاری موارد مانند ما بود. اما در حال حاضر در بسیاری صنایع از ما پیشی گرفته ‌است. علت این است که در جامعه آنها تغییر ذهنیتی صورت گرفته است مبنی بر این که به چه موضوعاتی باید توجه و تمرکز کنند. مشکل عمده ما این است که در جامعه ما بیشتر در میان نخبگان و مدیران، شایسته‌سالاری وجود ندارد. در درازمدت انسانها مانند پاندولی هستند که دائم به جهات مختلفی حرکت می‌کنند اما در نهایت در یک نقطه توقف می‌کنند. انسان باید در زمینه تخصصی خودش فعالیت کند. در هر جای دنیا اگر شما بخواهید به عنوان یک کارآفرین، کسب و کاری را راه بیندازید به راحتی کارآفرین خواهید شد. اگر بخواهید کار تولیدی به راه بیندازید به شما امتیاز و وام می‌دهند. به تعداد کارگران که اضافه می‌شود تخفیف مالیاتی می‌دهند. اما در اینجا تأمین‌کنندگان، مشتریان دولتی، بخش مالیات، کارمندان، اداره بیمه و … همه مدعی‌اند و واقعاً ایجاد یک کسب و کار، خیلی سخت است.

شرکتها و افراد هم باید یک کار یا پروژه را در صورتی قبول کنند که توانایی انجام آن را در خود ببینند؛ نه این که اول پروژه را بگیرند و بعد به اجرای آن فکر و نهایتاً در اجرای آن ناکام بمانند و در این صورت نتیجه همان است که می‌بینید. عمده مشکلات کشور ما این است که در موضوعات، دقیق نمی‌شویم. به عنوان مثال همین حوزه نفت که تمام ثروت و روزی ما را تشکیل می‌دهد چرا نباید در آن عمیق شویم که محتاج کشورهای خارجی باشیم؟ باید بتوانیم کوچک کار کنیم و به شعاع اطراف خودمان اثر مثبت بگذاریم. بگو با که هستی تا بگویم که هستی!

آقای مهندس! شما چه نظری درباره شرایط دو نفر که قرار است با هم شریک بشوند دارید؟

من همواره به دوستانی که قصد شراکت دارند توصیه می‌کنم که ابتدا ببینید آن فرد یا شریک برای خودش چه کرده است که برای شما بکند؟ به نظر من جامعه ما نیاز به الگو دارد. الگویی که از نظر علمی، تحصیلی، کاری و حتی اخلاقی برگزیده باشد. اشکال دیگری که در ایران وجود دارد، این است که ما نتوانسته‌ایم در کار تیمی موفق باشیم و این عاملی است که ما را عقب نگه داشته است. «شرکت» اسمش از شراکت می‌آید؛ پس باید بتوانیم «حس شراکت» داشته باشیم و از موفقیت یکدیگر لذت ببریم. از یک نویسنده خارجی نقل می‌کنم که «به هم رسیدن، آغاز است؛ با هم ماندن شادمانی است و با هم کار کردن، کامیابی است». یعنی باید بتوانید برای رسیدن به اوج با یکدیگر کار کنید. شراکت کاری و زندگی اجتماعی در جایی دچار مشکل می‌شود که همه فقط به خودشان فکر می‌کنند. یکی از دوستانم که از ایرانیان مقیم نروژ است تعریف می‌کرد که زمانی در نروژ اعلام شد که شکر کمیاب شده است و لطفاً مراعات کنید. من با همسرم فوری برای خرید شکر رفتیم! همزمان افرادی را دیدم که با مقداری شکر وارد سوپرمارکت شدند. ابتدا متوجه نشدم؛ سپس فهمیدم که آنها شکر را از خانه برای سوپرمارکت آورده‌اند تا کمبود جبران شود! این مثال باید سرلوحه همه ما قرار گیرد. چرا باید مردم این‌قدر با هم بیگانه شوند؟ شرکت زمانی می‌تواند موفق باشد که در آن شرکت از مدیر گرفته تا پایین‌ترین افراد، به رشد هم علاقه‌مند باشند و تصور نکنند رشد کارمندان، عامل ضرر و زیان شرکت است و این عاملی است برای حرکت رو به جلوی شرکتها. کسی که می‌ترسد اطلاعات بدهد به دلیل این است که اطلاعاتش محدود است. کسی که از دادن اطلاعات ترس ندارد، کسی است که دائماً در حال حرکت رو به جلو و کسب اطلاعات جدیدتر است.

در بین کودکان به شخصیتهای آنها توجه کنید: بعضی از آنها حس مشارکت گروهی دارند، برخی رهبر هستند و … از هر نوعی که باشند تا آخر همان‌گونه خواهند بود. انسانهای موفق همه از کودکی انسانهایی موفق و رهبر بوده‌اند و همیشه این افراد، خودشان پیشرو هستند. نه مثل عرف جامعه ما که مدیران خودشان عقب می‌ایستند و دیگران را به جلو می‌رانند. انسانهای کارآفرین، انرژی زیادی دارند می‌توانند مدیر باشند و نمی‌ترسند که کسی کمکشان نکند، چون خودشان می‌توانند. در مورد کارآفرینان حتی در روزهای تعطیل، فعال‌تر از روزهای معمولی هستند. با وجود مشکلات زیادی که بر سر راه افراد کارآفرین وجود دارد، خسته نمی‌شوند؛ چون از پیشرفت این موضوعات لذت می‌برند. امیدوارم روزی در جامعه ما شایسته‌سالاری عرف شود. من زمانی که می‌بینم فردی که نه با سواد است نه انرژی دارد و نه لیاقت ولی درآمد بالایی دارد ناامید می‌شوم! حتی اگر در ایران کار تیمی هم انجام می‌شود، این گروه‌ها رهبری می‌شوند و خودجوش نیستند. آنچه من را به عنوان یک مدیر آزار می‌دهد بحث مالی یا عدم تعهد طرفهای قرارداد و … نیست؛ بلکه مشکل، ریشه فرهنگی دارد. به افرادی که می‌خواهند کسب و کاری را ایجاد کنند و یا افرادی که می‌خواهند بین ماندن و رفتن یکی را انتخاب کنند می‌گویم: تفاوت و متفاوت بودن همیشه و در همه جا باعث رشد می‌شود. متفاوت بودن خیلی هم راحت است و بدین ترتیب موفق خواهید شد.

به نظر شما تعریف کارآفرینی چیست و به چه کسی کارآفرین می‌گویند؟

کارآفرین کسی است که می‌خواهد متفاوت باشد. البته از جنبه مثبت و ارزشمند متفاوت باشد. کارآفرینان انسانهایی صبور، بااخلاق و علاقه‌مند به دیگران هستند. به نحوی که طرف کاری ما نیز منفعت ببرد. درست برعکس دیدگاه حاکم بر جامعه ما که افراد فقط به موفقیت خودشان فکر می‌کنند. همه ما کشاورزانی هستیم که باید به این موضوع فکر کنیم که ممکن است در آینده فردی بخواهد از زمین ما محصول برداشت کند. پس طوری در این زمین بذر بکاریم که قابلیت برداشت در سالهای دور نیز وجود داشته باشد. باید اثربخش نیز باشیم. در حال حاضر جامعه ما و شرکتهای ما به دنبال پالسهای مثبت هستند. ما تشنه محبت هستیم. این که یک نفر آنها را درک کند و به ایشان توجه کند. زمانی که مسئولیت کارخانه را بر عهده داشتم کارگرهای بی‌سوادی هم داشتیم. کارگری چند بار دیر بر سر کار حاضر شد و من برایش کسر حقوق در نظر گرفتم. یک روز با یک میلگرد به سمت من آمد و شیشه دفتر و میزم را شکست! روزی که داشت اخراج می‌شد و من هم حاضر بودم، گریه می‌کرد و می‌گفت به خاطر از دست دادن کارم گریه نمی‌کنم! تنها چیزی که من را ناراحت می‌کند این است که شما چیزی به من نگفتید.

در انتها باید بگویم انسان کارآفرین انسانی متفاوت است. صداقت، صبر و تلاش بی‌وقفه از پارامترهای مهم است. در ابتدای کار، ما شرایط بسیار مشکلی داشتیم، اما با صبر و پشتکار توانستیم رشد کنیم. حکایتی است که کوهنوردی از صخره­ای به پایین می­افتد و با طنابی بین زمین و آسمان معلق می­ماند و از خدا طلب کمک می­‌کند، ندایی آمد که اگر کمک می­خواهی طناب را ببُر ولی او این کار را نکرد. چند روز بعد در اخبار منتشر شد که کوهنوردی میان زمین و هوا و در فاصله یک متری زمین از سرما و یخ‌زدگی جان باخت! اگر جوانها اعتقادات خود را حفظ کنند و به خدا توکل کنند می­توانند با تلاش و پشتکار به همه جا برسند. به نظر من خیلی مهم نیست که فردی در یک دانشگاه خوب و با تربیتی مثل شریف درس خوانده و پرورش پیدا کرده باشد. کافی است که سه پارامتر صبر، پشتکار و صداقت را داشته باشد.

تعریف شما از موفقیت چیست؟

انسانی که در هر شاخه و مسیری که فعالیت می­‌کند متفاوت رو به جلو برود و انسان اثرگذاری در محیط بوده است.

برنامه‌­های شما برای آینده چیست؟

من در حیطه کارهای خودم به آنچه می­خواهم رسیده‌ام و آرزوی خاصی ندارم. آرزوی من این است که کاری آکادمیک داشته باشم. دوره دکترا را بگذرانم وارد کار تدریس بشوم و قطعاً از کارهای اینچنینی جدا خواهم شد. دوست دارم از دانش خودم پول در بیاورم نه از تجارت. امیدوارم در کشور ما کارآفرینی به سمتی برود که کارها و ایده­‌هایی خلق شود که در سطح کلان، تغییر ایجاد کند.

آرزو دارم شرکای خارجی کشورمان روزبه‌روز قوی‌تر و فنی‌تر شوند تا ما نیز برای رسیدن به آنها مراحل رشد و ترقی را طی کنیم. شرکای تجاری ضعیف جز شکست و ضرر حاصلی ندارند. مثالی می‌آورم از یک شرکت چینی که حجم زیادی مولد برق برای کار در یک پروژه مخابراتی در ایران نیاز داشت و من این‌قدر علاقه‌­مند بودم که شرکایمان را از آلمان دعوت کردم و با هم قرار ملاقاتی گذاشتیم. ولی وقتی جلسه تمام شد بنده از همکاری با این شرکت چینی علیرغم تمایل آنها منصرف شدم! البته حجم کار خیلی خوب بود ولی نوع درخواست از لحاظ کیفی، حجم کم اطلاعات خریدار و عدم هماهنگی آن‌ها در مذاکرات و توجه به قیمت بدون توجه به کیفیت، بی‌توجهی به نظافت اتاق جلسه از عواملی بودند که باعث انصراف ما از همکاری و باعث خشنودی شرکای آلمانی ما شد.

از شریفی­‌های برجسته کدام افراد را می­‌شناسید؟

یکی از شریفی­‌ها که دکتری فیزیکند و از همکلاسی­‌های بنده و علی‌رغم سن و سال پایین جزو چهره‌­های ماندگار سال شدند، جناب آقای دکتر شیخ جباری هستند.

از سایر همکلاسی­‌ها و هم دانشگاهیان خود کم و بیش خبر دارم و تقریباً همگی موفق به کسب درجه دکتری در امریکا و کانادا شده‌اند. دوستان خوبی که با خاطرات خوبشان زندگی می‌کنم، ولی از دیگر افراد برجسته که باعث افتخار ایران در مجامع بین‌المللی شده‌اند باید نام خانم مریم میرزاخانی ذکر شود، دکترای ریاضی از دانشگاه هاروارد و استاد ریاضی در دانشگاه استنفورد.

به نظر شما چطور باید با یک کارآفرین رفتار شود تا به فکر رفتن نیفتد؟

کارآفرین نیاز به تکریم ندارد و باید در سطح کلان به این مسئله نگاه شود. تا زمانی که دیدگاه افراد این است که من فعلاً بر سر کارم باشم و منفعت ببرم، این ارزش ندارد. کارمند وقتی احساس امنیت شغلی ندارد «سازمان» برایش ارزشی ندارد. مدیریت بر دو نوع است: ژاپنی و امریکایی. مدیریت ژاپنی به گونه‌­ای است که وقتی فرد وارد ساختار می‌­شود آن را جزئی از خانواده‌اش می‌داند. به همین دلیل است که امریکا را غیر امریکایی­‌ها می‌­گردانند، ولی ژاپنی­‌ها را ژاپنی‌­ها می­‌گردانند.

در دانشگاه‌های خارج از کشور ارتباط کاری فارغ‌التحصیلان با دانشگاه زیاد است و این باعث می‌شود که دانشگاه‌ها حتی درآمد مالی هم داشته باشند. در ایران این امر چگونه امکان‌پذیر است؟

اگر دانشگاه شریف، فارغ‌التحصیلان خود را بشناسد می‌تواند نیازهای آنها را نیز تشخیص دهد. وقتی نیازها را بشناسد می‌تواند حلقه واسطی باشد برای عرضه و تقاضا. وقتی دانشگاه، افراد کارآفرین و فارغ‌التحصیلان خودش را نمی‌شناسد نمی‌تواند کاریابی یا منبع‌یابی کند. در کار می‌گوییم فروش، قلب سازمان است و تا فروش نباشد نه تولید هست، نه تبلیغات، نه بازاریابی، نه نمایشگاه و … شریف باید کارآفرین‌های خود را بشناسد و به آنها بگوید که به دانشگاه مدیون هستید. حال نیاز است که شما شرحی از فعالیت‌ها و منابع خود را به ما بدهید. شرحی از نیازمندی‌هایی که تاکنون به آنها دست پیدا نکرده‌اید. آیا نیازمندی‌هایی هست که بالقوه مانده باشد و نیاز به انجام داشته باشد؟

به عنوان مثالی ساده و ابتدایی، در معادن وقتی درجه خلوص سنگ‌آهن پایین است باید فراوری شود و برای انجام این کار نیاز به ماشین­آلات و تجهیزاتی مشخص و با قابلیت هست که در این زمینه در ایران دستگاه‌هایی ابتدایی ساخته شده است ولی با این وجود همچنان باید این دستگاه‌ها از ترکیه وارد شود. در همین زمینه، دانشگاه می‌تواند گام‌های بسیاری مؤثری بردارد. همچنین دانشگاه می‌تواند هر ماه یا هر سه ماه شرحی از آخرین دستاوردهای دانشجویان و فارغ‌التحصیلان خودش را به کارآفرینان ارسال نماید و این سبب ایجاد زنجیره عرضه و تقاضا می‌شود که البته نیازمند این است که فارغ‌التحصیلان نیز خود را از دانشگاه بدانند. شما ببینید وقتی زنگ مدرسه به صدا در می‌آید بچه‌ها از مدرسه «فرار» می‌کنند! بچه‌ها در خارج از ایران وقتی از مدرسه تعطیل می‌شوند این حس را ندارند. دوستی دارم مقیم کشور دیگری در جوار ایران که می‌گفت، هنگامی که مدرسه تعطیل می‌شود فرزندش ناراحت می‌شود. خود ما در بهترین دانشگاه ایران درس خوانده‌ایم ولی کار تیمی را یاد نگرفته‌ایم.

در پایان اگر نکته‌ای وجود دارد که ترجیح می‌دهید در کتاب ثبت بشود ولی به آن اشاره نشد لطفاً بفرمایید.

از انجمن فارغ‌التحصیلان شریف تشکر می‌کنم که این توجه و ارتباط را نسبت به فارغ‌التحصیلان خود دارد. همچنین تقاضا دارم، گردهمایی‌ها بیشتر و منظم‌تر شود و از قبل «برنامه‌ریزی» شود که سال آینده در چه روزی و چه ساعتی قرار است برگزار شود. نه این که یک دفعه فرد را دعوت کنند با زمانی کوتاه برای برنامه‌ریزی و یا تغییر برنامه خود به منظور حضور. با این وجود از انجمن تشکر می‌کنم و امیدوارم این ارتباطات بهتر و بیشتر باشد.

توصیه می‌کنم به همکاری بیشتر و کار تیمی با مثالی از شعار یک شرکت خارجی، که شعار آن‌ها در سال 2009 این بود که بی‌نهایت=1+1 و تفسیرش با خواننده، ولی من می‌گویم که ما هم می‌توانیم. ما از آدم و حوا زاده شده و با تلاش بی وقفه گذشتگان به اینجا رسیده‌ایم، پس ما هم می‌توانیم. هیچ وقت فکر نکنید که زمانها برای انجام کار کوتاه است. دوستی از همکارش می‌پرسد شما چطور در کار تفریح می‌کنید؟ آن فرد می‌گوید که من در هنگام کار، هر روز یک دقیقه چشمهایم را می‌بندم و تفریح می‌کنم! طرف مقابل پرسید یک دقیقه زمانی کوتاه است؛ چگونه ممکن است؟ او گفت چشمهایت را ببند و بعد از مدتی گفت حالا باز کن و پرسید چه مدت شد؟ فرد مقابل گفت 2 دقیقه. دوست گفت نه فقط 20 ثانیه شد! بنابراین یک دقیقه خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید طول می‌کشد، قدر زمان این گوهر ارزشمند را بدانیم و از فرصت‌ها استفاده کنیم.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *