مصاحبه آقای مهندس کردستانچی

گفتگو با آقای مهندس رسول کردستانچی

دانش‌آموخته مهندسی متالورژی، ورودی 1354

مدیرعامل شرکت تولیدی صنعتی آذر نسب

زمینه فعالیت شرکت:

تولیدکننده نرده‌های صُراحی و لوله‌های تزئینی فلزی

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید ورودی چه سال و چه رشته‌ای هستید و چه مقاطع تحصیلی را طی نموده‌اید؟

قبل از دانشگاه در شهرستان ارومیه در رشته ریاضیات تحصیل می‌کردم. در خصوص درسهایی چون ریاضی، فیزیک و شیمی فوق‌العاده خوب بودم ولی در خصوص درس‌های حفظی خیلی اذیت می‌شدم. خوشبختانه سال 54 که در کنکور سراسری شرکت کردم توانستم در رشته مهندسی متالورژی دانشگاه صنعتی شریف قبول بشوم. به دلیل همزمانی دوره دانشگاهی با انقلاب، تظاهرات، اعتصابات و نهایتاً انقلاب فرهنگی در سال 59 که دانشگاههای سراسر کشور بسته شد، تحصیلات دانشگاهیم اندکی طولانی شد. در پایان دوره دانشگاهی به لطف خدا و کمک استادان بزرگواری چون جناب آقای دکتر دوامی به شرکت پارس متال رفتم و مشغول به کار شدم. آن موقع تحریمها، به ویژه تحریم‌های صنعتی تازه شروع شده بود. کشورهای غربی مواد اولیه حیاتی را که برای تولید در پارس متال نیاز داشتیم نمی‌دادند. با کمک جناب آقای دکتر دوامی نسبت به تأسیس دفتر طرح و تحقیق در آن شرکت اقدام شد. دراین دفتر در زمینه جایگزینی مواد داخلی به جای مواد وارداتی مطالعه و بررسی‌­های لازم انجام می‌شد. تقریباً می‌توانم بگویم که در اغلب موارد در بار اول نتیجه‌ می‌گرفتیم. کالاهایی را که قبل از آن با هزار و یک مکافات و با قیمت خیلی گزاف از خارج وارد می‌شد توانستیم در دفتر طرح و تحقیق شرکت پارس متال، تولید کنیم. یک اعتماد به نفس خیلی قوی برای من و سایر دوستان که آنجا با هم کار می‌کردیم، ایجاد شد. آن خودباوری که می‌گویند در عمل برای ما اثبات شد و مایه کاری، کارهای بعدی ما شد. به این معنی که کاری یا پروژه‌ای نیست که نشدنی باشد. انجام موفق هر کاری پشتکار و مطالعه می‌خواهد و نهایتاً با برنامه‌ریزی خوب می‌توان هر چیزی را به مرحله تولید و عرضه رساند.

این شرکت پارس متال همان است که در جاده مخصوص کرج قرار دارد؟

بله مدتی بنام «شرکت صنایع چدنی ایران» تغییر نام یافت ولی الآن به همان نام قبلی شرکت پارس متال فعالیت می‌نماید.

تا چه زمانی در آن شرکت بودید؟

تا بازگشایی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی یعنی از خرداد سال 59 تا اواخر سال 60 در پارس متال کار می‌کردم. بعضی روزها بیش از 12 ساعت پی‌درپی آزمایش انجام می‌دادیم و کار می‌کردیم. بالاخره جوان بودیم و انرژی بالایی داشتیم. آقای دکتر دوامی دو هفته یکبار به شرکت می‌آمدند و هر بار حدود 5/1 ساعت به کارخانه سر می‌زدند، ولی در این چند ساعت ما می‌توانستیم تمامی مسائلمان را با ایشان در میان بگذاریم و یا از ایشان اطلاعات و راهنمایی‌های لازم را بگیریم تا دفعه بعد که می‌خواستند بیایند همه را به کار گرفته باشیم و نتایج را به ایشان اعلام می‌کردیم و انصافاً هم همواره با نتایج مثبت و خوبی روبه­رو بودیم.

یک مطلبی را بد نیست در اینجا توضیح بدهم. قبل از تأسیس دفتر طرح و تحقیق در شرکت پارس متال، سفارشهایی که به کارخانه می‌آوردند بیشتر به دست استادکار آنجا که فقط تجربه عملی داشتند بررسی می‌شد. مثلاً ایشان برآورد قیمت می‌کردند یا این که اعلام می‌کردند ساخت این سفارش در این شرکت امکان‌پذیر هست یا نه که خیلی جالب نبود. چون آنها هیچ اطلاعی از آلیاژها و مشخصات فنی و مشخصات ساختار میکروسکوپی قطعات صنعتی نداشتند. ولی با تأسیس دفتر طرح و تحقیق، بعد از یک هفته یا ده روز مطالعه، بررسی و انجام محاسبات لازم اعلام می‌کردیم که این کار شدنی هست یا نیست. اگر شدنی هست با چه قیمتی و قیمتی که پیشنهاد می‌شد مناسب و منطقی بود و همین‌جوری نبود. به روش استادکاری که قیمت داده می‌شد چه بسا بعضی وقتها ضرر خیلی هنگفتی را به شرکت وارد می‌کرد، بعضی مواقع هم شاید سود کلانی را می‌داد! چون هیچ معیار و مبنایی برای قیمت تمام شده نداشت. ولی با وجود این دفتر، ما یک شناسنامه صنعتی برای هر سفارشی تهیه می‌کردیم که مشخصات شیمیایی یا آلیاژ قطعه چیست؟ مشخصات مکانیکی‌اش چیست؟ ساختار میکروسکپی‌اش چیست؟ روش تولیدش چیست؟ و این روش تولید در این شرکت عملی هست و اگر عملی هست فاکتورهای هزینه را در می‌آوردیم و سرجمع، یک قیمت تمام شده در می‌آمد و با افزودن یک سود معقول، قیمت داده می‌شد.

در آن تیم همه مثل خودتان جوان بودند؟

بله تقریباً سه چهار نفر هم‌دوره خود ما بودند یا یک دوره بالاتر از ما.

همه آنها شریفی بودند؟

بله، سه نفر از دانشگاه صنعتی شریف و یک نفر از دانشگاه علم و صنعت بودند و خوشبختانه یک تفاهم بسیار خوبی هم بین این 4 نفر وجود داشت.

بعد که ادامه دادید در چه جاهای دیگر‌ی کار کردید؟

بعد از فارغ‌التحصیلی به ناچار باید به خدمت سربازی می‌رفتم. زمان جنگ من به خدمت رفتم. در خدمت سربازی صنایع دفاع برای هر رشته مهندسی یک بورسیه صنایع دفاع داشت. منتهی این بورسیه را به کسی می‌دادند که رتبه اول آموزشها را بتواند کسب کند. آموزشهای نظامی سه ماه دوره عمومی و سه ماه دوره آموزشی تخصصی و جمعاً شش ماه بود. در این شش ماه آموزش من حائز رتبه اول شدم و در مجتمع صنایع دفاع درود مشغول به کار شدم.

آن موقع شما در دانشگاه تقسیم‌بندی فلزات آهنی و غیرآهنی داشتید؟

بله، اولین بار برای 25 واحدی‌ها (اولین گروهی که بعد از انقلاب فرهنگی برای ادامه تحصیل فرا خوانده شدند) پنج گرایش آهن و فولاد، فلزات غیرآهنی، شکل دادن فلزات، مواد نسوز و ریخته‌گری مطرح شد. من به دلیل این که واحدهای درسی ریخته‌گری نسبتاً زیادی را با آقای دکتر دوامی گذرانده بودم، گرایش ریخته‌گری را انتخاب کردم.

و تجربه کاری که در پارس متال داشتید هم، اثر داشت!

بله می‌خواستم همان راه را ادامه بدهم. روی همان حساب من از همان روز اول در سازمان صنایع دفاع با وجود حکم ابلاغی گفتم که به مس غنی‌آباد نمی‌خواهم بروم و نهایتاً در «مجتمع صنایع دفاع درود» لرستان که یک مجموعه صنعتی بسیار قوی و مدرن در زمینه ریخته‌گری فولاد آلیاژی بود مشغول به کار شدم. همه تجهیزات و ماشین‌آلات این مجتمع عمدتاً آلمانی و تازه نصب شده بود ولی راه‌اندازی نشده بود.

برایتان مهم نبود که به چه شهری بروید؟

نه! اصلاً مهم نبود. مهم کار بود. من دنبال این بودم که کار بکنم. خوشبختانه تجربه یکی دو ساله اجرایی بسیار خوبی داشتم که احساس می‌کردم به هر کاری دست بزنم شدنی است.

آقای مهندس! شما آنجا یک تیم مهندسی بودید یا تنها بودید؟

من تنها بودم.

مگر مهندس نداشتند؟

داشتند ولی مهندسانی بودند که از طریق صنایع دفاع به آلمان رفته بودند و دوره‌هایی دیده بودند. اغلب متالورژ بودند ولی تا آن زمان یک قطعه سالم تولید نشده بود. آنچنان من را از کوانتومتر می‌ترساندند که روزی که رفتم آنجا گفتند نرو! لرزشی که ایجاد می‌شود، سامانه‌اش به هم می‌خورد. بعداً توانستیم محصولات بسیار خوبی در آن مجموعه که تولیدکننده زنجیر تانک بود برای بار اول تولید بکنیم. قبل از ما هر چه تولید می‌کردند ترک می‌خورد و نمی‌شد به تانک بست. خوشبختانه با کمک دیگر همکاران، زنجیر تانک تولید شد و در مسجدسلیمان به مدت چند روز در کوهستان‌ها، دره‌ها و سنگلاخ‌ها با حضور اینجانب عملاً آزمایش شد. نتیجه آزمایش‌ها مثبت بودند و اولین زنجیر تانک مورد تأیید مقامات ذی‌صلاح قرار گرفت.

آیا زنجیر تانک یک کالای مصرفی است که مدام خراب می‌شود و باید جایگزین بشود؟

بله دقیقاً. مثل لاستیک خودرو که سایش دارد، لاستیک و قطعات فولادی شنی زنجیر تانک نیز باید عوض بشود. زنجیر تانک یک قسمت لاستیکی دارد و یک قسمت فلزی که قسمت لاستیکی‌اش را یکی دیگر از دوستان که فارغ‌التحصیل دانشگاه شیراز بود بر عهده داشت و قسمت فولادی به من محول شده بود.

طی چهار سال یعنی از سال 57 تا 61 حدود 20 تا شارژ ریخته بودند (هر شارژ حدود3 تُن یعنی جمعاًّ 60 تن) ولی قطعات تولیدی مورد تأیید نبودند. من پس از چند آزمایش متوجه شدم کوانتومتر کالیبره نیست و نمونه‌های استاندارد نیز برای کالیبره نمودن وجود نداشت. با تلاش از طریق سایر شرکت‌های فولادریز نسبت به تهیه نمونه استاندارد و کالیبره نمودن کوانتومتر اقدام و خوشبختانه برای اولین بار توانستیم یک شارژ خوب بگیریم به‌نحوی که کلیه مشخصات مکانیکی و ساختار میکروسکپی قطعات تولیدی با نمونه‌های مشابه آلمانی تطبیق می‌کرد.

پس اولین کارآفرینی‌های شما در آنجا محک زده شد.

بله، با اعتماد به نفسی که داشتم احساس می‌کردم به هر کاری دست بزنم حتماً نتیجه می‌گیرم و کار نشدنی نداریم.

تا چه سالی در آنجا ماندید؟

سعی کردم آن چیزهایی را که بلدم کلاً به نیروهای بومی منتقل بکنم. (همه مسائل مربوط به تهیه ذوب با کوره قوس الکتریک، عملیات حرارتی، آزمایشگاههای مکانیک جامدات، متالوگرافی و شیمی تر و کوانتومتر و …) بعد از دوره خدمت و شش ماه دوره احتیاط به‌منظور فعالیت در زمینه‌ای جدید آنجا را ترک کردم.

شما برای کالیبراسیونش آیا از کمک دوستان در تهران هم استفاده کردید؟

بله، از سایر دوستان که خوشبختانه همیشه در تماس بودیم، کمک می‌گرفتم.

آیا ‌فعالیت مرکز پژوهش متالورژی رازی آن موقع تازه شروع شده بود؟

تا آنجا که من اطلاع دارم مرکز سال 58 در خیابان پیامبر که آن موقع جاده‌ای خاکی داشت، به دست آقای دکتر دوامی آغاز به کار کرد. مرکز در همسایگی سایر واحدهای تعمیرگاهی و مکانیکی خودرو قرار داشت و با اندک تجهیزات آزمایشگاهی نه چندان نو شروع به کار کرد.

بعداً که از صف در آمدم و به ستاد رفتم و در بخش سیاستگذاری وزارت صنایع و معادن مشغول به کار شدم، متوجه شدم که مرکز پژوهش متالورژی رازی در نوع خودش در خاورمیانه بی‌نظیر است و شاید بگویم در آسیا جزو یکه‌تازهاست. واقعاً مرکزی است که حرف برای گفتن دارد و بعد از انقلاب خیلی از کارها در این مرکز به صورت عملی اجرا شده است.

آن موقع همه استادان دانشگاهتان یک چنین افرادی بودند؟

نه همه‌شان، ولی وجود استادانی چون آقایان دکتر دوامی، مرحوم دکتر دانشی و دکتر ورهرام که زمان ما آسیستان بود، خیلی مؤثر بودند. آقای دکتر ورهرام آن موقع با ما هیچ جدایی نداشت. همفکر بود و کمکمان می‌کرد. بعداً برای ادامه تحصیل به ژاپن رفتند و دکترا گرفتند و الآن از استادان دانشکده مهندسی علم مواد دانشگاه صنعتی شریف و از مدیران ارشد مرکز پژوهش متالورژی رازی هستند.

شما سربازی‌تان که تمام شد چه کار کردید؟

سربازی‌ام که تمام شد به شهرستان رفتم. آنجا هم یک مرکز صنعتی خاص که بخواهم فعالیتم را شروع بکنم وجود نداشت. اداره کل صنایع استان آذربایجان‌غربی از جمله جاهایی بود که در آن فعالیت صنعتی انجام می‌شد. یکی از دوستان که فارغ‌التحصیل همین‌ دانشگاه بود و در آن زمان مدیرکل آنجا بود گفت که چند ماهی با ایشان همکاری نمایم. هر چند خودم تصمیم داشتم در شرکت تراکتورسازی یا شرکت پولادیر و یا شرکت‌های مشابه مشغول به کار شوم. فعالیت چند ماهه اینجانب در اداره کل صنایع استان آذربایجان‌غربی سیزده سال طول کشید.

صنایع پولادیر، چه تولید می‌کرد؟

اولین واحد ریخته‌گری دقیق بود که در ایران تأسیس شده بود و آقایان دکتر طالبیان و دکتر دوامی در تأسیس آن نقش داشتند.

در ارومیه واقع شده بود؟

نه، قرار بود این کارخانه در رشت تأسیس بشود. به خاطر قضایای جنگ و مشکلات ارزی، آن موقع با مشکل تأمین ماشین‌آلات مواجه شد. تا آنجا که اطلاع دارم این شرکت الآن در هشتگرد فعال است.

در اداره کل صنایع استان، من فعالیت خود را از کارشناسی شروع کردم. بعد شدم رئیس اداره، سپس معاون مدیرکل و نهایتاً سرپرست اداره کل صنایع آذربایجان‌غربی شدم. آن موقع فقط اداره کل صنایع بود و بعداً معادن هم به آن اضافه شد. آنجا که بودم یک ارزیابی از کل کارشناسان وزارت صنایع انجام گرفت. من در بین 300 نفر از لحاظ توان کارشناسی، سوابق و … جزو نفرات اول تا پنجم بودم. آقای مهندس نعمت‌زاده که وزیر صنایع بودند می‌گفتند که رایزنهای صنعتی یا اقتصادی ما در سفارتخانه‌ها افرادی هستند که بیشتر سیاسی کارند تا صنعتی و متولی این امر باید وزارت صنایع و معادن بشود. روی همین حساب این ارزیابی را انجام دادند. گفتند شما بیا تهران و در وزارت امور خارجه چند ماه با نظام بین‌الملل آشنا شو و بعد برو مالزی به عنوان رایزن اقتصادی و صنعتی.

بعد از سال 76 در بخش امور بین‌الملل وزارت صنایع مشغول به کار شدم. آنجا هم از کارشناسی شروع کردم، باز هم چند ماه نگذشته بود که رئیس اداره آسیا، آفریقا و اقیانوسیه شدم که مسئولیت همکاری‌های دوجانبه با من بود. پس از مدتی در سمت معاون مدیرکل امور اقتصادی و بعد سرپرست اداره کل امور اقتصادی به فعالیت خود در وزارت صنایع ادامه دادم. بعد از آن از طریق دوستانی که در سازمان انرژی اتمی داشتم به آن سازمان مأمور شدم و در پست معاونت بازرگانی یکی از شرکت‌های تابعه به دلیل آشنایی با قوانین کشوری و بازرگانی مشغول به کار شدم.

مثلاً یک جنس غربی غیرقابل دسترس، از یک تأمین‌کننده شرقی معادل‌یابی می‌شد.

بله، به کمک اینترنت و آشنایی با اصول بازرگانی توانستیم چند قلم کالایی که قبلاً از سوی شرکت به قیمت بسیار گزاف و به تعداد بسیار اندک تأمین می‌شد نسبت به تأمین نیازهای شرکت با قیمت بسیار مناسب‌تر و به تعداد مورد نیاز از منابع اصلی اقدام نماییم.

آن دوره‌ای که شما در روابط بین‌الملل وزارت صنایع دیدید، به توانایی شما کمک ‌کرد؟

بله، علیرغم ناراحتی اینجانب در سالهای اول و دوم به جهت نرفتن به سفارت مالزی، بعداً خیلی خوشحال شدم که آن اتفاق نیفتاد! چون بالاخره با رفتن به یک سفارتخانه‌ای حتی سفارت ایران در مالزی، شناخت و تجربه‌ای که در آنجا کسب می‌شد، نمی‌توانست به اندازه تجربه‌ای که در اینجا کسب کردم، باشد. آن در نهایت آشنایی با یک رابطه محدود میان ایران و مالزی می‌توانست باشد. ولی بالاخره من در کل کشور یک توانمندی خاصی در بازرگانی خارجی پیدا کردم.

تا بازنشستگی در سازمان انرژی اتمی بودم. قانون بازنشستگی با 25 سال خدمت که تصویب شد تقاضای بازنشستگی دادم. من همزمان با کار دولتی تقریباً از سال 80 داشتم یک کار مختصری را هم برای دوران بازنشستگی خودم تدارک می‌دیدم. شرکتی را به نام شرکت صنعتی آذرنسب به ثبت رساندم. از همان اول فارغ‌التحصیلی به دنبال یک کار «تولیدی» بودم. منتهی هیچ وقت شرایط مساعد آن پیش نمی‌آمد. در سال 80 احساس کردم که این فرصت را دارم. با برخی از دوستان بر سر یک سوژه تولیدی که چه کار کنم صلاح و مشورت می‌کردم که یکی از دوستان که فارغ‌التحصیل دانشگاه شیراز بود به من گفت که تازگی‌ها از نمایشگاه صنعتی ایتالیا آمده‌ام و یک چیزی در آنجا دیده‌ام که برای من خیلی جالب بود. شما که قصد این را داری که یک کار تولیدی شروع کنی، می‌دانم که به صورت اجرایی هم می‌توانی انجامش بدهی برو مطالعه بکن، اگر دیدی مثبت است من هم شریک هستم.

این کار، چه بود؟

کاری که به نظر ساده می‌آ‌ید ولی خیلی پیچیده است. تولید نرده‌های صُراحی و لوله‌های فلزی تزئینی به روش سوئیجینگ.

مگر آن موقع پروفیل آهنی نبود؟

پروفیل آهنی معمولی و یا نرده‌های فرفورژه بود و آنهایی که می‌خواستند از نرده طرح‌دار در ساختمان استفاده بکنند چوب را خراطی می‌کردند. ایشان ‌گفت من یک نرده بسیار قشنگ در نمایشگاه ایتالیا دیدم و فکر کردم چوب است. ضربه که زدم دیدم صدای فلز می‌آید. بعد از مسئول آن غرفه خواستم که یک نمونه خام به من بدهد. دیدم که یک لوله مبلی است که مثل چوب خراطی شده و به شکل نرده در آمده است. بعد رنگش هم زده‌اند و مثل چوب شده و اصلاً تشخیص نمی‌دهی که فلزی است یا چوبی؟ این خیلی کار جالبی است و می‌دانم که در ایران کسی این کار را شروع نکرده و شاید اصلاً ندیده است.

یعنی در سال 80 چنین محصولی در ایران نبود؟

نه نبود! این را که گفت آمدم پیش مرحوم آقای دکتر دانشی که استاد شکل دادن فلزات ما بود و گفتم که فلانی یک همچنین مطلبی را عنوان می‌کنند. این لوله را چطور می‌شود شکل داد؟ ایشان اظهار بی‌اطلاعی نمودند.

ما پِرِس داشتیم، پرسهای هیدرولیک، خراطی یا اسپینینگ هم داشتیم. ولی این نه اسپینینگ بود و نه چیز دیگری. خلاصه دیدم هیچ اطلاعی نه از طریق دانشگاه دستگیرم شد و نه جور دیگر. خودم رفتم مطالعه کردم و بر حسب تصادف همان سال در غرفه یکی از کشورها در نمایشگاه بین‌المللی تهران نمونه کار را گرفتم و از واژه‌ فنی آن مطلع شدم. دیگر مشکل حل شد و همین دو تا کافی بود! رفتم در اینترنت دیدم که اصل این صنعت مال امریکاست که دستگاههای Swaging را می‌سازند البته نه تنها برای نرده بلکه قطعات هواپیما، خودرو، کشتی و تهویه مطبوع را به این روش تولید می‌کنند. شفتهای ورودی و خروجی گیربکسها و هزار خار سر پلوس را به این روش شکل می‌دهند. منتهی آن چیزی که من مد نظرم بود یک محصول پیش‌پا افتاده‌تر از این حرفا بود. البته این فکر به ذهنم آمد که اگر سراغ قطعات خودرو بروم اولاً سرمایه بسیار زیاد می‌خواهد، دوم این که باید با شرکت‌های خودروساز طرف بشویم که به این سادگی‌ها هم نیست. من گفتم همان پیش‌پا افتاده بهتر است! فهمیدم که اول از همه ایتالیا در این زمینه سررشته دارد، بعد کره‌جنوبی، بعد تایوان و بعد هم چین. ما از همه این‌ها قیمت گرفتیم. دیدم ایتالیایی و تایوانی مناسب‌تر از بقیه است.

منظورتان این است که برای «خرید» ماشین­آلات، قیمت گرفتید …

البته دنبال این که این دستگاهها را بسازم هم رفتم. حتی نقشه صنعتی آن را هم تهیه کردم. نقشه، اجرایی بی ‌آن که خود دستگاه را ببینیم. با اطلاعاتی که من از متالز هندبوک گیر آوردم. یک فصل مفصلی هست که متأسفانه در دانشگاه ما هم فکر کنم همین الآن آن را تدریس نمی‌کنند. با کمک دوستان که در زمینه ماشین‌سازی فعالیت داشتند، نقشه اجرایی آن را تهیه کردیم که بدهم برای اولین بار در ایران بسازند. منتهی با چند نفر از دوستان و مدیران سیاستگذار در بخش ماشین‌سازی که صلاح و مشورت کردم گفتند برای بار اول این کار را اصلاً توصیه نمی‌کنند که در داخل بسازیم. چون یک دستگاه را ابتدا به ساکن بخواهی تولید کنی، در عمل با مشکلات زیادی مواجه می‌شوی. شما سعی کن بار اول دستگاه را حتماً بخری و بعد از روی آن نمونه را بسازی. من هم خیلی اصرار نکردم. خوشبختانه اولین دستگاه را توانستم در سال 81 از تایوان بیاورم. منتهی بار اول که محصول را به بازار بردم هر کسی ضمن این که از دیدن نمونه‌ها ذوق می‌کرد ولی در حد گرفتن نمونه همکاری می‌نمود و این محصول تا مدتی طولانی بازار آنچنانی نداشت.

آقای مهندس! همیشه یک جور مقاومت در برابر تغییر هست.

بله منتهی من خیلی هم عجله نداشتم و آن موقع سرگرم وزارتخانه بودم و مدیر کل بودم.

شما چطور برای این فعالیتها وقت داشتید؟

این‌ها را بعد از وقت اداری، بالاخره شبها که در منزل اینترنت داشتم انجام می‌دادم و در اداره ششدانگ کار می‌کردم. محصولات مورد نظر از سال 81 تا 86 بازار خودش را پیدا نکرده بود. این موضوع قابل توجه جوانهایی که می‌آیند یک کسب‌وکاری را به راه می‌اندازند و دوست دارند که بلافاصله موفق بشوند. این کار ‌شدنی است ولی انصافاً پشتکار می‌خواهد، صبر و حوصله می‌خواهد و باید تحمل داشته باشند. واقعاً نزدیک 5 سال طول کشید تا این صنعت جا افتاد.

تازه یک چیز جدیدی بوده، لبه فناوری بوده و مشابه قبلی هم نداشته است، باز هم پنج سال طول کشید؟

بله! خوشبختانه این صنعت راه افتاد و بعد از ما چند نفری هم این صنعت را وارد کردند، ولی چون آنهایی که وارد می‌کردند معمولاً خودشان وارد نمی‌کردند و می‌دادند یکی شرکت دیگر برایشان وارد می‌کرد. ماشینی را که من می‌خرم بالاخره حق دلالی نمی‌دهم و خیلی برایم مناسب‌تر تمام می‌شود. یعنی از لحاظ امتیازهای رقابتی ما همیشه بازار در دستمان بود و خوشبختانه شرکت صنعتی آذرنسب شکل گرفت و توانست در ظرف یک مدت بسیار کم، یک دستگاه را که در سال 81 آورده بودم به 12 دستگاه برساند.

من خودم تصورم از کار شما این بود که این میز و صندلی‌های فرفوژه که هست، از آنها تولید می‌کنید .در حالی که چیزی که الآن شما گفتید محدوده بزرگتری دارد.

چرا، آن اولها تا این کار راه نیفتاده بود یک سری محصول هم تولید می‌کردیم و به بازار می‌دادیم از جمله به قول شما صندلی. ولی من به محض این که دیدم این محصول جدید جا افتاد، به عنوان تأمین‌کننده ماده اولیه برای مبلمان فلزی فعالیت خود را گسترش دادم.

آیا مبلمان­سازها قطعات شما را تغییر شکل هم می‌دهند؟

نه، شکل اساسی را ما می‌دهیم. آنها کارهای تکمیلی مانند برش، پرداختکاری و آبکاری و یا رنگ‌کاری را انجام می‌دهند و نهایتاً به آن شیشه اضافه می‌کنند تا مثلاً می‌شود میز عسلی یا میز جلوی مبلی. البته بیشتر کار ما تولید نرده است. ما تولیدکننده نرده‌های صُراحی و لوله‌های فلزی تزئینی هستیم. امروزه نرده‌های صراحی بیشتر با جنس آهنی یا فولاد زنگ­نزن مورد استفاده قرار می‌گیرد.

صُراحی یعنی چه؟

صراحی یک نوع ساز بادی است.

من تصورم این بود که این جور چیزها را با هیدروفرمینگ شکل می‌دهند؟

نه، کار ما با هیدروفرمینگ متفاوت است. کار ما شکلدهی دورانی همراه با یک سامانه هیدرولیکی است. کار ما شکلدهی لوله‌های فلزی است، با ضخامت تا یک و نیم میلیمتر برای لوله‌های آهنی و فولاد زنگ­نزن و لوله با ضخامت تا سه میلیمتر برای آلومینیوم.

روش تولید این‌ها را به روش Swaging یک مقدار توضیح می‌دهید؟

سوئیجینگ یک نوع از شکل‌دهی فلزات به صورت دوار و هیدرولیک است. دو تا چهار قالب به طور همزمان می‌چرخند و به قطعه کار نزدیک می‌شوند و آن را شکل می‌دهند منتهی با ضربات خیلی زیاد و فرکانس خیلی بالا. شاید نزدیک به سه هزار ضربه در دقیقه و بعد که شکل داده شد قالب‌ها به عقب کشیده شده و قطعه کار بیرون می‌آید. محصولات ما اینک در سایر زمینه‌های صنعتی از جمله تولید قطعات خودرو، لوله‌های چادری، لوله‌های شاسی اتاق وانت، دستگیره آسانسور، دستگیره درهای شیشه‌ای، پایه آباژور، قطعات لوستر و … کاربرد دارد.

به نظر می‌آید که بیشترین کاربردش در منازل مسکونی و اداره‌جات است. پس با توجه به چنین بازاری، رونق کار شما هم خوب است و باید با استقبال روبه‌رو شده باشد؟

خوشبختانه بله. اگر بازنشست نمی‌شدم نمی‌توانستم به این کار سر و سامان بدهم. همزمانی شکل‌گیری این کار با بازنشستگی‌ام نقطه قوت آن است.

فرمودید یک دوره 5 ساله طول کشید و در این مدت با همان یک ماشین داشتید کار می‌کردید. پس یک دفعه رشدتان نمایی بوده است؟

بله مجبور شدیم هم فضای تولید را دو سه برابر کنیم و هم ماشین‌آلاتمان را افزایش دهیم.

خودتان همچنان کار می‌کنید یا این که کار را سپرده‌اید به جوانترها؟

نه کار را به جوانها سپرده‌ام و خودم بیشتر نظارت می‌کنم. بخشی از کارهای بازرگانی خارجی و طراحی قالب‌ها را دخترم که دانشجوی سال آخر دانشگاه صنعتی شریف هستند انجام می‌دهند. من بیشتر در زمینه تأمین ماشین‌آلات و قالب‌ها و فروش، آنها را کمک می‌کنم. در ضمن قالب‌هایمان را در اوایل کار وارد می‌کردیم ولی حالا در داخل می‌سازیم. البته ساخت قالب در داخل گران‌تر تمام می‌شود. چون قالب این کار با قالب قطعه‌ای که از طریق تزریق پلاستیک یا با استفاده از پرسهای هیدرولیکی و یا … تولید می‌شود فرق می‌کند.

شما بابت جنس قالب می‌فرمایید؟

نه، اگر شما یک محصولی را داشته باشید و بگویید که قالب این را بساز، عین همین را می‌آید ابعادش را اندازه می‌گیرد و با در نظر گرفتن انقباضات بعدی برای شما یک قالب می‌سازند. ولی در این روش، سازنده باید حتماً محاسبات دیگری انجام بدهد تا قالب مورد نظر را بسازد.

اصلاً در ایران معمولاً روال کار قالبسازی همین جوری بوده است. شما خود جنس را می‌دهید و می‌گویید برای این قالبش را بساز.

بله اگر نیاز به محاسبات خاصی نداشته باشد راحت ساخته می‌شود.

پس دلیلش همان بوده است که شما برای اولین بار که سراغش رفتید، مفهوم نویی بود و در ایران سابقه نداشت؟

بله، تا آنجا که اطلاع دارم سایر رقبای ما که به این صنعت آمده‌اند و ماشین‌آلات مورد نظر را به کمک شرکت‌های بازرگانی وارد کرده‌اند قالب‌های مورد نیاز را از خارج می‌آورند.

همان موقع هم شما می‌فرمایید در دنیا چند کشور بیشتر نبودند که در این زمینه فعال باشند، پس این حس نباید به ما دست بدهد که ما خیلی عقب بوده‌ایم.

بله، همین‌طور است. من یادم می‌آید آن موقع که بررسی می‌کردم در آسیا غیر از تایوان، چین و کره‌جنوبی کشور دیگری این دستگاه را تولید نمی‌کرد. شاید خیلی هم نیاز نباشد حتی در کشور خودمان نسبت به تولید این دستگاهها اقدام شود. زیرا تیراژ نیاز در حد اقتصادی نیست مگر به منظور صادرات که مستلزم سرمایه‌گذاری و بررسی بیشتری است. اصولاً این دستگاهها که مشکل فنی پیدا می‌کنند، یک مدتی می‌شود با تعمیر کردن از آن کار کشید. ولی بعد از یک مدت که از بالانس خارج شد دیگر نمی‌شود از دستگاه کار کشید. شکل‌دهی قطعه­کار از طریق سایش چند قطعه حاصل می‌شود و استهلاک این دستگاهها خیلی بالاست.

حتی بعد از این که قالبش را عوض کنید، باز هم کل دستگاه دیگر به درد نمی‌خورد؟

نه، به درد نمی‌خورد! چون دستگاه دیگر مستهلک شده است. ببینید اول یک پوسته‌ای هست که روی آن یک رولیکی قرار داردکه همیشه می‌چرخد. بعد از رولیک، یک پشتی هست که با رولیک در تماس است و بعد از آن پشتی قالب هست، یعنی روی هم رفته 4 قطعه به هم ساییده می‌شود تا یک قطعه­کار شکل بگیرد.

متأسفانه در کشور ما یک ضعفی که وجود دارد، سختکاری فولاد هست. سختکاری درست و حسابی نداریم، فولاد خوب را گیر می‌آوریم ولی کسی توان سخت‌کاری‌اش را ندارد. تنها جایی که توان سختکاری مناسب را دارد، سپاه است و سپاه هم می‌گوید حداقل «یک تن» کار بیاور تا برایت سختکاری کنم که خوب ما هیچ وقت یک تن کار نداریم.

به طور کلی مشکل ما، عملیات حرارتی است؟

بله، برای انجام عملیات حرارتی، مجهز نیستند و خیلی سنتی هستند.

یعنی دانش فنی لازم را ندارند و کار بیشتر به صورت استادکاری و تجربی است؟

بله، جاهایی که تجهیزات و دانش فنی را دارند دولتی هستند و دقت نمی‌نمایند و در بخش خصوصی که مدعی هستند دانش فنی را دارند تجهیزات لازم را ندارند.

نظر شما راجع به قضیه کارآفرینی چیست؟ یک سری تعاریف رسمی در کتابها هست ولی به نظر شما به چه شخصی می‌شود گفت کار‌آفرین؟ یا اصلاً به چه جور حرکتهایی، می‌شود گفت حرکتهای کارآفرینانه؟

تا جایی که من اطلاع دارم ریشه‌اش فرانسوی است و بعد انگلیسی شده است. در ایران هم چند سالی است که مطرح شده است، یادم می‌آید در سال 77 اولین بار که به مالزی سفری داشتم به یکی از مراکز کارآفرینی مالزی رفتم و با این واژه آشنا شدم. هر کسی بتواند عوامل یا پارامترهای تولید را هماهنگ و مدیریت بکند و بتواند یک محصولی را اعم از تولیدی یا خدماتی بیرون بدهد و از آن ارزش افزوده بالاتری را ایجاد کند، کارآفرین است؛ منتهی کار‌آفرین واقعی کسی است که «سرمایه» خیلی در کارش دخیل نباشد. کسی کارآفرین است که با حداقل سرمایه و حتی بدون سرمایه بتواند با توانمندی در مدیریت نیروهای انسانی و سایر عوامل تولید کالا و خدمات موجود بتواند یک فعالیت اقتصادی سودآور را شکل بدهد. بالاخره تولید، سرمایه می‌خواهد. ولی این که حتماً سرمایه داشته باشیم تا تولید بکنیم که این را همه می‌توانند بکنند! کارآفرین کسی است که بدون این که سرمایه را فاکتور اصلی قلمداد بکند در کارش جلو برود.

الآن مثلاً به خیلی از جوانها می‌گویید که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ می‌گوید چون مایه ندارم! خوب این که نمی‌شود. تا بخواهی مایه‌دار بشوی، پیر شده‌ای. باید دست به کار بشوی! کارآفرین کسی است که اصلاً سرمایه برایش اهمیت نداشته باشد. کار‌آفرین اگر کارآفرین باشد می‌تواند سرمایه‌دار را برای شراکت قانع کند. ما در کشور سرمایه کم نداریم.

به نظر شما نقطه قوت یک کارآفرین چیست؟ چون شما گفتید که توان مالی را کنار بگذار!

کارآفرین باید توانمند و ریسک‌پذیر بوده، پشتکار و توان مدیریتی داشته باشد. نیروی انسانی در این کار دخیل است. باید بتواند نیروی انسانی، مواد و دانش را مدیریت بکند و محصولی را تولید نماید ولی سرمایه را نباید بهانه کند.

ولی اگر کارآفرین سرمایه هم داشته باشد روند کارش سرعت می‌گیرد؟

بله، حجم کار و وسعت کار بهتر می‌تواند شکل بگیرد. ماتسوشیتا بانی شرکت‌های ناسیونال، پاناسونیک و … در ژاپن در کتاب «نه برای لقمه‌ای نان» می‌نویسد که در ابتدا یک کارگر ساده بوده است. تا این که نیت می‌کند یک سرپیچ لامپ بسازد که قیمت آن کمتر از بازار باشد ولی کیفیتش بالاتر باشد. این را به عنوان هدف خودش قرار می‌دهد و موفق می‌شود و می‌تواند سرپیچ لامپ را با حجم بالا عرضه بکند و کارش شکل می‌گیرد و حتی بعدها که این غول صنایع لوازم خانگی شکل می‌گیرد ادعا می‌کند که این فلسفه یعنی قیمت ارزان‌تر و کیفیت بالاتر، شاه‌کلید فعالیت من بوده است و هر موقع که از آن غافل شده‌ام لطمه دیده‌ام.

شما فکر می‌کنید اشتغال‌زایی چه سهمی را از فرایند کارآفرینی، اشغال می‌کند؟

کارآفرینها تعدادشان خیلی زیاد نیست، ولی اگر کسی به معنای واقعی کارآفرین باشد و اگر حمایت بشود کار هم ایجاد می‌کند. افرادی هستند که ذاتاً ایجادکننده کار هستند. هزار و یک سوژه در ذهنشان است. این‌ها باید شناسایی بشوند. هر کسی معمولاً این توان را ندارد. هر چند به صورت عمومی باید در محیط دانشگاهها این فضا را ایجاد کنیم. یعنی فضای خودباوری باعث رشد کارآفرینی است.

نقش حمایتهای حاکمیت چیست و چه تأثیری در روند کارآفرینی دارد؟

این حمایتها می‌تواند کارآفرینی را تسریع و تشدید بکند. مثلاً من همین کار موجود را عرض می‌کنم که چند ایده بزرگتر دیگر هم دارم که سرمایه نسبتاً بیشتری را می‌طلبد، اگر از طرف دولت حمایت بشوم، از همین فردا شروع می‌کنم.

ایده‌هایی که نیاز به سرمایه‌گذاری بزرگ دارد، طبیعتاً به نظرتان نمی‌رسد که دولت باید حمایت بکند؟

بله باید حتماً دولت از آنها حمایت بکند. من در ساختار سیاستگذاری صنعتی هم بوده‌ام و با حمایت‌های صنعتی هم کاملاً آشنایی دارم. ضرورت دارد ساختارهای حمایتی از کارآفرینها بیش‌از پیش تقویت شوند.

 

برنامه خودتان برای آینده شرکت و کسب‌وکارتان چیست؟

تولید لوله‌های تزئینی یا نرده‌های صراحی یک کاربرد پیش پا افتاده‌ای از سوئیجینگ است. کاربرد اصلی آن تولید قطعات صنعتی است. قطعات صنعتی که به جای سوئیجینگ به روش ماشینکاری در داخل تولید می‌شود، هم گران‌تر است و هم کیفیت مکانیکی لازم را ندارند. در پله‌های بعدی مایلم در زمینه تولید قطعات صنعتی و از جمله قطعات خودرو به روش سوئیجینگ اقدام کنم.

نمونه‌های دیگر‌ی هم هست که مثلاً می‌گویند قطعات خودروی ساخت داخل، کم‌کیفیت است. شاید هم دلیلش روش تولید غیر بهینه آنهاست.

بله مطمئناً، به احتمال قوی دلیلش همین است. تولید ناخنک لودر در دنیا عموماً به روش ریخته‌گری نیست ولی در ایران ریخته‌گری است. روش تولید درست آن آهنگری گرم است. ولی در ایران به دلیل تحریم‌های صنعتی، روش ریخته‌گری متداول‌تر است؛ هرچند قیمت قطعه تولیدی پایین و کیفیت آن نیز پایین‌تر است.

به نظر شما ‌آدم موفق کیست و یک شرکت و یا سازمان موفق چطور سازمانی است؟

هر کس یک هدف و برنامه‌ریزی دارد. یک مدت زمانی را هم برای رسیدن به آن هدف پیش‌بینی می‌کند. حال هر چه زودتر به هدف برسد موفق‌تر است. یعنی درست و به موقع عمل کرده است. مثلاً من نیت کرده‌ام که این قطعه را تولید کنم و بعد از کلی هزینه کردن این را هم نتوانم تولید کنم یا با کیفیت بسیار پایین تولید کنم یا خیلی دیر تولید کنم.

ما در صنایع یک بحثی داریم به نام پیشرفت فیزیکی. حتی اگر پیشرفت فیزیکی طرح 99 درصد بشود ولی نتوانی آن 1 درصد را تکمیل کنی به درد نمی‌خورد. باید «محصول» بیرون بیاید. ما معمولاً زمان منطقی و معقولی را برای هر طرحی پیش‌بینی می‌کنیم. حالا اگر در آن زمان اتفاق بیفتد، موفق است و اگر قبل از آن باشد موفق‌تر است. اگر بعد از آن باشد ناموفق است.

تجربه شما در زمینه شراکت چیست؟ به نظر شما آدمهایی که با هم می‌خواهند در کسب‌وکار شراکت داشته باشند باید چه جور آدم‌هایی باشند یا چه مواردی را رعایت کنند تا موفق بشوند.

در شروع کارم که همین نرده‌های صراحی است، وقتی راجع به آن فکر کردم دیدم اصلاً بدون شراکت عملی نیست و به تنهایی نمی‌توانم این کار را شکل بدهم. یکی به خاطر این که درگیر کار دولتی بودم و کار اصلی‌ام بود و نمی‌توانستم به این کار برسم، دوم این که فاقد تجربه لازم در بازار بودم. یک عده‌ای حاضر بودند با من شریک باشند ولی من حاضر نبودم با آنها شریک باشم. نه این که آدمهای بدی بودند. آدمهایی بودند مثل خودم. توانشان در حد خود من بود. ولی من برای انجام آن کار، توان تکمیلی خودم را لازم داشتم. فرض کنید برخورد با بازار، ارتباط داشتن با بازار، یعنی این توانی که در مجموعه دانشگاهی کمتر می‌بینید. شرکا باید «مکمل» هم باشند. حتی بعضی‌ها ناگزیرند که با هم مشارکت داشته باشند، چون این یک بخش قضیه را دارد و آن دیگری یک بخش دیگر را.

به لحاظ طرز فکرشان در رسیدن به موفقیت، چطور باید باشند؟

وقتی این‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند و یا هدفگذاری می‌کنند و شروع به حرکت می‌کنند یکی بخشی از کار را می‌گیرد و دیگری یک بخش دیگر را که اگر به هدف برسند هر دو از طرف مقابل‌شان راضی هستند. این دو می‌توانند با هم ادامه بدهند و موفق هستند و بعداً نمی‌خواهند به هیچ قیمت از هم جدا بشوند چون می‌دانند که به تنهایی نمی‌توانند کار کنند. الآن نمونه‌های بسیار خوبی از فارغ‌التحصیلان همین دانشگاه داریم که شرکت‌های دو نفری یا سه نفری تشکیل داده‌اند و بسیار موفق هستند.

من خودم اول کار در سال 80 یک شریک گرفتم که اصلاً همدیگر را نمی‌شناختیم و در نمایشگاه بین‌المللی همدیگر را دیدیم و در یک دفتر نشستیم و توافق کردیم. پنج شش سال کار کردیم و وقتی که بازنشسته شدم چون حجم کار ما در حدی نبود که ارضایم کند و خودم هم می‌توانستم به تنهایی امور تولید را بچرخانم و احساس می‌کردم آن نیازهایی که به ایشان داشتم را خودم کسب کرده‌ام، این را با ایشان در میان گذاشتم و با توافق و بدون هیچ اختلاف و مشکلی از هم جدا شدیم. الآن هم شریک قبلی من یکی از مشتری‌های فعلی من است و ایشان هم یک مشغله دیگر‌ی داشتند که گفتند من هم نمی‌توانم به هر دو برسم. جایی که نیاز به تجربه ایشان دارم زنگ می‌زنم و از وی راهنمایی می‌گیرم و ایشان هم بی‌دریغ راهنمایی‌هایش را در اختیارم می‌گذارد و من هم متقابلاً با ایشان همین طور رفتار می‌کنم یعنی چیزی را از ایشان دریغ ندارم.

راجع به منابع انسانی صحبت نکردیم! شما برای این که منابع انسانی را که همه می‌گویند سرمایه اصلی یک شرکت است، بگیرید و حفظشان کنید و ارتقائشان بدهید چه سیاستی را اتخاذ کرده‌اید؟

نه فقط در شرکت صنعتی آذرنسب بلکه در مجموعه‌هایی که قبلاً مدیر آنجا بودم یک سری نیروهایی بودند که خبره و کارگشا بودند. در پاره‌ای موارد نیز نیروهایی بودند که منزوی بودند و هیچ کاری نمی‌کردند. هر نیرویی نحوه برخورد خاص خودش را دارد. حتی با آن نیرویی که منزوی بود جوری برخورد کردم که او کارمند نمونه شد. شخص دیگری هم بوده است که مثلاً هفته‌ای یک بار هم یک نامه‌ نمی‌نوشته است. یعنی اصلاً یک آدم اجرایی است. همین‌ نیرو را به کمک یکی از واحدهای صنعتی به کار گرفتم. یک دستگاهی را رفتند و ساختند که قبل از آن ما نزدیک یک میلیون و دویست هزار مارک ارز می‌دادیم و وارد می‌شد.

یک راه برای حفظ کردن نیروهای کارآمد دادن امتیاز است. مثلاً خانه یا ماشین و … یک ماشین برایش بخری و ماهیانه از او قسط کم کنی. آن فرد احساس تعلق به آن مجموعه می‌کند.

من سؤالاتم تمام شد! آیا چیز دیگری مد نظر شما هست که نپرسیدم؟ آیا توصیه‌ای دارید؟

چیزی که ذهن من را مشغول می‌کند این است که همیشه جسته و گریخته با دانشگاه در تماس بوده‌ام و آن چیزی که احساس می‌کنم و آرزویش را هم دارم ولی این اتفاق نمی‌افتد، دوری ارتباط دانشگاه با صنعت است که هنوز هم که هنوز است این مشکل سر جایش است! در صنعت، سوژه خیلی زیاد است. یعنی شما با هر مدیری تماس بگیرید یک سری پروژه برای اجرا دارند. حاضر هم هستند که هزینه کنند. باید این جو را ایجاد کرد. من سیزده چهارده واحد درسی با آقای دکتر دوامی گذراندم و خیلی هم راضی هستم. الآن در زمینه شکل‌دهی فلزات فعال هستم و مشغول ریخته‌گری هم نیستم؛ ولی دیدگاه‌های اجرایی که ایشان در آن موقع به ما داد، خودباوری و اعتماد به نفسی که در ما ایجاد کرد، برایمان کافی بود. بنابراین استادان محترم بهتر است تماسی هم با محیط اجرایی داشته باشند.

فارغ‌التحصیل وقتی فارغ‌التحصیل می‌شود باید احساس ‌کند یک فرد توانمند است. فارغ‌التحصیلان دانشگاه علم و صنعت به دلیل این که زمانی آنجا هنرستان بوده الآن هم استادانش و هم دانشجویانش اجرایی‌ترند. ولی در این دانشگاه از اول دارای یک محیط آموزشی با تئوری سنگین بوده و الآن هم همین‌طور است و از اجرا یک کم فاصله دارند. توانمندها می‌آیند به این دانشگاه ولی موقع رفتن، توان اجرایی مورد نظر را ندارند و بیشتر برای ادامه تحصیل تمایل دارند به خارج از کشور بروند و آنجا وارد جو تئوری و اجرایی می‌شوند. حالا یک تعداد کمی بر می‌گردند ولی بقیه می‌مانند.

آقای دکتر حجازی از استادان دانشگاه علم و صنعت در رشته غیرآهنی اغلب در تماس با مسئولان اجرایی شرکت‌های صنعتی تولیدی بودند. آقای دکتر دوامی با همکاری ایشان و چند تن دیگر از استادان جامعه ریخته‌گران ایران را تأسیس کردند. این استادان محترم «منشأ اثر» هستند.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *