مصاحبه آقای مهندس محزون

گفتگو با آقای مهندس محمد محزون

دانش‌آموخته مهندسی برق، ورودی 1365

مدیرعامل شرکت افرا صنعت هوشمند

زمینه فعالیت شرکت:

طراحی و مهندسی برق و اتوماسیون پروژه‌های صنعتی و

ساخت تابلوهای فشار متوسط و فشار ضعیف و تأمین تجهیزات

آقای مهندس! لطفاً خودتان را معرفی بفرمایید و بگویید که چه سوابق تحصیلی داشته‌اید.

من محمد محزون در سال 1346 در شهر سبزوار متولد شدم و در سال 1365 در رشته مهندسی برق گرایش قدرت وارد دانشگاه صنعتی شریف شدم و پس از سربازی در سال 1373 وارد بازار کار شدم. سالهای تحصیل ما در دانشگاه توأم با سختی‌ها و مشکلات شدید اجتماعی مانند جنگ و کمبود امکانات در آن سالها بود بخاطر دارم که در ترم آخر دانشگاه سال70 دانشکده برق 3 تا PC آورده بودند که دانشجوها نوبت می‌گرفتند که برنامه C خود را روی آنها RUN کنند هنوز هم نسلهای ما از سختی‌ها و مرارتهای آن دوران به بدی یاد می­کنند. یکی از دوستان را هر وقت دعوت می‌کنم که در جلسات فارغ‌التحصیلان دانشکده شرکت کند می‌گوید که از آجرهای قرمز دانشکده برق متنفر است!

علت انتخاب رشته مهندسی از سوی من این بود که از کودکی کنجکاو بودم که طرز کار کردن وسایلی که برایم جالب بود را بدانم و چون رتبه کنکور من خوب بود و همگی دانشگاه شریف را بهترین دانشگاه می‌دانستند اولین انتخاب من برق شریف بود که در همان رشته هم پذیرفته شدم.

متأسفانه برنامه آموزشی دانشگاه صنعتی شریف و بقیه دانشگاههای ایران مبتنی بر تئوری و آموزش علم بود و مناسب تربیت دانشمند نه تربیت مهندس و به هیچ وجه با روحیات من سازگاری نداشت. تفاوت دانشمند رشته فنی با مهندس، همان تفاوت علم با فناوری است. شما به راحتی به مقالات روز دنیا دسترسی دارید اما فناوری و نحوه ساخت هر دستگاهی در دست شرکت‌هایی است که PATENT آن را دارند و به راحتی و رایگان در اختیار شما نمی‌گذارند. من به هیچ وجه از فناوری در برابر علم جانبداری نمی‌کنم. به نظر من هر دو جایگاه خاص خود را دارند در بحث‌های مهندسی فنی‌تر و پیچیده‌تر نیازمندیم تا به کتاب‌ها و استادان مراجعه کنیم؛ اما من برای مهندسی آفریده شده بودم. خوبی رشته‌های مهندسی در این است که شما ناچارید پویایی خود را همگام با فناوری حفظ کنید و خواندن و آموختن جزو زندگی شما می‌شود به ویژه اگر وارد بخش خصوصی شوید که رقابت شدیدتر و رمز موفقیت همان پویایی است.

در 2 سال گذشته من عضو کمیته برق انجمن فارغ‌التحصیلان بودم. انگیزه‌ام از عضویت هم این بود که تجارب خودم را به نسلهای جدید آنهایی که برای مهندس شدن وارد این دانشگاه شده‌اند منتقل کنم و از تجربیات دیگر فارغ‌التحصیلان استفاده کنم. یک جلسه‌ای با 4 تا از اعضای گروه دانشجویی رسانا داشتیم که ورودی 84 و 85 بودند. همان­طور که می‌شود حدس زد بچه‌های فوق‌العاده باهوش و فعالی هستند. جالب است که وقتی به آنها پیشنهاد بازدید از کارخانه سیمان برای آشنا شدن با کاربرد رشته‌هایشان در صنعت را دادیم هیچ­کدام استقبال نکردند! از 4 نفری که آمده بودند 2 نفرشان مصمم بودند که بروند خارج از کشور برای ادامه تحصیل و 2 نفرشان هم مردد بودند. وقتی پرسیدم در چه رشته‌ای می‌خواهید ادامه تحصیل بدهید؟ یکی می‌گفت MBA، دیگری می‌گفت IT ! مشخص بود که ورود به دانشکده برق دانشگاه شریف فقط سکوی پرتاب است و اگر قبلاً مسئله این بود که از این دانشکده «مهندس» فارغ‌التحصیل نمی‌شد الآن اصلاً برقی خارج نمی‌شود. البته استثنا همیشه بوده و خواهد بود.

شما فکر می‌کنید توقع آنها از فضای کار، غیرواقعی است یا از جایگاه خودشان تصور نادرستی دارند یا آموزش کافی برای کارهای مهندسی ندیده‌اند؟

به نظر من هر سه مورد هست. بچه‌های دانشگاه شریف تا زمان فارغ‌التحصیل شدن فقط درس خوانده‌اند و دید درستی از بازار کار ندارند. بحث جایگاه هم هست. در بازار کار ایران موقعیتهای شغلی بالا را بر اساس شایستگی تقسیم نمی‌کنند. ما از شرکت زیمنس در برلین یک بازدید داشتیم. یکی از بچه‌های ایرانی که البته شریفی نبود و از دانشگاه برلین فارغ‌التحصیل شده بود و در آنجا به عنوان مدیر فروش تجهیزات فشار قوی خاورمیانه مشغول کار بود. دکترای برق داشت. وقتی به ضرورت کاری درخواست تهیه عکس و فیلم از خط تولید کردیم به ما گفتند که باید از یک رده بالاتر از ایشان مجوز بگیریم. وقتی با رده بالاتر صحبت می‌کردیم با دوست ما متفاوت بود. مثل استادهای دانشگاه برلین بود. یا وقتی از مهندس جوان بخش تولید که آلمانی بود سراغ هندبوک زیمنس را می‌گرفتیم با تعجب به ما نگاه می‌کرد که دو تا مهندس از ایران آمده‌اند و هندبوک زیمنس را می‌خواهند! این فرد خودش در آن موقعیتی که داشت کار می‌کرد نیازی به آن هندبوک نداشت. می‌خواهم این را بگویم که آنجا هر کسی سر کار خودش است. به همین خاطر هر کس در هر پستی که هست شکایت نمی‌کند که من جایم آن بالاست و آن یکی جایش اینجا نیست. یک مشکلی که بچه‌های شریف دارند که با روند داخلی اینجا سازگار نمی‌شوند به خاطر همین است. اینها همان زمانی را که روی درس گذاشته‌اند، در اختیار نداشته‌اند که روی رابطه‌بازی، سیاست بازی و … بگذارند. به همین خاطر وقتی وارد یک مجموعه می‌شوند رئیس آنها از خودشان بدتر است. یعنی برای یک فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف خیلی قابل تحمل نیست که برود زیر دست یکی کار کند که نه سابقه کارش از او بهتر است و نه موقعیت علمی بهتری دارد. در کشور ما از این برنامه‌ها زیاد است و بچه‌هایی که سرشان پایین است و دارند کار می‌کنند بعد از یک مدت مشکل روحی و روانی پیدا می‌کنند. در سال 73 یکی از بچه‌ها در شرکت مشانیر استخدام شده بود می‌گفت بعد از این همه درس خواندن و سختی کشیدن و مدرک گرفتن از دانشگاه شریف حقوق من 54 هزار تومان است. در جوابش می‌گفتم منظورت از این جمله این است که فعال­تر و باهوش­تر بوده‌ای؟ ولی نمی‌شود تا آخر عمر در باد رتبه خوب و دانشگاه شریف خوابید! در عرصه کار هم باید شایستگی‌ها را ثابت کرد. البته این دوستمان بعداً به کانادا مهاجرت کرد و امیدوارم الآن در موقعیتی که شایستگی‌اش را دارد قرار گرفته باشد.

راجع ‌به مشاغلتان یک مقدار صحبت کنید.

شروع کار من از تابلوسازی بود. شرکت صنعتی مهرآباد که قبل از انقلاب زیمنس ایران بود و بعد تغییر نام پیدا کرد. پیش از انقلاب ما در ایران 3 تا تابلو ساز داشتیم که با همکاری شرکت‌های خارجی در ایران فعال بودند. یکی از آنها ایران سوئیچ بود که آن موقع با BBC همکاری می‌کرد و دیگری AEG بود و سومی SIEMENS که بعداً صنعتی مهرآباد شد. شرکت صنعتی مهرآباد شرکت ریشه‌داری بود و فرهنگ و مدارک فنی شرکت زیمنس هنوز در آن وجود داشت ولی به دلیل تحت پوشش بودن، مهندسان با سواد و با تجربه خیلی آنجا دوام نمی‌آوردند. به همین خاطر من بعد از 8 ماه تغییر مکان دادم و ترجیح دادم به جایی بروم که آنجا مهندسهای با سابقه‌تر و با سوادتری باشند. بعد از آن کار را در شرکت ساپتا شروع کردم که دو تا دپارتمان داشت. یکی دپارتمان‌ پستهای فشار قوی و دیگری اتوماسیون صنعتی، شرکت ساپتا اولین شرکت مدیریت پروژه در ایران بود که پس از انقلاب تأسیس شده بود. خودش کارخانه و کارگاه نداشت ولی پروژه‌های پست و صنعتی را به صورت مدیریت پروژه و با استفاده از توانایی سازندگان خارجی و داخلی به پیش می‌برد. من به عنوان کارشناس برق و تابلوها در بخش پروژه‌های صنعتی مشغول به کار شدم. حدود 2 سال و نیم در آنجا بودم و این مدت بیشتر به مناقصه جمع کردن گذشت و فقط یک پروژه انجام شد که آن هم من مدیرش نبودم.

در بین گرایشهای برق شاید فارغ‌التحصیلان گرایش قدرت دانشگاه شریف از همه مظلوم‌تر باشند، چون از همه گرایشهای برق کاربردی‌تر است و همان­طور که قبلاً گفته شد آموزش‌های دانشگاهی، خیلی کاربردی و مهندسی نیست و درس‌هایی مثل طرح خط و طرح پست هم که اصلاً آموزش داده نمی‌شوند.

در شرکت ساپتا هم چون درگیر پروژه یا تولید نبودیم همچنان مهندس نشدن من سر جای خودش بود! کار مهندسی جدی بعد از رفتن به شرکت ایران سوئیچ شروع شد. در سال 78 به شرکت ایران سوئیچ که یک شرکت تابلوساز بود جابه­جا شدم و با توجه به زیادتر شدن سابقه کارم به عنوان مدیر پروژه مشغول به کار شدم. پروژه من طراحی و ساخت تابلوهای کشویی نوع TABULA تحت لیسانس شرکت HOLEC دانمارک برای پروژه MTBE پتروشیمی بندر امام بود.

من مدیر پروژه بودم و در آن پروژه کاملاً درگیر کار مهندسی شدم و چون آن شرکت ساختار نداشت، بار و مسئولیت کل کار بر دوش من بود و همین مسئله باعث شد سد مهندس شدنم شکسته شود.

بعد از ایران سوئیچ کار را به صورت پروژه‌ای ادامه دادم و بعد از چند شراکت ناموفق، سرانجام در سال 83 شرکت افرا صنعت را تأسیس و تاکنون در آن مشغول به فعالیت هستم.

شما خودتان می‌فرمایید که تا آن موقع مهندس نشده بودید. آنجا هم که دانش مورد نیاز موجود نبود. آن دانش را از کجا آوردید؟ خودتان آن را تدوین کردید؟ چه کار کردید؟

موضوع بسیار مهم و اساسی، جسارت پذیرفتن مسئولیت است. تفاوت یک مهندس با تجربه با یک مهندس جوان در همین است که هر پروژه‌ای هر چقدر هم پیچیده باشد قابل انجام و حل شدن است. مدارک و دانش فنی انجام آن هم به هر حال در جایی یا نزد کسی هست که می‌توان آنها را پیدا کرد. البته پذیرفتن مسئولیت، تنشها و سختی‌های خودش را دارد و با روحیه هر کسی همخوانی ندارد.

موضوع بعدی بر می‌گردد به پرستیژ دانشگاه شریف، یعنی نمی‌شود که شما مسئولیت پروژه‌ای را به عهده بگیرید در حالی که هیچ چیزی هم از آن نمی‌دانید و فارغ‌التحصیل دانشگاه شریف هم باشید و بعد نتوانی آن را انجام بدهی! این پرستیژ دانشگاه به شما انگیزه خواندن و پرسیدن و یافتن می‌دهد. من در آن مقطع تابلو را دیده بودم و می‌دانستم که چیست، اما مسئولیت انجام یک پروژه کامل آن هم با استاندارد شرکت نفت را که مستلزم وارد شدن به تک تک جزئیات بود نداشتم.

مثال ساده‌تر این که من آموزش زبان دیده بودم اما تا آن پروژه با طرف خارجی راجع به موضوع جدی وارد مذاکره نشده بودم. در خاطرم هست اولین بار که تلفنی با یک خارجی صحبت می‌کردم نفسم بند آمده بود! انگار که مثلاً آن طرف در دانمارک چه شخصی است و ما می‌خواهیم راجع‌به چه چیز مهمی با او صحبت کنیم.

معمولاً این مسئولیت‌پذیری، مطلوب شرکت‌های خصوصی است. برای شرکت‌های دولتی یا خصوصی (خصوصی-دولتی) این مسائل چندان مزیتی محسوب نمی‌شود. به همین دلیل من به تمام فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف توصیه می‌کنم کار در شرکت خصوصی را انتخاب کنند.

یکی از مواردی که به ایجاد کار و کارآفرینی در آینده به من کمک کرد نداشتن ساختار در ایران سوئیچ بود. چون نظام نداشت هیچ­کس جز مدیر پروژه دلش به حال پروژه نمی‌سوخت و از پیگیری بازرگانی و برنامه‌ریزی و خرید داخل و تولید گرفته تا طراحی و مدیریت مالی و حتی رفتن به گمرک را هم خودم انجام می‌دادم که مجموعه این فعالیتها به علاوه فشار سنگین انجام پروژه، منطقاً آدم را به آن سمت سوق می‌داد که پس چرا برای خودم کار نکنم؟!

شما شرکت‌هایی را که فکر تشکیل آنها در دانشکده‌ها شکل می‌گیرد را در نظر بگیرید. به عنوان مثال 3 یا 4 تا دوست صمیمی رشته مخابرات تصمیم می‌گیرند شرکت تأسیس کنند. معمولاً این شرکت‌ها موفق نمی‌شوند، چون همه‌شان یک کار را بلدند و فکر می‌کنند که 90 درصد کار هم همان کار فنی است؛ در حالی‌که مسائل دیگری مانند مدیریت نیروی انسانی، بازرگانی، مدیریت مالی، بازاریابی و … برای یک شرکت ضروری است که نداشتن آنها حرکت و پیشرفت هر شرکتی را کند می‌کند. به نظر من بچه‌های شریف، بچه‌های کاری هستند و یک حسنی که در کار دارند این است که می‌شود به آنها اعتماد کرد. یعنی می‌شود کار را به آنها بدهی و خروجی درست از آنها بگیری. این را بدون تعصب می‌گویم. فارغ‌التحصیلهای دانشگاههای دیگر هم خوبند ولی کم و بیش ممکن است در میانه کار کم بیاورند و از زیر کار در بروند.

آیا منظورتان این است که این روحیه‌ کمال‌گرایی و به نتیجه رساندن کار، در بچه‌هایی که شاید از بقیه باهوش‌تر باشند قوی‌تر است؟

دقیقاً! دست کم در نسل ما که این طور بود. حالا من نسلهای جدید را نمی‌دانم.

بعد از ایران سوئیچ در چه پروژه‌هایی بوده‌اید؟

از سال 80 تا سال 83 که من شرکت افرا صنعت را تأسیس کردم به مدت 3 سال به صورت پروژه‌ای و شخصی کار می‌کردم. اولین پروژه تابلوهای کنترل و MCC خط رنگ شرکت تدبیر رنگ در شهرک صنعتی خرمشهر بود که چون کارفرما بخش خصوصی بود با 2 جلسه اعتماد کرد و کار را به من داد و به شرکت‌های تابلوساز اعتماد نکرد! کل مبلغ قرارداد هم 22 میلیون بود که پروژه بزرگی محسوب نمی‌شد. من در مدت 4 ماه این تابلوها را ساختم و تحویل دادم و چون تمام‌وقت روی آن کار می‌کردم کارهای خارج از محدوده کاری خودم را هم انجام می‌دادم. طوری که وقتی پروژه تمام شد کارفرما حاضر شد 2 میلیون تومان هم اضافه به من پرداخت کند! سود این پروژه 4 ماهه معادل حقوق یک سال شرکت ایران سوئیچ بود و این مسئله مرا به فکر برد که می‌شود کارمندی نکرد و از گرسنگی هم نمرد. در حین انجام این پروژه با یک سری شرکت‌های دیگر آشنا شدم و تأمین­کنندگان تجهیزات را شناختم و تابلوسازهای دیگر را. یکی دو تا پروژه و مشاوره به تابلوسازها بود و بعد هم احساس نیاز کردم که به صورت شخصی و بدون سازمان نمی‌شود از حد مشخصی بیشتر رشد کرد که در نتیجه شرکت تأسیس کردم و در چارچوب شرکتی به کار ادامه دادم.

تمام این اعتماد به نفس را مدیون سختی‌هایی می‌دانم که در طول 2 سال کار در شرکت ایران سوئیچ کشیدم. به همین دلیل به فارغ‌التحصیلان جدید توصیه می‌کنم زیر بار مسئولیت بروند و با تحمل سختی و مرارت تجربه انجام کامل کار در رشته خودشان و بعضاً در بقیه زمینه‌ها را پیدا کنند.

یعنی آن سختی کشیدن بعداً به نفع خودشان تمام خواهد شد.

دقیقاً! من به جرئت می‌توانم بگویم که در آن مقطع، پروژه پتروشیمی در شرکت ایران سوئیچ در 6 ماه آخر که مونتاژ بود، من زودتر از ساعت 10 شب به خانه نمی‌آمدم. ولی از نزدیک با تمام ریزه‌کاری‌های تابلوهای کشویی آشنا شدم. طوری که وقتی از ایران سوئیچ بیرون آمدم به آن شریک دانمارکی گفتم که اگر من بخواهم در یک مجموعه دیگر با شما کار کنم، آیا شما قبول می‌کنید؟ گفتتند که اگر شما آنجا باشید، بله قبول می‌کنیم!

چون ساختار شرکت ایران سوئیچ مدیریت پروژه نبود بلکه تولیدی بود و بخش طراحی کار خودش را می‌کرد و نقشه‌ها و لیست تجهیزات را به بخش‌های مربوطه می‌داد و بعد هم که تجهیزات وارد کارگاه می‌شد در بخش تولید ساخته و آزمایش و تحویل کارفرما می‌گردید. به جرئت می‌توانم ادعا کنم که تا سال 80 تنها پروژه‌ای که در ایران سوئیچ به صورت مدیریت پروژه انجام شد پروژه من بود که من از ب بسم‌الله تا ن پایان در پروژه حضور داشتم. به صورتی‌که حتی مدیر تولید در هنگام مونتاژ تابلوها اصلاً به سالن ما نمی‌آمد، چون می‌دانست که این پروژه متولی دارد و صبح تا شب بالای سر پروژه هستم. هدف من از این­گونه کار کردن انجام کار به صورت کامل به منظور یافتن دانش فنی انجام یک کار بود همان چیزی که غربی‌ها به دست آورده‌اند. آن را حفظ و بهتر می‌کنند و بارها و بارها از آن پول در می‌آورند.

خوب، این خیلی شخصی است. یعنی شما انگیزه شخصی داشتید برای این که این طوری کار را انجام بدهید.

واقعیت را اگر بخواهید از نظر مالی هم هیچ فرقی با آنهایی که کار نمی‌کردند، نداشتم. ولی ساختار و شخصیت کاری من در این پروژه در حال شکل‌گیری بود و به نظرم آمد که آن چیزی که صنعت ما و بازار کار ما و حتی مملکت ما به آن نیاز داشت این­گونه کار کردن و تلاش کردن بود. به ویژه وقتی وضعیت صنعت و کارخانجات اروپایی را با وضع خودمان مقایسه می‌کردم. به هر حال نظم و انضباط و فناوری و پیشرفت و خلاقیت و پیرو آن ایجاد ثروت و زندگی بهتر، فرایندهای تصادفی نیستند و با خوردن و وقت‌گذرانی و خوش‌گذرانی به دست نیامده و نخواهند آمد.

در آن مقطع طرز فکر من کاملاً کارشناسی بود. به این معنی که وقتی به دانش فنی تابلوهای کشویی اشراف پیدا کردم به فکر تغییر شاخه و یاد گرفتن زمینه‌های کاری دیگر افتادم و خودم داوطلب شدم که به دپارتمان کلیدهای فشار قوی که شرکت به تازگی قرارداد همکاری­اش را با شرکت زیمنس آلمان منعقد کرده بود منتقل شوم. درست مثل درسهای دانشگاه که وقتی یک درس تمام می‌شود درس بعدی گرفته می‌شود. در حالی‌که می‌توانستم همان زمینه را به عنوان زمینه کاری انتخاب و ادامه بدهم.

البته می‌توانستید از آن چیزی که یاد گرفته‌اید تا سالها بعد هم بهره‌برداری کنید.

دقیقاً! یعنی من در آن مقطع مزیت داشتم و می‌توانستم با مشارکت یک سرمایه‌گذار، قرارداد همکاری با شرکت HOLEC دانمارک بنویسم و به عنوان یک تابلوساز وارد بازار رقابت با دیگر شرکت‌ها بشوم. همچنان که پس از آن شرکت HOLEC قرارداد همکاری با 6 شرکت تابلوساز دیگر در ایران منعقد کرد و در بازار فعال­‌تر شد.

آیا در نتیجه‌ آن فعالیتهایی که شما انجام داده بودید، این اعتبار را به دست آورده بود؟

نه کاملاً، چون زمینه فعالیت آن شرکت به گونه‌ای بود که قطعات تابلویی را به صورت جداگانه تأمین می‌کرد و کار مونتاژ و تهیه تجهیزات برقی در شرکت‌های ایرانی انجام می‌شد و با وجود گران­تر بودن تابلوها امکان رقابت را در بازار ایران ایجاد می‌کرد. این شرکت تنها شرکتی بود که بدون قرارداد لیسانس حاضر بود این ضعف شرکت‌های تابلوسازی داخلی را پوشش بدهد.

اما علت اصلی این که من این زمینه کاری را به صورت جدی ادامه ندادم یکی فرهنگ کار ما ایرانی‌هاست که ترجیح می‌دهیم به جای این که یک زمینه را خوب بدانیم چندین زمینه را ناکامل بدانیم! یکی از دوستان می‌گفت یک شرکت خارجی برای نصب و راه‌اندازی یک کارخانه خودروسازی 14 تا کارشناس به ایران اعزام کرده بود و وقتی از یکی از آنها درباره فن می‌پرسیدیم حواله به همکارش می‌داد و می‌گفت تخصص او فقط پمپ است. این مسئله برای مهندسان ایرانی قابل قبول نیست. شاید هم به دلیل نوع کار در کشور ماست که همیشه برای متخصص در یک زمینه کار وجود ندارد.

دلیل دیگرش هم این بود که هنوز به مرحله کارآفرینی و ایجاد تجارت و کسب و کار نرسیده بودم و مسئله بعدی این بود که کمبود مالی را مشکل بزرگی در راه کارآفرینی می‌دیدم و سرمایه‌گذار مطمئن که حاضر به بازی برنده– برنده باشد پیدا نکرده بودم.

در کشور ما صاحبان سرمایه تصور می‌کنند 90 درصد کار را آنها انجام می‌دهند و باید با همین نسبت هم با صاحبان تخصص شریک شوند. درست است که بدون سرمایه شروع و انجام هرکاری امکان پذیر نیست اما نسبت هم در کارهای فنی این­گونه نیست.

چطور شد که کار در ایران سوئیچ را ادامه ندادید؟

ایران سوئیچ در سال 76 به اصطلاح خصوصی شده بود. می‌گویم به اصطلاح به این دلیل است که خریدار شرکت، یک ایرانی میلیاردر مقیم آلمان بود که اصلاً نیازی به درآمد این شرکت نداشت و شرکت هم که به همان صورت دولتی اداره می‌شد.

پس از تمام شدن پروژه پتروشیمی من به دپارتمان کلیدهای فشار قوی رفتم و کار فروش، بررسی فنی و انتقال دانش فنی از شرکت زیمنس را تا جایی که می‌شد پیش بردم. در آن مقطع، مدیریت شرکت دچار تحول شد. مدیریت جدید آمد و مدیران قبلی با استعفای دسته جمعی رفتند. مدیریت جدید از بخش دولتی آمده بود. جالب است که شرکتی که خصوصی شده است مدیر دولتی استخدام می‌کند!

مدیر دولتی با مینی‌بوس خودش آمد و مدیران خودش را هم که هیچ تخصصی در برق و تابلوسازی نداشتند آورد. در ابتدا فکر می‌کردم ما که کارمان را بلدیم تعهدمان را هم به شرکت نشان داده‌ایم وارد بازی‌های تغییر و تحول هم که نمی‌شویم، پس لابد کسی هم کاری به کار ما نخواهد داشت. اما مسائل مدیران دولتی چیز دیگری بود و کارها به آن صورتی‌که من فکر می‌کردم پیش نرفت.

تصور کنید برای من که به کار فکر می‌کردم چقدر آزاردهنده بود که کسانی را که نه مدیر بودند و نه مهندس باید دکتر خطاب می‌کردیم و یا باید ساعت‌ها وقت، صرف سیاست بازی کنی که زیرآبت نخورد یا تملق و چاپلوسی بکنی که فلان پست را بگیری.

این برخوردها و مسائل، مواردی نبود که با روحیات من سازگاری داشته باشد بزرگترین نعمتی که در مدت یک سال ادامه کار در ایران سوئیچ نصیب من شد آشنایی با آقای دکتر شاهرخشاهی بود که به عنوان مشاور در بخش کلیدهای فشار قوی هفته‌ای یک روز به کارخانه می‌آمد و ما مسائل و مشکلات فنی خودمان را با ایشان در میان می‌گذاشتیم. او انسانی شریف و استاد مسلم رشته برق- قدرت با تألیفات متعدد در فشار قوی است که حداکثر استفاده را از ایشان بردم و بعد از آشنایی با ایشان تازه من قدرتی شدم. خوشبختانه این دوستی همچنان ادامه دارد.

جالب است که مدیران جدید، حضور هفته‌ای یک روز ایشان را هم در مجموعه تاب نیاوردند و تقریباً همزمان شرکت را ترک کردیم. آقایان 6 ماه بود که به من می‌گفتند علاوه‌بر حضور در بخش کلیدسازی سرپرست دفتر فنی تابلوسازی هم باشم که عملاً غیرممکن بود و من هم تن نمی‌دادم تا این که نیروگاه ری درخواست 10 دستگاه کلید 230 کیلو ولت داشت که به آنها پیشنهاد داده بودیم و چون کلیدها پشت نیروگاه نصب می‌شد مهندسان کارفرما نگران مسائل فنی آن بودند و آقای شاهرخشاهی هم یک ماه بود که همکاری­اش را با ما قطع کرده بود، چون آقایان بهتر از خودشان را که موجب نشان دادن ضعفهایشان می‌شد در مجموعه تاب نمی‌آوردند. با توجه به این که این کلیدها برای ایران سوئیچ 42 میلیون تومان تمام می‌شد و من به کارفرما هر کلید را 62 میلیون تومان قیمت داده بودم که با احتساب قطعات یدکی مبلغ قرارداد بالغ بر 660 میلیون تومان می‌شد که پروژه خوبی بود، با اصرار من که اگر آقای دکتر شاهرخشاهی در یک جلسه فنی مسائل را حل کند این قرارداد قطعی خواهد شد البته با نیت شخصی بازگرداندن ایشان، مدیریت را راضی کردم که از ایشان دعوت کنند که یک روز دیگر تشریف بیاورند. آمدن ایشان در یک نصف روز باعث انعقاد قرارداد شد و با توجه به اعلام کارفرما مبنی بر این که اگر بودجه خود را هزینه نکنند باید آن را عودت بدهند من پیش‌پرداخت روتین شرکت را که معمولاً 25 درصد بود به 50 درصد افزایش دادم. شما تصور کنید که به خاطر کار من و آقای شاهرخشاهی 330 میلیون تومان پول وارد شرکتی می‌شود که حسابش خالی است و آن وقت نصیب من توبیخ است و نصیب آقای شاهرخشاهی 6 ماه دویدن برای گرفتن حق‌الزحمه یک روزش! این بود که استعفا را نوشتم و کارمندی را تا آخر عمر بوسیدم و کنار گذاشتم.

این برخورد یک مقدار به نظرتان احساسی نیست یا زود قضاوت نکردید؟ این که سریع نسبت به آن واکنش نشان بدهید؟

این استعفا آخرین واکنش به برخوردهای اتفاق افتاده در طول 6 ماه بود و دفعتاً گرفته نشده بود. البته من هیچ طرح و برنامه‌ای برای ادامه کار نداشتم و تا مدتها درگیر این اتفاقات بودم.

خیلی‌ها هم نه مهندس هستند نه دکتر، ولی در عناوین، نیاز روانی دارند که برایشان بنویسند آقای دکتر.

واقعاً مدیریت در تمام دنیا یک علم است. در کشور ما فقط ارتباطات است وگرنه هیچ دلیلی ندارد شما یک مدیری را در یک مجموعه بگذارید و کل کادرش را عوض کند. اگر واقعاً مدیر هست باید با همان کادر کار بکند. به همین خاطر هم آن دوستمان که مدیر فروش بود بعد از 2 ماه با مدیرعامل درگیر شد و رفت. بعداً که دیدمش می‌گفت خدا پدر فلانی را بیامرزد، چون باعث شد ما زودتر از آنجا بیاییم بیرون، چون از اول سابقه‌ کارم غیر از این دو ماهی که در ایران سوئیچ بودم در بخش خصوصی بود و بخش خصوصی تنها چیزی که برایش مهم است کار است. دیگر سیاسی‌بازی و زیرآب‌زدن وجود ندارد. اگر کسی پله‌های ترقی را به درستی پیموده باشد و کارایی و بازده برایش مهم باشد به عناوین توجه نمی‌کند. عنوانها مال کسانی است که خودشان هم می‌دانند که چیزی در چنته ندارند و با آن عنوان می‌خواهند خلاءهای شخصیتی خود را بپوشانند.

افراصنعت اولین شرکتی نبود که شما تأسیس کردید؟

نه، افراصنعت در سال 1383 تأسیس شد. تقریباً از سال 79 تا 83 دو شرکت دیگر هم با مشارکت دیگران تأسیس کردم که به سرانجامی نرسید.

شرکت‌های مختلفی داشته‌اید یا زمینه‌های کاری مختلف؟

شرکت‌های مختلف ولی در زمینه‌ کاری خودم.

در عالم تجارت یک جمله است که می‌گوید یک به علاوه یک 2 نمی‌شود بلکه ممکن است 5 ، 10 و یا بیشتر هم بشود به شرطی که شرکا به درستی یکدیگر را پیدا کرده باشند و طرز فکرها، اهداف ، فرهنگها و … به هم نزدیک باشد. در غیر این‌صورت انرژی یکدیگر را می‌گیرند.

من هم پس از شرکت زدن با افراد مختلف و شکست، ناچار شدم خودم به تنهایی شرکت تأسیس کنم و تمام سختی‌هایش را به تنهایی تجربه کنم. الآن وقتی مهندسان جوان یا کارآموز به من مراجعه می‌کنند تمام تجربیاتم را در اختیارشان می‌گذارم چون اعتقاد دارم ما داریم با کشورهای خارجی رقابت می‌کنیم و آموخته‌های ما در مقابل آنها چیزی نیست و انتقال این تجربیات به مهندسان جوان باعث می‌شود که کمتر انرژی‌هایمان را صرف تکرار کنیم. آنها جای خودشان را باز می‌کنند و جای ما را تنگ نمی‌کنند. به همین دلیل از برق چشمان آنها متوجه می‌شوم که پاسخ برخی از سؤالاتشان را گرفته‌اند. ما یک صندلی در شرکت داریم که اسمش را گذاشته‌ایم صندلی خطر! هر کسی که روی آن می­نشیند بعد از 2 ساعت گفت‌وگو به این نتیجه می‌رسد که خودش برود و شرکت تأسیس کند.

شاید شما زیادی اعتماد به نفس، تزریق می‌کنید!

نه، دلیل اصلی‌اش این است که بچه‌ها احساس می‌کنند که یک نمونه محقق شده جلوی چشمشان است و از طرف دیگر احساس می‌کنند که هر کجا مشکلی داشته باشند مرجعی هست که به آن مراجعه کنند. البته باید یاد آوری کنم که شرکت زدن آسان است ولی بزرگ کردن آن مشکل.

حالا کار افرا صنعت هم در همان زمینه‌ پست یا تابلوسازی است؟

بله همان زمینه برق است اما کار معمولاً راههای دیگری را هم نشان می‌دهد و درهای دیگری هم باز می‌شود. شرکت افرا صنعت در حال حاضر نمایندگی چند شرکت خارجی را دارد که به تأمین تجهیزات به صنایع اقدام می‌کند. در زمینه طراحی و ساخت تابلوهای کنترل و اتوماسیون و همچنین تابلوهای رله و حفاظت هم فعال هستیم. پس از انجام پروژه تدبیر رنگ که به صورت شخصی انجام شد، ساختاری به ذهن من رسید که شرکت را بر آن اساس برنامه‌ریزی کردم. آن هم این بود که ما در ایران، شرکت مشاور داریم، شرکت پیمانکاری داریم، شرکت تولیدی داریم، شرکت‌های مدیریت پروژه هم داریم. این شرکت‌ها همه برای پروژه‌های بزرگ هستند. برای پروژه‌های کوچکتر به ویژه در بخش خصوصی کارفرمایان یا مالکان ترجیح می‌دهند که کل کار برق و اتوماسیون کارخانه خود را به یک شرکت واگذار کنند. یعنی کل کارهای طراحی، ساخت، نصب و راه‌اندازی به دست یک تیم مطمئن و در اسرع وقت انجام شود و همه این فعالیتها به دست ما قابل انجام بود و از طرف دیگر نیاز نبود که ما حتماً کارخانه تابلوسازی داشته باشیم تا کار تابلوها را انجام بدهیم. البته این نحوه کار کردن مطلوب کارفرمایان است، اما مسئولیت سنگینی را متوجه شرکت می‌کند؛ چون در پروژه‌هایی که طراح و پیمانکار و سازنده جدا هستند اگر مشکلی در کار پیش بیاید هر کسی تقصیر را گردن دیگری می‌اندازد. اما در این حالت همه یکی هستند و باید حتماً کارها درست و به موقع انجام شود.

شرکت افرا صنعت درحال حاضر 4 نفر پرسنل تمام وقت دارد و در سال 88 با همین 4 نفر بالغ بر 700 میلیون تومان پروژه جمع کرده است که با توجه به تعداد پرسنل و رکود اقتصادی از نظر من قابل قبول است. ولی نکته مهم­تر از مبلغ پروژه‌ها این است که ما از کارمان راضی هستیم و کارفرمایان هم از کار ما.

این شاید در صرفه‌جویی‌های مالی به شما کمک کند که خیلی از کارها را خودتان انجام می‌دهید. دغدغه‌ فکری هم ندارید چون خودتان دست‌اندر کار آن امور هستید.

دقیقاً همین طور است. به نوعی در این شرایط بحرانی که الآن جامعه با آن روبه‌روست ما چون خیلی وارد کارهای بزرگ نشده‌ایم خیلی هم از تغییرات و نوسانات اقتصادی متضرر نمی‌شویم. من بعضی از جمعه‌ها هم که کار، نیاز به تمرکز دارد به شرکت می‌آیم و همچنان در کارهای طراحی و مهندسی با مهندسان جوان، همکاری نزدیک دارم.

یعنی شما در برابر چنین شرایطی انعطاف‌پذیر هستید؟

بله. مثلاً شرکتی که 50 نفر پرسنل استخدام کرده است و کلی سیاهی لشکر دارد، در این شرایط، آسیب بیشتری می‌بیند. کلاً در شرکت‌های خصوصی بحث بازده است که اهمیت ویژه دارد.

تعریف شما از فرد کارآفرین چیست؟ به چه کسی باید بگوییم کارآفرین؟

به نظر من کار آفرینی در بخش تولید معنا پیدا می‌کند. آن هم در صورتی‌که کالای با استاندارد بین‌المللی و قابل صادرات تولید شود. چون هم ایجاد اشتغال می‌کند و هم ایجاد ثروت و گرنه انجام کار خدماتی با بیش از 2000 نفر پرسنل ساده درست است که به ظاهر ایجاد اشتغال کرده است اما پارامتر تولید ثروت در آن نیست و از این جیب به آن جیب است در داخل مرزهای کشور خودمان.

 

شما نقش حاکمیت را در حمایت از کارآفرینی چطور می‌بینید؟ حالا این حاکمیت هم می‌تواند قوه‌ مقننه باشد در وضع قوانین در مجلس و هم دولت باشد در اجرای قوانین؟

به نظر من اگر حاکمیت در جهت وضع و اجرای صحیح قوانین به دور از رانت برای قشر خاص یا افراد خاص در جهت تقویت و حمایت از کارآفرینان بر آیند بسیار مؤثر خواهد بود. به عنوان مثال، ای کاش به جای پرداخت وامهای 5 میلیون تومانی به افراد بدون تخصص که یا صرف خرید ماشین شد و یا صرف سرمایه‌گذاری در کارهای غیر مولد، نگاه دولت به پرداخت این وامها به مجموعه‌های متوسط تحت قالب وامهای 100 یا 200 میلیون تومانی بود. چون با این مبلغ می‌شد کاری انجام داد. در تمام دنیا وام یا تسهیلات در اختیار صاحبان تخصص قرار می‌گیرد و آنها هستند که برای نیروهای انسانی بدون تخصص ایجاد کار و اشتغال می‌کنند.

در کشور ما هم این مسئله هست. ولی یا تمام تسهیلات را به شرکت‌های بزرگ می‌دهیم و یا آن را خرد می‌کنیم و به مردم عادی بدون تخصص می­دهیم. وگرنه پیدا کردن شرکت‌هایی مثل ما که هم تحصیلاتمان مشخص هست و هم سوابق کاری‌مان، هم شرکت و رزومه و هم وضعیت مالیات و توانای‌هایمان، کار خیلی سخت و دشواری نیست! من دوستان کارآفرین هم دوره خودمان را که می‌بینم همگی نیاز به شارژ مالی دارند تا بتوانند کار خود را توسعه بدهند. شرکت افرا صنعت پس از 6 سال فعالیت و خود من پس از 16 سال سابقه کار هنوز در حسرت داشتن یک کارگاه 100 متری هستیم تا بتوانیم به جای 4 نفر برای 20 نفر کار ایجاد کنیم.

به نظر شما به چه شخصی می‌گویند آدم موفق؟

موفقیت را در زمینه‌های مختلف می‌شود تعریف کرد. اما من مفهوم کلی آن را در طول زندگی که خودم به آن رسیده‌ام، در آرامش و تعادل تعریف می‌کنم، آدمی موفق است که از کارش رضایت داشته باشد، نه زندگی را فدای کار کرده باشد نه کار را فدای زندگی. هر روز با شوق و اشتیاق به سر کار برود و به اهداف تعریف کرده در زندگی­اش با صبر و پشتکار برسد.

در پایان اگر نکته‌ای هست که ذکر آن را در کتاب، مفید می‌دانید لطفاً بفرمایید.

من که صحبت‌هایم را بر اساس این که فارغ‌التحصیلان جدید دانشگاه به این مقالات مراجعه می‌کنند تنظیم کردم و امیدوارم برایشان مفید باشد و همچنین امیدوارم مسئولان هم فرصت خواندن درد دلهای ما را داشته باشند.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *