جایگاه کارآفرینان در رسانه‌

به بهانه ضایعه درگذشت بزرگمرد صنعت خودروهای سنگین در ایران

جایگاه کارآفرینان در رسانه 

در هفته گذشته دو شخص مهم از میان ما رفتند: حسین آهی، شاعر، پژوهشگر و گوینده رادیو در ۶۶ سالگی، و اصغر قندچی، ‌کارآفرین و به‌قولی پدر صنعت کامیون‌سازی کشور در ۹۱ سالگی.

هر دو بزرگ بودند و برای این کشور دلسوزاندند اما رفتار رسانه‌ها و به‌ویژه رسانه ملی ما با این دو خبر و فرد بسیار متفاوت بود. رادیو در ۳ روز از لحظه فوت آهی عزیز دائم خبررسانی کرد و تشییع جنازه وی را با شکوه برنامه‌ریزی کردند و قندچی کارآفرین در رسانه ملی درگمنامی از میان ما رفت. شبیه همین اتفاق بارها افتاده و دل معلم‌هایی مانند من را شکسته است. چرا رسانه‌های جمعی این‌قدر به هنرمندان توجه می‌کنند اما کارآفرینان را به‌عنوان کیسه پول می‌بینند؟‌
البته شاید حق داشته باشند. به هرحال هنرمند جاودانه است و کارآفرین اثری مقطعی دارد و اصولا به درد پول خرج کردن می‌خورد! بماند که همین نیم‌نگاه به هنرمندان واقعی این روزها جای خود را بیشتر به توجه به سلبریتی‌‌هایی داده که بیشتر آنها هنرشان تخدیر ذهن افراد و لذت آنی جامعه است.
اما نتیجه این رفتار رسانه‌‌ها برای ما ایرانیان چیست؟‌

در ۲۰۰سال گذشته شاهد بوده‌ایم که ما ایرانیان، بزرگان صنعتی و اقتصادی خود را به‌درستی تکریم نکرده‌ایم. روزی آنها را به‌عرش اعلا می‌بریم و روزی دیگری به‌فرش می‌کشانیم و بعد هم از یاد می‌بریم. ما در ۲۰۰ سال گذشته، اسم چند نفر را به‌عنوان متحول‌کننده صنعت و اقتصاد ثبت کرده‌ایم و چند نفر شاعر و نویسنده؟ چرا نمی‌توانیم نام چند نفر آدم کارآفرین ملی را در ‌همین ۴۰سال گذشته به‌یاد بیاوریم؟‌ روزی بابک زنجانی و منصور آریا را به‌عنوان کارآفرین نمونه معرفی می‌کنیم و برحسب اینکه چقدر پول داده باشند در ویترین رسانه‌ها به‌نمایش در می‌آوریم و روزی دیگر همان‌ها را به‌عنوان مفسد فی‌الارض معرفی می‌کنیم؟‌ به برخی هم مدال افتخار ملی می‌دهیم و بر حسب وظیفه لحظاتی قیافه آنها را در تلویزیون نشان می‌دهیم و روزی دیگر آنها را به فراموشی می‌سپاریم؟‌
البته ناگفته نماند در چند سال گذشته صداوسیما از برخی نخبگان علمی، صنعتی، اقتصادی و پزشکی کشور دعوت کرده‌است؛ نه برای تکریم، ‌بلکه به‌دلیل نمایش و پرکردن ساعت. بماند که برای برخی از دعوت‌ها و برنامه‌ها هم به‌ویژه درباره کارآفرینان بزرگ، تا درآمدی کسب نشود، از نمایش هم خبری نیست. برخی از این برنامه‌ها هم آنقدر مصنوعی از فرد کارآفرین تعریف می‌کنند که نه‌تنها تاثیر فرهنگی مثبتی در جامعه ندارد، بلکه باعث تنفر و انزجار می‌شود. ‌
حتما می‌دانید ثروت کارآفرینان ایرانی خارج از کشور خیلی بیشتر از ثروت کارآفرینان در داخل کشور است.‌ چرا؟‌

فرهنگ به ارث رسیده ما به‌گونه‌ای است که جامعه جلوی قدرت، ‌تکریم می‌کند و پشت سرش نقد و گاه ناسزا و نفرین. در فرهنگ گذشته ما همیشه پادشاهی بوده که ثروت را در میان رعیت تقسیم می‌کرده است. ۴۰سال است انقلاب کرده‌ایم و نظام پادشاهی را کنار زده‌ایم و قرار است روی پای خود بایستیم. ۴۰سال است قرار است سهم پول نفت را در بودجه کشور به‌حداقل برسانیم و از طریق دریافت مالیات کشور را به‌شکل پایدار و اصولی بچرخانیم.

اما ثروت چگونه به‌وجود می‌آید؟‌ کارآفرینان و کارگرانی که به آنها احترام می‌گذارند و آنها را همراهی می‌کنند مهم‌ترین رکن ایجاد ثروت در هر کشوری هستند. اصولا فرهنگ احترام به کار و کارآفرینی و نبوغ و خلاقیت منجر به محصول، مهم‌ترین رکن پیشرفت کشورهای پیشرفته است.
وقتی به کارآفرین احترام نگذاریم و فقط او را کیسه پول متحرک ببینیم، نتیجه‌اش این می‌شود که می‌بینیم. از کارگر گرفته تا قانون‌گذار و مجری قانون همه از کارآفرین توقع دارند تا او پول را به‌جامعه برگرداند. اما سوال نمی‌کنند که چگونه قرار است این پول تولید شود. نتیجه‌اش می‌شود بهره‌وری پایین و درنهایت امکان‌پذیر نبودن رقابت‌پذیری. در مجموع هم وقتی تعداد و اثر کارآفرینان جامعه کم باشد، تاثیر آنها در اقتصاد و مالیات کشور به‌اندازه کافی بالا نخواهد رفت و درنتیجه همچنان وابسته به‌فروش نفت و موادمعدنی می‌مانیم. نتیجه‌اش چیست؟‌
امروز که نمی‌توانیم نفت صادر کنیم، نرخ مرغ و گوشت در کشورمان سر به فلک می‌کشد. مسئولان می‌گویند دان مرغ و خوراک دام از خارج می‌آید و گرانی آن را توجیه می‌کنند. اما نمی‌دانم گرانی پیاز و سیب‌زمینی را چگونه توجیه می‌کنند. تا وقتی که کشور ساختاری صنعتی و فراصنعتی پیدا نکند، ثروت از طریق کارآفرینی و خلاقیت و نوآوری ایجاد نشود و کارآفرینی در کشور ارزش تلقی نشود، وضع به‌همین منوال است. یک روز نرخ مرغ پایین می‌آید و عده‌ای مرغدار به‌خاک سیاه می‌نشینند و روزی دیگر که نرخ مرغ بالا می‌رود، مسئولان دست به دعا به‌سوی دولت‌های خارجی برداشته و واردات را به‌عنوان درمان این درد به‌کار می‌گیرند.
اگر قرار است که روی پای خود بایسیتم باید فرهنگ‌مان را از فرهنگ وابسته به فرهنگ توسعه و کارآفرینی تغییر دهیم. باید ابتدا یاد بگیریم که همان‌قدر که دولتمردان و هنرمندان و نویسندگان و شعرای بزرگ را محترم می‌شماریم و تکریم می‌کنیم، دانشمندان، کارآفرینان و مدیران بزرگ کشور را نیز تکریم کنیم و حداقل در مقاطعی مانند درگذشت‌شان، خبرهای‌شان را همگانی بدانیم و آن را بهانه‌ای کنیم تا از بزرگی آنها و راه‌شان صحبت کنیم تا بچه‌های ما یاد بگیرند که بزرگی از منظر ما چیست و آماده طی مسیر سخت بزرگ شدن شوند. باید به آنها یادآوری کنیم که بیشتر بزرگان علمی، ‌صنعتی و اقتصادی ما چگونه با تلاش و پشتکار راه‌های سخت را به خود هموار کردند و برای جامعه خود مفید بودند. همان‌طور که در بهشت زهرا قطعه هنرمندان داریم، باید قطعه کارآفرینان و دانشمندان هم داشته باشیم. اینها حداقل کاری است که ما می‌توانیم نه برای‌ آنها که از میان ما رفته‌اند، ‌بلکه برای اعتلای فرهنگ خود انجام دهیم.

امیرحسن کاکایی- عضو هیات‌علمی دانشگاه علم و صنعت

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *