گفتگو با آقای مهندس علی گلستانه

گفتگو با آقای مهندس علی گلستانه
دانش‌آموخته‌ی مهندسی مکانیک ورودی 45
مدیرعامل شرکت صلاح‌ نیروی کرج
تلفن: 026132744047
Email: ali.golestane@gmail.com

لطفاً خودتان را معرفی کنید و بفرمایید چه دوره‌ای از تحصیلتان را در دانشگاه شریف گذرانده‌اید؟
من علی گلستانه هستم. سال 1345 وارد دانشگاه شریف شدم. سال 49 بعد از فارغ‌التحصیلی به شرکت ذوب‌آهن اصفهان رفتم و آنجا مشغول به کار شدم. 2 سال آنجا بودم که دوره‌ی سربازی هم محسوب می‌شد. بعد در سال 51 استخدام شرکت توانیر شدم. سال 53 دوره‌ی کارشناسی‌ارشد را در دانشگاه امیرکبیر طی‌کردم و سال 56 فارغ‌التحصیل شدم.

آقای مهندس رشته‌ی تحصیلی‌تان چه بود؟
من رشته‌ام مهندسی‌ مکانیک است. آن زمان که دانشگاه قبول شدیم برای ورود مصاحبه می‌کردند. به یاد دارم که مصاحبه‌ام با آقای دکتر مجتهدی بود که ایشان به من گفتند شما چه رشته‌ای می‌خواهی بخوانی؟ گفتم مکانیک. گفتند چرا؟ گفتم علاقه دارم. گفت تو اصلاً می‌دانی مکانیک چه رشته‌ای است؟! به هر حال شاید هم حق با ایشان بود ولی در دوره‌ی دبیرستان، درسی به نام مکانیک بود که من به آن علاقه‌مند بودم و گفتم شاید مهندسی‌ مکانیک هم شبیه همین هست که واقعاً هم همان‌طور بود.

ولی بعد به مرور زمان جذب بازار برق و الکترونیک شدید؟
بله! آن زمان چون تعداد مهندسین زیاد نبود، کسانی که فارغ‌التحصیل می‌شدند، مجبور بودند خارج از رشته‌ی تحصیلی خودشان هم یک سری مطالعات داشته‌ باشند و چیزهایی را یاد بگیرند. مثلاً وقتی به نیروگاه برای کار وارد می‌شدند، تجهیزات مکانیکی، برق، شیمی و متالورژی را هم باید یاد می‌گرفتند ولی حالا یک مقدار کارها تخصصی‌تر شده‌است.

آقای مهندس کار را از چه زمانی شروع کردید؟
من اولین کارم در نیروگاه منتظرالقائم، قسمت تعمیرات توربین نیروگاه بود. زمانی­که ما استخدام شدیم، نیروگاه منتظرالقائم بزرگترین نیروگاه برق ایران و حتی در خاورمیانه بود. تا سال 58 من در نیروگاه منتظرالقائم بودم. زمان رسیدن انقلاب‌فرهنگی من به مرکز توانیر منتقل شدم و به سمت معاون بهره‌برداری شرکت توانیر منصوب شدم که این یک جهش خیلی بالایی در کار من بود و تمام نیروگاه‌های خطوط برق زیر نظر مستقیم من بود و پرسنل آن در یک مقاطعی به 8500 نفر می‌رسید. سال 60 شرکت توانیر مرکز جدیدی به نام مدیریت تعمیرات اساسی را درست کرد و طرحی هم کنار آن بود که من مجری‌ طرح و مدیر آن سازمان شدم و در جنب نیروگاه منتظرالقائم مشغول به کار بودم. همچنین در یک فاصله‌ی زمانی تا سال 70 سمت معاونت بهره‌برداری توانیر را هم داشتم.
سال 70 این مرکز تبدیل به شرکت تعمیرات نیرو متعلق به شرکت توانیر شد که من تا سال 74 مدیرعامل آنجا بودم. سپس سال 77 مشاور مدیرعامل شرکت توانیر شدم. در سال 77 بازنشسته شدم و این شرکت را تأسیس کردم.

زمینه‌ی فعالیت‌های این شرکت چیست؟
زمینه‌ی فعالیت ما کارهای مربوط به نصب و تعمیرات نیروگاهی و صنایع مشابه است. اینجا یک دفتر شرکت است و یک کارگاهی هم در ماهدشت کرج داریم که تعمیرات و تولید قطعات را انجام می‌دهیم.
همچنین یک سری فعالیت‌ها را هم ما در محل نیروگاه‌ها و یا صنایعی مثل کارخانجات قند انجام می‌دهیم و یک سری پرسنل دائم داریم.گاهی هم پرسنلمان به دلیل برخی از پروژه‌ها افزایش پیدا می‌کند. ما عمدتاً سعی می‌کنیم که یک سری کارهای تخصصی انجام بدهیم که زیاد تکراری نشده‌ باشد. مثلاً همین شرکت تعمیرات نیروی کرج که خود من طراح آن بودم شاید باید بگویم در خاورمیانه استثنائی باشد. به هر حال ما چون در اولین دوره‌ی ورودی دانشگاه شریف بودیم یک احساس تعهدی هم داشتیم و سعی می‌کردیم خودمان را نشان بدهیم. ولی الان وضعیت بهتر شده‌است.

آقای مهندس شما در زمان دانشجویی هم کار می‌کردید؟
بله! آن موقع در دانشگاه جزء دانشجویان ممتاز بودم و در خود دانشگاه هم مشغول به کار بودم. حتی زمانی هم که فارغ‌التحصیل شدم، من را خود دانشگاه استخدام می‌کرد ولی چون وضعیت سربازی‌ام مشخص نبود،گفته بودند تعهدی نمی‌دهیم. من به ذوب‌آهن رفتم و همانجا ماندگار شدم. تقریباً از سال دوم دانشگاه هم در آزمایشگاه مکانیک دانشگاه یک شغل نیمه‌وقت داشتم.

آقای مهندس شما برای تأسیس این شرکت از تجربیات گذشته‌ی خودتان و شناختی که از بازار داشتید استفاده‌ کردید. آیا از حمایت‌های دولتی هم استفاده‌ کردید؟ آیا نهادهای دولتی توانستند به شما کمکی بکنند؟
نه! چون کارمند وزارت نیرو بودم و زود هم بازنشست شدم و زیاد موافقم نبودند، حمایت که نمی‌کردند هیچ! سنگ‌اندازی هم می‌کردند.

خودتان به‌ تنهایی این شرکت را تأسیس کردید؟ آیا گروه دوستانی هم داشتید که برای شروع کار شما را همراهی کرده‌ باشند؟
یک عده‌ای بودند که با ما در توانیر کار می‌کردند و برای کار با من ابراز علاقه کردند ولی من نمی‌خواستم به سازمان توانیر هم لطمه‌ای بزنم. من تقریباً خودم با نفرات جدیدی این کار را شروع کردم.

آقای مهندس با توجه به نوع کاری که مشغول به آن هستید، آیا مسائل تحریم هم روی کار شما تأثیر گذاشته‌است؟ این اثرات مثبت بوده است یا منفی؟ و کار شما را محدود کرده یا گسترش داده‌ است؟
تحریم‌ها شاید به طور کلی در کار تعمیراتی می‌تواند اثر مثبت داشته‌ باشد ولی مشکلاتی که الان وجود دارد تغییرات قیمت‌ها است. با توجه به شرایط موجود اصلاً جرأت نمی‌کنید پروژه‌ای را قبول کنید. وسایلی را که مثلاً ما اول سال به یک قیمتی می‌خریدیم، الان قیمتش دو برابر شده‌است. این بی‌ثباتی قیمت‌ها است که ما را آزار می‌دهد ولی اگر قیمت‌ها ثبات داشته‌ باشند، شاید تحریم‌ها در کار ما بتواند مثبت باشد. خیلی از کارهایی که الان در ایران انجام می‌شود شاید اگر درها باز بود، انجام این کارها خیلی سخت می‌شد.
در دوران جنگ من سرپرست نیروگاه‌ها بودم و بازسازی آنها زیر نظر من بود. آن زمان به خاطر بمبارانی که انجام می‌شد، تجهیزات صدمه می‌خورد و همین باعث می‌شد که پرسنل ایرانی در زمینه‌ی تعمیرات خیلی خودکفا شدند. حتی در خارج از کشور که خود من یک مدت در سوریه بودم، کار ما بازسازی یک نیروگاه بود. الان خیلی از نیروهای ایرانی در عراق، افغانستان وغیره مشغول به کار شدند. در واقع هم یک منفعت‌هایی داشته و هم این نوسانات مشکل ایجاد کرده‌است.

حالا با توجه به این مشکلات آیا قانون یا تسهیلات خاصی هست که دولت یا مجلس برای بهتر شدن اوضاع این مملکت آن را اعمال بکند؟
تا حالا من چیزی احساس نکردم چون نبوده‌است. اصلاً نمی‌توانم هیچ ایده‌ای بدهم که چه کار باید کرد ولی فکر می‌کنم در هر کشوری، هر گروه یا سازمانی که یک کاری را انجام می‌دهند یک اتحادیه‌ای دارند. به گونه‌ای حتی شرکت‌های خصوصی هم باید تحت حمایت دولت باشند که بتوانند رشد کنند. الان در کار ما یک مقدار حرکت‌های موازی از سمت دولت انجام می‌شود که برخی از شرکت‌ها از تسهیلات دولت استفاده می‌کنند و عملاً کارهایی را به ما می‌دهند که یا برای آن شرکت‌های تحت حمایت صرف نمی‌کند یا شاید توان انجام آن را نداشته‌ باشند.

آقای مهندس شرکت شما شرکت‌های رقیب داخلی و خارجی هم دارند که در ایران فعالیت بکنند؟
شرکت ما خیلی بزرگ نیست. شرکت‌هایی هستند که خیلی بزرگترند ولی یک بخشی از کار ما را انجام می‌دهند. ما با توجه به تنوع کاری که داریم که هم در زمینه‌ی نصب، کار می‌کنیم و هم ساخت و بازسازی. شاید از لحاظ تخصصی یکی از شرکت‎های معدود هستیم در ایران که یک چنین کاری انجام می‌دهیم.

شرکت‌های رقیب خارجی هم داشته‌اید حتی قبل از تحریم‌ها؟
خارجی بیشتر خود سازنده‌های نیروگاه هستند که می‌شود گفت از بعد از انقلاب شرکت‌های خارجی،­ زیاد زمینه‌ی فعالیت برایشان وجود نداشته‌است. در ایران هم قیمت‌ها پایین‌تر ­است، هم تخصص به حدی رسیده‌ است که جلوی فعالیت شرکت‌های خارجی را گرفته‌ است. اما هنوز برای تعمیرات بعضی قطعات مثل توربین گاز به­ خاطر اینکه شاید بعضی مواد آن در ایران نیست به آنها نیازمندیم.

تعریف شما از کارآفرینی چیست؟
کارآفرینی مبحثی است که خیلی باید مورد حمایت دولت قرار بگیرد. در کشورهای دیگر خیلی به این مسئله اهمیت می‌دهند. کارآفرینی این است که من سعی کنم کارم را گسترش بدهم و نفرات بیشتری را جذب بکنم و تولید کارهای مثبت برای ایشان انجام دهم که هم برای کشور سازنده باشد، هم برای نفرات تأمین مالی شود. این مسئله مستلزم قوانینی است که باید حمایت شود. مثلاً ما می‌بینیم در اخبار می‌گویند در آمریکا قوانینی گذاشتند که شرکت‌هایی که ثروتشان بیشتر است، مالیات کمتری بدهند. چه اشکالی دارد یک نفر ثروتی داشته‌باشد و ثروتش در همان مملکت باشد؟ از لحاظ قوانین مالیاتی و مملکتی باید طوری باشد که نفرات احساس امنیت بکنند تا سرمایه‌شان را صرف کار کنند و ایجاد اشتغال بکنند که مملکت رشد بکند و بیکاری کم بشود. در این زمینه به نظر من ضعف وجود دارد.

در واقع ضعف قانون‌های حمایتی از کارآفرینان وجود دارد؟
بله!

آقای مهندس به نظر شما دولت باید چه روشی را برای تکریم کارآفرینان در پیش بگیرد؟
هر کشوری قوانین خودش را دارد و حمایت‌ها هم باید طوری باشد که سازندگی ایجاد کند. شما اگر در کلاس به یک دانش‌آموز شلوغ­ نمره‌ی 20 بدهی بقیه هم شلوغ­ می‌شوند و اگر به بچه‌ی درس‌خوان­ کلاس 20 بدهی همه درس‌خوان می‌شوند. باید انتخاب درست باشد. مثلاً در انگلستان ملکه‌ی انگلیس به هر کسی که پول و اشتغال ایجاد می‌کند لقب Sir می‌دهد. ممکن است از لحاظ مالی چیز خاصی نباشد ولی یک موقعیت اجتماعی به آن فرد می‌دهد.
به نظر من تشویق باید هم از نوع مادی و هم معنوی باشد. متأسفانه این چیزها شاید در کشور ما چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب قابل اجرا نیست ولی اگر به گونه‌ای باشد که تشویق بشوند نه این­که مادی به آنها پولی داده بشود، باید در جهت کمک کارشان امکانات بیشتری داده بشود؛ این قطعاً می‌تواند مفید باشد.

مسأله دیگر رابطه‌ی متقابل کارآفرینان جامعه و خود آن جامعه است. آیا جامعه هم دینی به کارآفرینان دارد؟ چگونه باید این دین را ادا کند؟
ممکن است یک نفر پولش از پارو هم بالا برود ولی نباید یک ماشین آن‌چنانی داشته‌باشد که بقیه احساس کنند، آن فرد حق آنها را خورده‌است. آدم‌هایی مثل استیو جابز را نگاه بکنید. قیافه و ظاهرش هم مثل آدم‌های عادی بوده‌است اما این افراد سعی می‌کنند ثروتشان را صرف کارشان بکنند تا زندگی شخصیشان. ولی در ایران بیشتر صرف مسائل شخصی می‌شود و این باعث رنجش جامعه نسبت به این افراد می‌شود. یعنی هم جامعه باید قدردان آن‌ها باشد و آن وقت خودشان هم باید خودشان را مقبول جامعه بدانند.

آقای مهندس شما به عنوان یک فرد کارآفرین که در کارتان هم موفق بودید و توانستید تعداد زیادی را به کار مشغول کنید،کدام‌یک از این جنبه‌ها را در موفقیت خودتان پررنگ‌تر می‌بینید؟ هوش، پشتکار یا امکانات و تحصیلات؟
البته برای من موفقیتی نبوده‌است ولی آن چیزی که حرف اول را می‌زند پشتکار است، دوم هوش. آدم نباید فریب هوش خودش را بخورد. آدم با هوش ضعیف و پشتکار قوی می‌تواند به جای خوبی برسد، خیلی از خارجی‌ها را که می‌بینید هوش آن‌چنانی ندارند، حرف اول را پشتکار می‌زند. قوانین باید ثبات داشته‌ باشد. وقتی ظرف یک سال مالیات را دو برابر می‌کنند، قیمت بنزین را و غیره، این تغییرات بی‌ثباتی می‌آورد. کسی جرأت نمی‌کند سرمایه‌گذاری کند. چیزی که در این جامعه مؤثر است ثبات است که این پشتکار را بتواند به نتیجه برساند.

تعریف شما از موفقیت چیست؟
در هر کشوری شرایط خاص خودش وجود دارد. یک سری از موفقیت‌ها انگیزه‌های شخصی است که مثلاً یک نفر می‌رود قله‌ی هیمالیا را فتح می‌کند. شاید تأثیر مثبتی روی هیچ چیزی نداشته‌ باشد. این‌ها فقط ارضای شخصی است. خب بعضی‌ها موفقیت را ثروت می­‌دانند، بعضی‌ها آن را در علم می‌دانند ولی من فکر می‌کنم موفقیت در مجموع این است که آدم بتواند نفرات بیشتری را مشغول به کار کند و باعث رشد جامعه‌ی خود بشود.

آقای مهندس برنامه‌های آتی شرکتتان چیست؟ چه راهکارهایی را برای گسترش شرکت در نظر گرفتید؟
البته من شرکت را وقتی که تأسیس کردم در زمان بازنشستگی بودم. دیدگاه آدم‌ها بستگی به سن آنها هم دارد. باید کاری را شروع بکند که بتواند در دوره‌ی خودش آن را تمام بکند. من امید داشتم مثلاً بچه‌های من بیایند در این رشته کار بکنند. ولی فعلاً که 2 تا از پسرهای من رفتند در رشته‌های دیگر مهندسی کار می‌کنند. یک دخترم هم لیسانس فیزیک دارد که در اینجا فعالیتی دارد. پسر کوچک من هم مهندسی صنایع می‌خواند که ما باید این‌جا را تحویل آنها بدهیم.

تعامل شرکتتان با نیروهای جوان چطور است؟ شما نگرشتان برای جذب نیرو به چه صورت است؟ نیروهای باتجربه را در اولویت می‌دانید یا نیروهای جوان و فارغ‌التحصیل را که علم آنها علم روز است؟
البته ما کارمان طوری است که هم کارگر داریم هم تکنسین و هم مهندس. بیشتر ما به استعداد و پشتکارشان توجه می‌کنیم. حالا ممکن است یک نفر همه­ی نمراتش 20 باشد ولی همه اطلاعاتش هم در حد همان 20 گرفتن باشد و نتواند به عمل برساند. نیروهایی که جذب می‌کنیم، یک تجربه‌ی اولیه‌ای باید داشته باشند و در هر کاری هم همین‌طور است که تجربه حین کار به دست می‌آید. حالا ممکن است پیش ما بمانند یا بروند جذب شرکت‌های دیگر بشوند. ولی چیزی که جواب می‌دهد کار و پشتکار آنهاست. ولی باید استعداد و تحصیلات این کار را هم داشته‌باشند. تحصیلات در رده‌های بالا هم با دوره‌ی ما قطعاً تفاوت دارد. الان علم کامپیوتر نسبت به آن موقع خیلی پیشرفت کرده و یکی از ضعف‌هایش هم این است که مهندس‌های ما دوست دارند پشت میز کامپیوتر بنشینند و از کارگاه و سر­ و­ صدا فراری‌اند.

آقای مهندس شما صاحب فرزند هم هستید. آیا این دغدغه‌ی خروج از کشور را بچه‌های شما هم دارند و اصلاً این فضای فرار نخبگان که در دانشگاه‌ها به وجود می‌آید را شما چطور می‌بینید؟
من پسر بزرگم در کنکور سراسری نفر 280 شد و در دانشگاه امیرکبیر لیسانس و فوق‌لیسانس گرفت. خیلی اطلاعاتش خوب بود که حتی بدون اینکه سربازی برود جذب شده‌ بود و همان‌طور که خودش می‌گفت چندتا فوق‌لیسانس و دکترا زیر دستش کار می‌کنند. ایشان الان به فکر رفتن از ایران هستند.

چرا به نظر شما این مسائل پیش می‌آید؟ شما چه شاخص‌هایی را برای تفاوت ایران و خارج در نظر گرفتید که خارج از کشور را به داخل ایران ترجیح دادید؟
مسأله‌ی ثبات اجتماعی خیلی مؤثر است. ما ثبات اجتماعی نداریم. ما یک مسافرتی داشتیم از طرف دولت به اتریش رفتیم. در وین یک پارکی بود که یک مجسمه‌ای در ورودی آن بود. من از یکی پرسیدم این مجسمه‌ی موسیقی‌دان یا انسان معروفی است؟ گفت نه ایشان یک موقعی شهردار وین بوده و به خاطر قدردانی از او این مجسمه را این‌جا گذاشتند. پیش خودم گفتم این‌جا اگر باشد، شهردار بعدی حتماً می‌زند مجسمه­ را خرد می‌کند.

آقای مهندس وضعیت ارتباط با دانشگاه آیا ضرورتی دارد؟ آیا دانشگاه ما الان از صنعت ما جلوتر است؟ صنعت ما نیازی به ارتباط با دانشگاه دارد یا نه؟
الان را نمیدانم وضعیت ارتباط صنعت با دانشگاه چطوری است. آن زمان که ما بودیم ضعیف بود ولی الان فکر می‌کنم یک مقداری بهتر شده‌است. این ارتباط قطعاً مؤثر است. در آلمان کسی که درس می‌خواند و می‌خواهد دکترا بگیرد، باید جایی با صنعت کار بکند که با برخی مسائل آشنا شود. اگر این ارتباط نباشد این درس‌خواندن کار بی‌حاصلی است. باید پروژه‌هایی که به دانشجویان داده می‌شود مرتبط با صنعت باشد. اصلاً خودشان هدف‌گیری بکنند. ما آن موقعی که می‌رفتیم وزارت نیرو یک آقایی وزیر نیرو بود که می‌گفت ما کاری می‌خواهیم بکنیم که نسل برقی درست کنیم. یعنی کسانی که در صنعت برق کار می‌کنند، بچه‌هایشان هم بیایند در صنعت برق کار کنند. خب شاید در خارج همین‌طوری باشد، ولی من یک مقام بالایی در وزارت نیرو داشتم حالا بیایم بگویم بچه‌ی من را اینجا استخدام بکنید! هیچ اولویتی نیست که این انگیزه ایجاد بشود.

آقای مهندس امروزه شاید یک نفر توان این را نداشته‌ باشد که یک کسب‌وکار واحدی را تشکیل بدهد. بیشتر فارغ‌التحصیلان یک گروه‌هایی را تشکیل می‌دهند و به صورت تیم وارد بازار کار می‌شوند. به نظر شما شاخصه‌های یک تیم موفق چیست؟ افراد باید چه ویژگی‌هایی داشته‌باشند تا یک تیم موفق تشکیل بدهند؟
خود من هم دوست دارم در این گروه‌ها بروم. گاهی ایده‌هایی را من در ذهن دارم که اگر می‌خواستم در جای دولتی پیاده کنم، بودجه بود ولی در بخش خصوصی به‌تنهایی نه توانش را دارم و نه می‌توانم این ریسک را بکنم. اگر واقعاً این‌چنین حرکت‌هایی به صورت گروهی بشود و پروژه‌ی بزرگ را بتواند انجام بدهند خیلی خوب است. این کار هم مستلزم این است که یک سازماندهی بتوانند انجام بدهند.

آقای مهندس در فضای دانشگاه‌ها جای خالی چه آموزه‌هایی را برای دانشجوها می‌بینید؟ برای اینکه فرد فارغ‌التحصیل جذب بازار کار بشود چه آموزش‌هایی را نیاز دارد؟
من گاهی که با پسر کوچکم صحبت می‌کنم، احساس می‌کنم استادها هم شاید ضعیف هستند و درست توجیه نمی‌کنند. استادهایی که در دوره‌ی ما بودند، شاید الان در دانشگاه کم باشند، شاید وجود نداشته‌ باشند یا وقتشان صرف دانشجوها نمی‌شود. آموزش‌های آشنایی با صنعت فکر کنم ضعیف باشد یا اگر هست، می‌روند یک ساعتی را پر می‌کنند و کار آنها خیلی ارزیابی نمی‌شود. ما تا حالا چند کارآموز داشتیم ولی من احساس کردم که زیاد یادگیری برای آنها مطرح نیست. ولی باید از محیط کار یک ایده‌ای داشته‌ باشند که هم می‌تواند در واحدهایی که می‌گیرند یک انتخابی بکنند، هم می‌توانند کنار درسشان چهار تا کتاب دیگر هم بخوانند.

آقای مهندس شما سفرهای خارج از کشور هم داشتید و صنایع مشابه را در کشورهای خارجی دیدید، تفاوت صنعت برق ایران با صنایع خارجی در چیست؟ این رازی که آن‌ها به نوعی جلوتر از ما هستند را در چه دیدید؟
من هم بلوک شرق و هم بلوک غرب رفتم. هر دوره‌ای رفتم چین، فرانسه، انگلیس، آلمان، اتریش، کره‌جنوبی، هلند و غیره دیدم که اختلاف خیلی از کارخانجاتی که آنجا هست با ما این است که شاید ما دانشگاه‌های خیلی بهتری هم نسبت به آنها داشته‌باشیم ولی یک سیستمی آنجاست که می‌توانند بیشتر از آن بهره‌مند بشوند که این را باید بازرسی و ریشه‌یابی کنیم و ببینیم که چیست. سرمایه‌گذاری‌های بزرگ ما جنبه­ی دولتی دارد. آنجا نمونه‌ی دولتی را هم می‌دیدم. مثلاً در شوروی که همه‌چیزشان دولتی است نتوانستند ادامه بدهند؛ ولی به چین که رفتم با اینکه کمونیستی بود، انگار وارد یک کشور آزادی شدی. ولی به شوروی که وارد می‌شوی خیلی مراقب بودند. به نظر می‌آید که هر سیستمی حالا چه دولتی باشد چه خصوصی، یک برنامه‌ریزی می‌خواهد. می‌گویند در چین یک برنامه‌ریزی 20 ساله دارند. هر کشوری با هر نقابی که می‌خواهد باشد، اسلامی، کمونیستی، سرمایه‌داری و غیره، با یک برنامه‌ریزی دقیق و ثابت می‌تواند به اهدافش برسد.

در واقع شما رمز موفقیت‌تان را برنامه‌ریزی کلان و مدیریت موفق می‌دانید. آقای مهندس من پسر کوچکتان را مثال بزنم که رشته صنایع می‌خوانند. ایشان خیلی زود وارد صنعت خواهد شد. چه مهارت‌هایی را برای ورود به صنعت کم دارد؟ به نظر شما مهارت‌های آن‌ها برای این‌که در یک سمت مدیریتی قرار بگیرد کافی است یا اینکه محتوای درسی‌شان ضعف‌هایی در مقوله‌ی مدیریت دارد؟
من زمانی­که با پسرم صحبت می‌کنم، ایشان استعدادش هم بد نیست ولی حس می‌کنم اگر بخواهد وارد بازار کار بشود هنوز خیلی به آموزش نیاز دارد. برای یک مهندس هم خیلی مشکل است که چیزی را ندانسته وارد بازار کار شود. ما آن موقع که بچه بودیم می‌رفتیم بلبرینگ شکسته می‌گرفتیم اوراق می‌کردیم. من به یاد دارم که کنار خانه‌ی مادربزرگم یک مغازه‌ی آهنگری بود. همیشه می‌رفتم نگاه می‌کردم تا آن را یاد بگیرم. ما به ذوب‌آهن اصفهان رفته‌بودیم، یک جلسه‌ای داشتیم با مدیر آن قسمت که راجع به بلبرینگ صحبت می‌کرد. یک نفر دیگر هم بود هم‌دوره‌ی ما از دانشگاه شریف بود. بعد آمد به من گفت این بلبرینگ که درباره‌ی آن صحبت می‌کنند چیست؟! برای من خیلی جای تعجب داشت که یک مهندس آن‌قدر سطح اطلاعاتش پایین است!! به هر حال یک اطلاعات اولیه‌ای را همه باید داشته‌باشند. ما در توانیر که کار می‌کردیم، مهندسینی که می‌آمدند را 3 ماه برای دوره‌ی کارآموزی می‌فرستادند، بعد آخر سر می‌آمدند از این کارآموزی گزارش می‌نوشتند، با آنها مصاحبه می‌کردند، اگر اطلاعات لازم را کسب نکرده‌بودند، عذرشان را می‌خواستند و فقط فارغ‌التحصیل‌های چند دانشگاه را استخدام می‌کردند. بعد دیگر آخرها به جایی رسید که دیگر آنقدر کمبود داشتیم، لیسانس فیزیک را جای مهندس استخدام می‌کردند!

نقش اشتغال‌زایی را تا چه ­حدی ضروری می‌بینید؟ نبود شغل کافی در جامعه چه آفت‌هایی می‌تواند داشته‌ باشد؟
بیکاری یکی از معضلات جامعه‌ی امروز ما است. بیکار بودن مرد، عواقب بسیار بدی دارد. همه‌جای دنیا درصد بیکاری مهم است. هندوستان که رفته‌بودم می‌رفتیم کارخانه‌ی توربین‌سازی را نگاه می‌کردیم، می‌دیدیم یک ماشین وجود دارد که پره‌ی توربین را می‌گذارد، یک انسان با گاری و یک گاو جعبه‌ها را از این کارگاه به آن کارگاه حمل می‌کند. گفتم چرا وانت ندارید؟ گفت: اصلاً در هندوستان وانت به آن صورت کاربرد ندارد. یا مثلاً در جاده‌هایی که مشغول ساخت آن هستند، سنگ‌ها را با چکش خرد می‌‌کردند. این سنگ‌ها را نفر حمل می‌کرد. می‌گفتند کسی که می‌خواهد اینجا لودر بخرد باید 1000 نفر استخدام کند تا به او اجازه بدهند که این کار را بکند. یعنی آن‌ها حتی به صورت کاذب هم شده اشتغال ایجاد می‌کنند که نفراتی را مشغول به کار کنند. از یک طرف هم در کشورهایی مثل هلند، من می‌دیدم که یک کارخانه‌ای که در آلمان با 30 نفر دارد اداره می‌شود، در هلند با 4 نفر اداره می‌شود چون خیلی مکانیزه بودند. در هلند می‌گویند یک شرکت بالای 80 نفر نباید پرسنل داشته‌ باشد و می‌گویند که اگر نصف­ جامعه بیکار باشند و از دولت حقوق بگیرند بهتر است تا اینکه در کارخانجات شغل کاذب داشته‌باشند! ولی آن‌ها هم سیستم تأمین‌اجتماعی دارند. به‌ هر حال باید برای نفرات یک منبع درآمدی وجود داشته‌باشد. ما یک کشوری هستیم که نفت داریم. ما قبل از انقلاب کارگر خارجی داشتیم و خیلی بد است که الان نیروی بیکار در جامعه‌مان داشته باشیم. این‌ها همگی ضعف مدیریت سیستم مملکت است.

اگر صحبتی هست برای فارغ‌التحصیلان و دانشجویان دانشگاه شریف بفرمایید.
البته من چند سالی است، دانشگاه شریف زیاد رفت‌وآمدی نداشتم ولی یک جشنی بود که آمدیم و بسیار از بودن در این جمع خوشحال شدم. بعضی­ از دوستان را در کار می‌بینم ولی اگر یک جلسات تخصصی برگزار بشود که اینها دور هم جمع بشوند، ایده‌هایشان را به صورت مشترک در اختیار هم بگذارند که یک طرح بزرگی را بتوانند در این مملکت ایجاد بکنند. یک سیستم دولتی مثلاً ناسا وجود دارد ولی شرکت‌های خصوصی هستند که دارند سفینه می‌فرستند. خب این کار یک‌نفره که نمی‌تواند باشد و افراد با گروه‌های مختلفی که دور هم جمع شدند این کارها را انجام می‌دهند. جایی من دیدم یک سری از تکنسین‌های ما جمع شدند با هم کارگاهی در این زمینه‌ها درست کردند. اگر دانشگاه بتواند پروژه‌های ملی انجام دهد خیلی پیشرفت می‌کنیم، مثلاً همین راه شمال ما را چند سال است که دارند کار می‌کنند.
من بار اول که به شانگهای رفتم، خانه‌هایشان مثل مغازه بود. ولی بار دوم  زمین تا آسمان فرق کرده‌ بود. 2 سال بعد رفتم دیدم یک پلی بود گفتند یکی از دانشگاه‌هایشان طراحی کرده و ظرف 18 ماه ساخته‌ است. من مسافرتی رفتم چین، یک نیروگاه 600 مگاواتی دیدم یک تابلویی جلوی در و یک سری پیرمرد و پیرزن شکل آدم‌های روستایی روی زمین نشستند بعد یک نقشه‌ای پهن است. گفتم این چیست؟ گفتند: آن موقع که این نیروگاه­ را می‌خواستند بزنند اینها متخصصین قوی چین بودند. اینها را از تمام چین جمع کردند، چند روزی اینجا نشستند و نظراتشان را برای تأسیس نیروگاه دادند و براساس نظرات آنها کارها را انجام دادند. در چین یک نیروگاه که می‌خواهند بسازند 8 سال از ابتدا تا انتها طول می‌کشد که 4 سال زمان مطالعه آن است. در ایران شاید 10 سال طول بکشد ولی زمان مطالعه صفر است! آنجا محل نیروگاه‌ها، نوع سوختش، ظرفیتش و غیره همه را مطالعه می‌کنند، ولی در ایران ما اینکار را نمی‌کنیم. شما می‌روید نیروگاه دماوند را می‌بینید که 12 تا توربین گاز دارد و 6 توربین بخار. در صورتی که همه‌ی نیروگاه‌ها در دنیا 3 یا 4 توربین دارند. در بافت کاری ما قدری اشتباه وجود دارد.
به نظر من دانشجویان می‌توانند با جمع‌شدن دور هم کارهای بزرگتری را انجام بدهند یا حتی به هم به صورت مشاوره‌ای کمک بکنند، این بسیار در موفقیتشان تأثیرگذار است. در پایان از لطف شما بسیار سپاسگزارم.
­

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *