گفتگو با آقای مهندس امیرحسین الهی‌بخش

گفتگو با آقای مهندس امیرحسین الهی‌بخش
دانش‌آموخته­‌ی مهندسی کامپیوتر ورودی 1375
مدیرعامل شرکت آمال پویان
تلفن: 88733807

Email: info@amalpooyan.com

لطفاً خودتان را معرفی کنید و اینکه بفرمایید در چه برهه­‌ای از تحصیلات‌تان در دانشگاه شریف بودید؟
من امیرحسین الهی‌بخش هستم‌، ورودی سال 1375 مقطع کارشناسی ‌در رشته‌ی‌ کامپیوتر گرایش نرم‌افزار هستم.

آقای مهندس‌ کار را از چه زمانی‌ آغاز کردید؟
از همان زمان شروع دانشجویی، البته ماهیت رشته‌ی تحصیلی بنده خوشبختانه این امکان را فراهم می‌کرد که بتوان با کمی تجربه و اعتماد به نفس، در دوره‌ی دانشجویی کار تخصصی را شروع کرد. علاوه بر اینکه در صنعت پروژه‌های نرم‌افزاری انجام می‌دادم، چون زمان دانشجویی خوابگاهی بودم،‌کم کم مسئولیت کامپیوترهای خوابگاه طرشت و بعد همه‌ی خوابگاه­‌های دانشگاه را عهده‌دار شدم‌ و کم‌کم مشاور IT معاون دانشجویی شدم. من از اول به‌کار علاقه داشتم اما دانشجوی خوبی نبودم، نمره­‌هایم خوب نبود.
یکی از پروژه‌هایی که بنده در سال دوم دانشگاه‌ گرفتم، یک سیستم ملی محسوب می‌شد و بیش از هزار نسخه از آن در سازمان‌های مختلف کشور عملیاتی شد. البته هنوز برای خودم جای تعجب است که چرا به من اعتماد کردند و آن کار را به من دادند. شاید به خاطر اینکه به دلیل نداشتن تجربه‌ی حرفه‌ای، قیمتی کمتر از یک‌دهم ارزش واقعی کار داده‌ بودم. بماند اینکه آن کار را سه برابر مدت معمول طول دادم، در هر حال کار موفقی شد.
دوره‌ی کارشناسی، چهار سال و نیمه تمام شد و در سال آخر در یک شرکت خصوصی نرم‌افزاری استخدام شدم. خیلی سریع آنجا رشد کردم و بعد از فارغ‌التحصیلی، همان جا کار را ادامه دادم. از طرفی چون در دانشگاه هم کار کرده بودم، ارتباطم را با دانشگاه حفظ کردم و عضو کمیته‌ی تخصصی کامپیوتر انجمن فارغ­‌التحصیلان شدم. این کمیته یکی از کمیته­های فرعی انجمن بود و در این کمیته برای ارتباط‌ دانشجویان با فارغ‌التحصیلان، ارتباط صنعت با دانشجویان دانشکده و مسائلی از این دست تلاش می‌شد.
خوشبختانه در شرکت خوبی استخدام شده بودم و سکوی پرتاب خوبی بود. جالب این بود که طبق آمار این شرکت بیشتر از شرکت ایران‌ خودرو فارغ‌التحصیل شریفی ‌داشت. آنجا غیر از منشی و آبدارچی، تقریباً همه‌ی پرسنل (بیش از سی نفر) فارغ‌التحصیل رشته‌ی کامپیوتر دانشگاه شریف بودند. آن شرکت مدینه‌ فاضله‌ی دانشجویان رشته‌ی کامپیوتر دانشگاه شریف بود که متأسفانه بعداً آن شرکت به دلایلی نتوانست به حیات خودش ادامه بدهد. من در آنجا به خوبی رشد کرده بودم.
بعد از یک سال جدایی از تحصیل دوباره هوس نیمکت‌نشینی و درس خواندن باعث شد که در دوره‌ی کارشناسی‌ارشد شرکت کنم. البته به خواندن مجدد دو فصل آخر همان کتاب­‌های دوره لیسانس علاقه‌ای نداشتم و خوشبختانه در گرایش رباتیک و هوش ماشین دانشگاه تهران که قطب کنترل در کشور محسوب می‌شد، قبول شدم. این گرایش باعث شد که یکی دو درس مکانیکی و سخت‌افزاری را هم پیش بخورم.
دوره‌ی فوق‌لیسانس دوره‌ی بسیار خوبی بود. هم در همان شرکت کار می‌کردم، هم برخی فعالیت­‌ها در انجمن فارغ‌التحصیلان دانشگاه شریف داشتم، هم دانشجوی خوبی بودم و بهتر از دوره‌ی لیسانس درس می‌خواندم. از کارکردن با اساتیدی نظیر مرحوم دکتر لوکس و دکتر نیلی نیز لذت می‌بردم. ترم دوم هم عضو پژوهشکد‌ه‌ی سیستم‌های هوشمند در مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات (IPM) شدم، آنجا من چند مقاله‌ی خیلی خوب در کنفرانس­‌های معتبر رباتیک دنیا مثل IROS و ICRA در حوزه‌ی یادگیری سیستم­‌های چند عامله داشتم.

لطفاً درباره شرکت آمال پویان توضیحاتی بفرمایید.
هسته‌ی اولیه‌ی شرکت آمال پویان از سال 1383 شکل گرفت و شرکت فعالیت‌های خود را در قالب پروژه‌های مختلف فناوری اطلاعات آغاز کرد، اما ثبت رسمی آن و گرفتن امتیاز شورای انفورماتیک در اوایل 1385 صورت پذیرفت. من قبل از تأسیس و پیوستن به این شرکت در چند شرکت به عنوان برنامه‌نویس و مدیر پروژه کار کرده بودم و تجربه‌ی کافی به دست آورده بودم. علاوه بر این چند ایده هم وجود داشت که کم کم پخته شده بودند و این ایده‌ها پتانسیل و ظرفیت این را داشتند که بر مبنای آنها بتوان ساز و کار شرکتی را علم کرد. بنیان شرکت بر تولید نرم‌افزار و طراحی سیستم‌های اطلاعاتی و سفارشی، اما نه به روش مرسوم دیگر شرکت­‌ها، بنا نهاده شد.

در مورد ایده‌ی نوآورانه­ خودتان یعنی APInfra توضیحاتی را بفرمایید.
ما در راستای پیاده‌سازی نرم‌افزارهای سفارشی، بستری را با نام APInfra را فراهم کردیم که استفاده از آن امنیت و قابلیت اطمینان بالا، سرعت تولید بالا، مقیاس­‌پذیری، یکپارچگی، پویایی و توسعه‌ی نرم‌افزار توسط کاربر را در تولید سیستم‌های اطلاعاتی به همراه داشت. APInfra در سطوح مختلف واسط کاربری، فرم‌سازی، تغییر ساختار اطلاعاتی، تعریف جریان کار، گزارش‌سازی و بسیاری از سرویس‌های مفید دیگر، کاملاً پویا طراحی شده است و عملاً امکان تعریف یک برنامه‌ی کامل کاربردی مجزا در زمان اجرا (بصورت Run-time) را دارد. علاوه بر این‌که معمولاً تمام نیازهای مطرح در سیستم‌های درخواستی خاص منظوره، با استفاده از این بستر پوشانده می‌شود، خصوصیات منحصر به فردی در آن تعبیه شده است که قطعاً در آینده برای سازمان استفاده‌کننده کارایی­ زیادی ایجاد خواهد کرد. معماری این سیستم به گونه‌ای تدوین شده است که استفاده‌ی آن را در سازمان­‌هایی با اندازه‌­ها و کارکردهایی متفاوت میسر نموده است.
با استفاده از APInfra بسیاری از مشکلات تولید نرم‌افزار، برای سیستم‌های پیاده‌سازی شده روی این بستر مرتفع می‌شود. APInfra در واقع نرم‌افزاری برای تولید نرم‌افزار است. این بستر که عملاً یک چرخ خیاطی تولید نرم‌افزار محسوب می‌شود بر اساس معماری مبتنی بر مدل (MDA) ساخته شده و سرعت پیاده‌سازی را بدون نیاز به کدنویسی، بیش از ده برابر سریع‌تر می‌کند.

مشتریان شرکت آمال پویان چه شرکت­‌هایی هستند؟
ما با شرکت­‌های زیادی تا به حال کار کرده‌ایم مانند اکثر شرکت­‌های تابعه‌ی نفت و پتروشیمی در جنوب کشور نظیر پتروشیمی‌ها و پالایشگاه‌ها، سازمان‌های مختلف مانند توسعه‌ی تجارت، حفاظت محیط زیست، آموزش و پرورش، بسیاری از شرکت­‌های خصوصی، بانک‌­ها، راه‌آهن و خیلی از صنایع کشور.

آقای مهندس تعریف شما از کارآفرینی چیست؟
بهتر بود که این واژه تفسیر شود. به نظر من بهتر است به جای کار‌آفرین از واژه‌ی ارزش‌آفرین استفاده کنیم. کارآفرینی شاید به شغل‌آفرینی تعبیر شود. که اگر اینچنین باشد شرکت ما به جای کارآفرینی، کارکُشی هم کرده است. تعداد نیروی شرکت ما همواره زیر 20 نفر بوده است. ما شغل ایجاد نکرده‌ایم ولی میزان کاری که با این 20 نفر انجام می‌دهیم، هیچ شرکت نرم‌افزاری با زیر 150 نفر نمی‌تواند انجام دهد.
به نظر بنده کارآفرینی این است که یک نفر یک راه حل جدید و خلاقانه پیدا کند و پشت این راه حل بایستد و آن را تبدیل به یک محصول یا خدمت یا یک تغییر ساختاری جدید کند و در کنار این ارزش‌آفرینی بکند.
یکی از چیزهایی که کارآفرینی به همراه دارد، تخریب بازار مثلاً در قالب به نوعی شکستن آن روال سنتی موجود است. مثلاً همین تخریب بازار بعد از یک مدت برای خود کارآفرین هم وجود دارد، از جمله خود ما! اگر ما به همین ایده بسنده کنیم و تغییر را رها کنیم، ایده‌های جدید ما را کنار می‌زنند. پس ما باید خودمان به فکر به‌روز شدن باشیم. خیلی‌ها فکر می‌کنند کارآفرینی یعنی اینکه کسی یک بار کاری را انجام دهد و مثلاً پولی بدست بیاورد و تمام شود. ولی آنهایی که کارآفرین خوبی هستند، هنر جدا شدن و کندن دارند. نباید در یک چاله گیر کنند.
یک نکته‌ی مهم این است که ایده‌آفرینی، تنها شروع راهی بس‌ دشوار است. اصل‌ راه، عملیاتی کردن آن ایده است. خود ایده­آفرینی هم شناخت درست از مسائل و مشکلات می‌خواهد و تنها باهوش بودن کافی نیست. ما بچه‌ی باهوش در دانشگاه زیاد داریم، اما شاید بتوان گفت بخشی از بچه‌های دانشگاه شریف جزء ناموفق‌ترین بچه‌های ایران می‌باشند. من خودم شریفی هستم، درد دانشگاه را می‌دانم.
به عنوان نمونه همین بحث فرار مغزها و جوی که در جامعه درست شده است شاید به نوعی اثری منفی­تر هم گذاشته است. بچه‌ها خودشان را مستحق می‌دانند که ما نخبه‌ایم و باید برویم. اینطور وانمود شده که ماندن در ایران، نوعی از خودگذشتگی است. اما اینچنین نیست اگر در ایران بمانی و بخواهی خوب کار کنی، می‌توانی بسیار موفق­تر از کسانی که رفته‌اند باشی. ببینید بستگی به نوع نگرش شما دارد، کسانی که می‌روند تقریباً آینده‌ی اجباری مشخصی (با موفقیت محدود و تعریف شده) دارند، اما کسانی که می‌مانند باید آینده‌ی خود را بسازند.

شرکت‌های رقیب برای این که نرم افزار شما را خریده و به مزیت­های شما برسند اقدام نکرده­اند؟ 
خیلی از شرکت‌های بزرگ دنبال خریدن شرکت‌هایی که این طور خلاقانه فکر می‌کنند هستند، ولی چند منظور دارند. بعضی‌ها می‌خرند که نابود کنند. الان چند جا پیدا شده است که خواسته‌اند کل سهام ما را به عناوین مختلف بخرند. اما یک سری هستند که اصلاً کارشان این است که دنبال کسی که ایده‌ای خلق کرده است بگردند و بیشتر به دنبال سود معقول خویش هستند.
شرکت‌های بزرگ تنبل می‌شوند و تغییر در آنها سخت اتفاق می‌افتد. خیلی از شرکت‌های بزرگ روزی شرکت کوچک خلاقی بوده‌اند و چون خودشان روزی اینگونه بوده‌اند، فکر می‌کنند هنوز هم هستند و بقیه را قبول ندارند. مسئله‌ی دیگر اینکه آن به‌روز بودن و جدی بودن در توسعه و تلاش که در ابتدا داشته‌اند را ندارند. مثلاً زمانی برای من خیلی مهم بود که بگویم می‌شود و تلاش کردم و موفق شدم، اما بعد به دلیل روزمرگی و رسیدن به رفاه نسبی، دیگر آن چابکی اندیشه و تلاش برای بهبود و توسعه از بین می‌رود .

آقای مهندس جای چه آموزش­هایی را در آموزه‌های دانشگاه برای ورود به صنعت خالی می‌بینید؟
در دانشگاه آمدند یک سری آموزش­هایی را به صورت از پیش تعریف شده گذاشتند که این خلاءها را بپوشاند. مثلاً خلاء ارتباط صنعت با دانشجو را که اسمش دوره‌ی کارآموزی است و همه هم از آن فرار می‌کنند، اما اینها کافی نیست.
چند مسئله‌ی مهم باید در دانشگاه  به خوبی تبیین شود. اول اینکه دید مناسب نسبت به محیط کار در دانشجو ایجاد شود. نیاز صنعت برای وی روشن شود. ارتباط با صنعت و کار قبل از فارغ‌التحصیلی ایجاد شود. اینها همه کار دانشگاه است. طبعاً دانشجویی که با گرفتن لیسانس می‌بیند باید از دانشگاه جدا شده و وارد محیط غریبی که همه از آن بد می‌گویند بشود، ترجیح می‌دهد که با تلاش در همین محیط دانشگاه بماند و دوباره ادامه دهد. منظور من بیشتر قشری است که نخبه محسوب می‌شوند و در دانشگاه‌های خوب تحصیل می‌کنند. مسئله‌ی دیگر این است که این دانشجوها برای خودشان توقع ساخته‌اند. یک دانشجو رفته در دانشگاه آزاد، هم پول می‌دهد هم درس می‌خواند هم دانشگاهش امکانات ندارد هم استاد خوب ندارد. بعد هم که لیسانس می‌گیرد تازه به او می‌گویند دانشگاه آزادی. حال با چنگ و دندان هم کار پیدا می‌کند و باز تلاش می‌‌کند تا پیشرفت کند و موفق شود. اما یک دانشجوی دانشگاه شریف فکر می‌کند هرجا برود باید برایش به‌به و چه‌چه کنند، چرا چون در امتحانی مانند کنکور که معیارش چهار تا تست بوده است موفق‌تر از دیگران بوده و ضریب هوشی وی کمی بالاتر از عرف جامعه است.
اما نمی‌داند که  فرق شما با آن دانشگاه آزادی در این بوده است که او آدم نرمالی بوده که ورزشش سر جای خودش بوده و ارتباط اجتماعی‌اش سر جایش بوده است. ولی شما نرمال نبودی، یکسره در کتابخانه بودی، مهمان به خانه آمده است شما در اتاقت بودی، زیاد درس خواندی دانشجوی دانشگاه شریف شدی! البته IQ بالایی هم داشتی، اما معیار موفقیت آتی که فقط IQ نیست، EQ مهم است و بسیاری شرایط دیگر است.
متأسفانه یکی از معضلات آدم­های باهوش این است که به همان نسبت که باهوش هستند زودرنج می‌شوند، در محیط کار حساسیت بیجا دارند، مثلاً برخلاف دیگران حقوقی که می‌گیرند شاید اهمیتش کمتر از احساسی که از محیط کار دریافت می‌کنند باشد. این افراد در جمع خودشان (مثلاً در محیط دانشگاه شریف) خوشحالند چون همه مثل هم هستند، از این جزیره که بیرون می‌آیند خوشحال نیستند. اینکه همه به شما بگویند باهوش هستی که به درد شما نمی­خورد، تو نیاز داری در جامعه با همه بجوشی!  همین مسائل یکی از دلایلی است که باعث می‌شود به رفتن از کشور فکر کنند.
دانشگاه از طریق آموزش باید روی مسائل روانی دانشجوها کار کند‌ تا توقعات احساسی آنها را تعدیل کند. دانشگاه باید ارتباط دانشجو با صنعت را زیاد کند، دوره‌ی کارآموزی تنها، مفید نیست. دانشگاه باید یاد بدهد داد که فارغ‌التحصیل بتواند در این وضع مملکت کار کند، باید قبل از فارغ­التحصیل شدن با بازار کار آشنا شود، نیازهای بازار کار را بشناسد. بفهمد که بازار کار نیازمند معدل 20 نیست.
از طرفی جامعه و صنعت هم باید ارتباطش را با دانشگاه زیاد کند. تحقیقاتش را به دانشگاه ارجاع دهد. هم شرکت‌های کوچک و هم شرکت­های بزرگ، هر کس به سهم خود می‌تواند.‌
همه چیز لزوماً بودجه‌ و پروژه‌ی بزرگ تحقیقاتی نیست. به عنوان نمونه من در مورد شاخه‌ی کاری خودم (نرم‌افزار)‌ می‌گویم، ما خودمان در دوره‌ای در یک شرکتی، برخی از مسائل بهینه‌سازی الگوریتی در محصولات را که باید کلی روی آنها جلسه و وقت و گرفتن چندین مشاور و هزینه می‌گذاشتیم، با روشی جالب، بسیار کم هزینه و سریع حل می‌کردیم. صورت مسئله را در یک صفحه مطرح می‌کردیم و یک سکه‌ی طلا هم برای بهترین راه‌حل ارائه شده جایزه می‌گذاشتیم و آن را در برد اعلانات دانشکده‌ی کامپیوتر دانشگاه شریف و تهران نصب می‌کردیم. بسیار نتایج جالبی اخذ می‌شد، به جای یک راه‌حل به چندین راه حل می‌رسیدیم، حتی بعضاً پیاده‌سازی راه‌حل را به خود کاشف آن می‌سپردیم. هم برای دانشجو خوب بود و هم برای ما. از طرفی به اهداف دیگری هم می‌رسیدیم. نام فلان شرکت و آشنایی با زمینه‌های کاری شرکت، از همان سال اول و دوم در ذهن دانشجویان حک می‌شد و این ذهنیت کمک خوبی در جذب نیرو بعد از فراغت از تحصیل برای شرکت بود.
روش­های بسیار ارزان و کارایی وجود دارد. فلان سازمان و شرکت بزرگ کشور، می‌تواند سمیناری یا جلسه‌ای در دانشگاه در فلان سالن در فلان ساعت برگزار کند و در بردهای دانشگاه اعلام شود. بیاید مشکلات و زمینه‌های تحقیقاتی و توسعه‌ای خود را مطرح کند. دانشجو از همین الان آشنا شود و شاید از همین سال یک و دو بتواند محل کار خود را برای بعد از فارغ‌التحصیلی انتخاب کند. شاید از همین الان بتواند ارتباطی پژوهشی با آنها برقرار کند. دانشجویی که می‌بیند می‌تواند مهندس خوبی در جای خوبی باشد، لزوماً دنبال ادامه تحصیل به خارج نمی‌رود.
دسته‌ی زیادی از کسانی که دنبال ادامه تحصیل می‌روند، بدین علت است که بلد نبوده‌اند مهندس خوبی باشند، بلد نبوده‌اند در صنعت جای خوبی پیدا کنند. پس چاره‌ای جز ماندن در دانشگاه را نداشته‌اند و دوباره ادامه داده‌اند و دوباره در دانشگاه شاغل شده‌اند. بلد نبوده‌اند که از این محیط جدا شوند.

کدام عامل در موفقیت کاری شما بیشتر نقش داشته است؟ هوش، پشتکار، اراده یا امکانات مالی؟
همه‌ی اینها  با هم در موفقیت مؤثر است، ولی مهم­ترینش اراده و پشتکار است. هوش را خیلی­ها دارند، خیلی راهکارها هم به ذهنشان می‌رسد ولی بدون پشتکار این کار را می‌کنند.
البته علاوه بر موارد فوق شاید در مملکت ما شانس هم دخیل باشد. البته منظورم از شانس به نوعی تصادف و رندم است. بسیاری از شرایط باید فراهم باشد تا یک کارآفرینی موفق حادث شود. اگر با الگوریتم‌های الهام گرفته از طبیعت آشنایی داشته باشید، کارآفرینی در حوزه‌های مختلف در مملکت ما به نوعی می‌تواند نمونه‌ای از آنها باشد. مثلاً در مسئله‌ی کلونی مورچه، بالاخره کوتاه‌ترین مسیر پیدا می‌شود ولی شاید از قبل مشخص نباشد که کدام مورچه آن را پیدا می‌کند. اما ماهیت محیط الگوریتم به گونه‌ای است که قطعاً این راه پیدا می‌شود.
عوامل گفته شده هرکدام درصدی دخالت دارند اما باز قطعیتی در کار نیست و احتمال را صد در صد نمی‌کنند. البته به ندرت پیش می‌آید که همه‌ی عوامل به اندازه‌ی مطلوب در کسی جمع شود. اگر اینچنین باشد فکر می‌کنم عدالت خدا زیر سؤال برود. در مدرسه در درس­های دینی به ما می‌گفتند شرط عدالت خدا این نیست که به همه یکسان بدهد، بلکه شرط عدالتش اینست که به نسبت چیزهایی که داده، مسئولیت بخواهد.‌ اما به نظر من عدل خدا این است که به همه مساوی بدهد که داده است. اما ما یک چیزهایی را می‌بینیم و سایر چیزها را نمی‌بینیم. ما نمی‌توانیم نعمت‌های خدا را بشماریم، اینکه فردی چقدر سلامتی دارد، چه قدر پولدار است، خانواده‌ی خوبی دارد، چقدر خوشبین است، اراده دارد، روابط اجتماعی خوبی دارد، خوشحال است، باهوش است، و میلیون­ها نعمت دیگر. حال شما از منظر ریاضی همه‌ی این نعمات را شمارش کنید و ضریب و معیاری برای معادل‌سازی به آنها داده و برای هرکس نمره‌ای برای بهره‌‌ی فعلی که از هرکدام از این نعمت­ها در حال حاضر می‌برد، بدهید. من معتقدم حاصل جمع این نمرات معادل شده، برای همه‌ی مردم عالم یکسان است و این نشانه‌ی عدل خداست.
مثلا همین دانشجویان دانشگاه شریف را اگر بررسی کنیم می‌بینیم که درصد زیادی از آنها در روابط اجتماعی‌شان مشکل دارند. وقتی از دانشگاه بیرون می‌‌آیند در اجتماع منزوی می‌شوند. شما با هوش 120 هم می‌توانی موفق باشی، نمی‌خواهد هوش 160 داشته باشی، ولی کلی عوامل دیگر را نداشته باشی.
فرآیند کارآفرینی طبیعتش این است که باید N نفر در آن شکست بخورند تا یکی پیروز شود، مثل زنبورها که وقتی ملکه بیرون می‌آید همه به دنبال ملکه­اند، آخرش یکی به آن می‌رسد ولی معلوم نیست آن یکی کیست، بنابراین این مسیر را همه باید بروند یعنی باید همه تلاش بکنند.

رسالت یک کارآفرین در مورد جامعه­اش و رسالت ‌متقابل جامعه نسبت به‌ کارآفرین چیست؟
در رابطه با رسالت کارآفرین نسبت به جامعه یا جامعه به کارآفرین باید بگویم رسالتی در کار نیست. هرکسی برای خودخواهی خودش، آن کار را انجام می‌دهد. خودخواهی که فقط مادی نیست، می‌تواند روحی باشد. می­تواند مثبت یا منفی باشد. دیگرخواهی نیز نوعی خودخواهی مثبت روحی است. به نظر من حتی ایثار و شهادت طلبی هم اوج خودخواهی روحی است. آن خودخواهی من است که خدا را دوست دارم، خدا که نیازی به من ندارد!
مفهومی به نام ارق را همه دارند. هرکس نسبت به خانواده‌ی خود، شهر خود، دوستان خود، ممکلت خود ارق دارد. مثلاً من الان نسبت به دانشگاه شریف ارق دارم. این منتی روی سر دانشگاه نیست، من از روی خودخواهی خودم این حس را دارم.
بنابراین باید بگویم رسالتی وجود ندارد. وقتی یک کارآفرین می‌گوید که با ایده و تلاشش مثلاً 500 نفر را شاغل کرده و حقوق می‌دهد، در واقع منتی بر آن 500 نفر ندارد. بهترین پاداش وی رضایت خاطری است که از این منظر در درون خود احساس می‌کند. تازه اگر از زاویه‌ی دیگر بنگریم، آن 500 نفر، درآمد آن کارآفرین را تأمین می‌کنند. نقش کارآفرین، تنها راه‌انداختن این ساز و کار بوده است. من همیشه به پرسنل شرکت می‌گویم که من حقوق شما را نمی‌دهم. بلکه با کار شما در‌آمدی حادث می‌شود که بخشی به خودتان تعلق گرفته و مابقی سود شرکت می‌شود. پس در واقع شما حقوق ما را هم تأمین می‌کنید.

آیا روشی برای شناسایی قانونمند یک کارآفرین وجود دارد یا جرقه­ی اولیه­ی کارآفرینی فردی است؟
به نظر من اصلاً کارآفرینی را می‌شود به عنوان رشته‌ای در دانشگاه گذاشت ولی باید آن آدم­هایی که پایه­ی کارآفرینی را دارند آنجا آموزش بدهند! بسیاری از ابوعلی سیناهای بالقوه‌ی این ممکلت در گوشه‌ای در شغلی ساده مهجور افتاده‌اند، حتی به دانشگاه هم راه پیدا نکرده‌اند و شاید تا آخر عمر قابلیت­های آنها بالفعل نشود. اما اگر یک نهادی متولی این شناسایی شود، شاید بسیاری از آنها، افتخارآفرینان این کشور شوند.
مهم­تر از شناسایی کارآفرینان، فراهم کردن محیط جامعه برای شکوفایی آنها است. مسیر به ثمر رسیدن یک جرقه‌ی اولیه طولانی و دشوار است. کارآفرینی فقط آن ایده­ی خوشگل که نیست، کلی مصیبت و گریه دارد. وقتی وارد کار می­شوی متوجه سختی‌هایش می­شوی! من مدیر پروژه‌ی شرکت x بودم که 150 نفر نیرو داشتم، حقوق خوب داشتم و وضعیت اجتماعی خوب و شرایط مناسب. وقتی شرکت خودم را تأسیس کردم هفته­ی اول فهمیدم تا آبدارچی نگرفته‌ام کف شرکت را هم خودم باید جارو بزنم، دیدیم دارایی، مالیات و بیمه مثل یک سد جلوی کار شما است و باید بروی آنجا و ثابت کنید دزد نیستید، چون پیش­فرض این است که همه دزدند، مگر این­که خلافش ثابت شود، اینها همه باعث دلسردی می‌شود. مشکل این است که مخصوصاً آنهایی که باهوشند بیشتر روی این برخوردها حساسند، سرمایه و غیره را جور می­کنند. نیاز به حمایت دولت لزوماً در سرمایه نیست، اما این برخوردها مشکل‌ساز است. شما هرکاری بخواهید در این مملکت انجام ‌دهید با سه چهار نهاد مثل‌، بیمه، دارایی، ارزش افزوده و غیره طرف هستید، همچنین در هر زمینه­ای با یک سری نهادهای تخصصی آن زمینه مواجه‌اید مثلاً ما با شورای عالی انفورماتیک طرفیم.
در کارآفرینی، گام اول اید‌ه‌پردازی از روی شناخت و بینش است. ایده­ها را هم باید پخت‌، خیلی آدم­ها سراغ ایده­های الکی می‌روند. پشت ایده باید شناخت کافی باشد. یکی از مشکلات دیگر این است که مفهوم business plan پشت ایده­ها نیست. همه‌ی اینها آموزش می‌خواهد. البته خدا را شکر همیشه کسانی هستند که اگر ایده­ی خوبی داشته باشید سرمایه‌گذاری می‌کنند، به شرط اینکه توجیه­شان کنید.

تعریف شما از موفقیت چیست؟
تعریف من از موفقیت رضایت است. همه به این برمی‌گردد که آدم چقدر از خودش راضی باشد، این ربطی ندارد که شما بیل گیتس یا نگهبان درب ورودی مایکروسافت باشید، هر دو می­توانند موفق باشند. آدم­ها راه را گم می‌کنند و موفقیت را در چیز دیگر­ی می­بینند.
متأسفانه به نظر من خیلی از مدیران این مملکت ناموفقند. موفقیت این است که شما بتوانید رضایت از خودت را در همه‌ی جنبه­ها تأمین کنید. شما چند مدیر موفق پرتلاش در این مملکت پیدا می‌کنید که زندگی خانوادگی خوبی داشته باشند؟ خیلی کم پیدا می­کنید! یک آدمی که صبح تا شب در دفتر کارش است به نظر من آن موفق نیست، به نظر من کسی که بتواند یک موازنه­ای بین همه‌ی امور کاری و شخصی ایجاد کند و یک رضایتی از خودش داشته باشد و شب راحت بخوابد و شاد و خوشحال باشد موفق است. مهم این است که حسی که از یک لحظه از زندگی دارید چیست، آن لحظه‌ شاد و راضی‌ هستید یا خیر! بعضی‌آدم­ها آنقدر در خانواده مشکل دارند که به کار پناه می‌برند. در کارشان موفق­ترند و به عکس کسانی که در خانواده همه چیزشان خوب است می‌خواهند کار را هرچه زودتر تمام کنند، بروند در جمع خانواده باشند.

آقای مهندس نقش یک تیم خوب در موفقیت کاری تا چه اندازه مهم است؟ شما کارتان را به صورت گروهی شروع کردید؟
نه من‌گروهی شروع نکردم، ولی این موضوع به شدت مهم است. ولی از آن طرف هم به شدت حساس و خطرناک است. یکی از بزرگترین معضلات فارغ­التحصیلان خوب مملکت ما مثل شریف این است که در کار تیمی خیلی ضعیفند و خودخواهی خاصی دارند که کار تیمی را به دلیل اعتماد به نفس زیاد زیر سؤال می‌برند. دیدید می­گویند مرز شجاعت و حماقت مشترک است، این همین است‌. مرز اعتماد به نفس و غرور خیلی مهم است که بعضی­ها را به سمت خودمحوری می‌کشاند، این خودش باعث می‌شود که شراکت خیلی سخت شود، من در یک شرکتی کار می­کردم که 10 نفر نیرو داشتم همگی شریفی بودند. به نسبت، مدیریت آن 10 نفر بسیار سخت­تر از 100 نفر غیر شریفی بود. چون جای دیگر به طرف می‌گویید این کار را انجام بده، او نیز عمل می‌کند ولی اینجا سؤال می­پرسد چرا؟ خیلی باید روی آنها کار کرد. قطعاً کار تیمی خیلی مهم است و اگر بتوانیم انجام دهیم اوضاع جامعه خیلی بهتر می‌شود. جای آموزش آن هم در دانشگاه است.
به نظر من از منظر آماری در جامعه‌ای مثل ما،کارآفرینی‌هایی که به صورت گروهی آغاز می‌شوند رشد بسیار مناسب‌تری نسبت به کارآفرینی‌های فردی دارند. اما اگر ظرافت­های کارگروهی و گذشت­ها در طول زمان به خوبی رعایت نشود، ضمانت آینده و دوام آنها از کارآفرینی‌های فردی کمتر است.

آیا تحریم هایی که در حال حاضر در کشور ما  وجود دارد بر کار شما تأثیری داشته است؟ 
در کار ما از منظر قیمت تمام شده تأثیر زیادی غیر از منظر افزایش حقوق نیروی انسانی به واسطه‌ی تورم نداشته، چون کالای اولیه نداریم و عملاً کارمان نوعی خدمات محسوب می‌شود. اما قدرت خرید خیلی­ها را پایین آورده است، خصوصاً در زمینه‌ی فناوری اطلاعات چون نان شب مردم نیست، معمولاً مردم وقتی وضعشان خوب باشد، برای رونق و بالا بردن بهره­وری، سراغ آن می­روند، برای کارهایی مثل ما رونق کم می‌شود. ولی از یک طرف اگر برویم به کشورهای همسایه سرویس بدهیم با توجه به گران شدن دلار برای ما خیلی هم به صرفه است، اکنون یکی از اهداف کاریمان این است که به این بازارها راه پیدا کنیم.

آقای مهندس رعایت نکردن قانون کپی رایت لطمه‌ای به کار شما زده است؟ 
به خیلی­ها لطمه زده است. امروزه دنیای نرم­افزار به سمت open source می‌رود و سیاست‌ها عوض شده است، اما در هر حال در روش­های سنتی، عدم رعایت کپی رایت خیلی از شرکت­ها را در این صنف بیچاره کرده است.
بستگی به سیاست­های شرکت­ها دارد، ما با اینکه محصولاتمان را به خیلی از سازمان­ها بدون قفل داده‌ایم، از این مسئله ضرر زیادی ندیده‌ایم. محصول ما وقتی توسط شخصی کپی شده و به جای دیگری می‌رود، اگر بخواهند استفاده‌ی حرفه­ای از آن انجام دهند بعد از یک مدت به‌ خدمات ما نیاز پیدا می‌کنند چون هنوز آموزشش دست ما است که درآن صورت پوستشان را می‌کنیم. اگر هم نخواهد استفاده‌ی حرفه‌ای کند شاید سراغ ما نیاید. در این حالت این آدم هیچ وقت مشتری ما نبوده است و نخواهد شد، ولی محصول را شاید نیمه حرفه‌ای استفاده کند. بنابراین حداقل می‌تواند تبلیغی برای ما باشد. شاید ما را معرفی کند تا دیگران مشتری شوند.

سیاست جذب نیروی شما به چه صورت است؟
ما معمولاً نیروی تازه فارغ‌التصیل از دانشگاه استخدام می‌کنیم‌، خودمان روال را به کارکنان­مان آموزش می‌دهیم، برای جذب، بیشتر به روحیات و اخلاقشان و سرعت یادگیری نگاه می‌کنیم، و معمولاً بدون سابقه کار استخدام می­کنیم. افراد بدون سابقه کار، سلامت فکری و روانی بیشتری دارند. درگیر تشنج، زیر آب زدن و غیره نشده­اند و انگار وارد یک خانواده می‌شوند. به نظر من سرمایه‌ی شرکت­ها نیروهای کاریشان هستند از این جهت جذب نیرو بسیار حائز اهمیت است.

ممنون آقای مهندس اگر صحبت دیگری دارید بفرمایید.
نکته‌ی بسیار مهم اینست که کارآفرینی ریسک دارد، ولی متأسفانه ما مردم عادت کرده‌ایم همه‌ی جنبه­های موفق را می­بینیم، به این ریسک اهمیت نمی­دهیم. به عنوان نمونه خود شما که در حوزه‌ی ترویج کارآفرینی این کشور تلاش می‌کنید، می‌روید دنبال آنهایی که موفق بوده‌اند، اما آنهایی که ناموفق بودند را اصلاً پیدا نمی‌کنید. مثلاً می‌گوییم بیل گیتس یک دانشجوی ساده‌ی فلان رشته و بی­کار بوده، حالا فلان و فلان شده است. ولی هیچ­کدام نمی­دانیم ده هزار نفر دیگر در دنیا کاری مشابه را به همین هدف شروع کرده‌اند، یک نفرشان بیل‌گیتس شده است‌! آنقدر آدم­ها هستند که سر کارآفرینی بیچاره شده‌اند. خیلی باید روی این موضوع کار شود که مردم یاد بگیرند. الان در جامعه‌ی ما همه به رفتن تشویق ‌می‌شوند ولی به” حساب شده” رفتن تشویق نمی‌شوند!
ماهیت این امر به گونه‌ای است که وقتی 100 نفر بروند یک نفر موفق می‌شود و شما آن را می­بینید و موفقیتش به گوش همه می‌رسد، اما شکست 99 نفر دیگر را اصلاً کسی نمی‌ببیند و به گوش کسی نمی‌رسد. به نظر من بروید آنها را هم پیدا کنید و ببینید که چه مشکلاتی داشتند و چرا شکست خوردند! همیشه مثال از موفقیت نزنیم و مثال دلایل این شکست­ها می‌تواند آموزه‌های بسیار مناسبی برای دیگران باشد. در این راه کاری کنید که سنگ­های بزرگ مسیر که باعث توقف خیلی‌ها شده برای دیگران مشهود شود، تجارب در راه ماندگان بسیار مفید است اما کمتر به گوش دیگران می‌رسد.
البته اگر کسی شروع کرده و در راه است همواره باید به این اصل معتقد باشد که اوج ناامیدی یک قدم قبل از پیروزی است و شاید با گامی دیگر به قله رسیده و راه سرازیر شود.
در انتها از این کار قشنگ مجموعه‌ی شما تشکر می‌کنم و برای شما آروزی موفقیت و بهروزی می‌کنم.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *