گفتگو با آقای مهندس مجید بخشنده

گفتگو با آقای مهندس مجید بخشنده
دانش‌آموخته‌ی مهندسی برق ورودی 71 کارشناسی‌ارشد
مدیرعامل شرکت کندر
تلفن: 83100000
Email:info@condorcompany.com

لطفاً خودتان را معرفی کنید.

من مجید بخشنده هستم، متولد تهران و تا 9 سالگی اینجا زندگی می‌کردم و بعد از آن به اصفهان مهاجرت کردیم، فارغ‌التحصیل دبیرستان ادب اصفهان هستم که مشابه البرز تهران محسوب می‌شود. سال 1366 در رشته‌ی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت قبول شدم و در سال 1371 کارشناسی‌ارشد را در رشته‌ی برق – کنترل دانشگاه شریف ادامه دادم، سال 1374 فارغ التحصیل شدم، از سال 1374 تا 1376 به عنوان مدرس سرباز در دانشگاه نیرو هوایی مشغول بودم و بعد از آن هم به صورت جدی وارد عرصه­ی کار شدم، شروع کار مهندسی من از سال 1375 بود، از همان زمان که به عنوان مدرس سرباز بودم شرکت خودم را تأسیس کردم و کار اقتصادی را شروع کردم.

آقای مهندس از فعالیت مهندسی خودتان بگویید؟
سال 1367 ما دانشجو بودیم گفتند وسیله­‌ای آمده به اسم PC (کامپیوترهایی که قدیم بود). آن زمان ما برای برنامه‌نویسی کارت پانچ می­‌زدیم، رفتیم پشت شیشه­‌ها نگاه کنیم این PC که تعریف می­‌کنند چیست! ما سال 68 پشت اولین کامپیوتر شخصی نشستیم. کامپیوتر یک وسیله‌­ای شد که هم محیط دانشگاه و بعد از آن محیط صنعت را منقلب کرد و بعد وارد زندگی عادی مردم شد و الان همه‌ی زندگی را گرفته است. دراصل میکروپروسسور­ها این انقلاب را به پا کرد و کامپیوتر هم برگرفته از آن بود. این نیاز به بهره­‌مندی از تکنولوژی نوظهور به شدت خودش را نشان می­‌داد یعنی سال 1374 که من از دانشگاه بیرون آمدم تشنگی شدیدی در مورد ورود تجهیزات کامپیوتری به صنعت دیده می­‌شد. رشته­‌ی من برق-کنترل بود که به صنعت وابستگی داشت، از طرفی من چون پدرم تعمیرکار ماشین‌های سنگین بود زندگیمان طوری بود که هر چهار تا خواهر و برادر به نوعی با صنعت دم خور بودیم. ما در آن سال 4 نفر فارغ‌التحصیل رشته­‌ی کنترل در شریف بودیم، از بین آنها فقط من جذب صنعت شدم دو نفر برای دکترا اقدام کردند، یک نفر هم وارد سیستم دولتی برای کار مهندسی شد.
جا دارد من از آقای دکتر ساداتی رئیس گروه کنترل دانشکده برق یاد کنم، ایشان با ارتباطی که با صنعت داشتند نیازهای عملی صنایع را می‌­آوردند و روی میز اتاق دانشکده می­‌گذاشتندکه حالا این نیاز آمده ببینید ما چه جوابی برای آن داریم، ما جواب­‌هایی می­‌دادیم اما بنظرم می­‌رسید به تنهایی با شاخه­‌های تخصصی خودمان نمی‌­توانستیم همه­‌ی جوانب صنعت را بررسی کنیم.
دانشکده‌­ی برق تنها دانشکده‌­ای بود که دانشجویان آن هیچ واحدی را در هیچ دانشکده­‌ی مهندسی دیگری نمی‌گذراند، مثلاً بچه­‌های شیمی می­‌آمدند مبانی برق می­‌گذارندند ولی بچه­‌های برق اصلاً از دانشکده بیرون نمی‌رفتند و از دانشکده­‌های دیگرشناخت خیلی خوبی نداشتند، این نقطه‌ی ضعفی بود که برای من فارغ‌التحصیل می­‌توانست یک فرصت باشد. من بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدم به این نتیجه رسیدم که باید یک تیم مهندسی چند رشته­‌ای تشکیل بشود که جوانب مختلف کار را بفهمد، من اگر رشته­‌ی کنترل را متوجه می­‌شوم، یک مهندس مکانیک هم لازم است که ماشین‌آلات صنعت را متوجه بشود و به صورت تیم کار کنیم همین­طور شیمی و غیره، در دانشگاه هوایی این فرصت ایجاد شد، ما یک سری مدرسی بودیم که در رشته­‌ی خودمان منتخب بودیم، ورود مدرسین به دانشگاه هوایی آسان نبود سعی می­‌کردند که آدم­‌های خاصی را وارد بکنند، این افرادی که کنار من بودند در رشته­‌ی خودشان خیلی متبحر بودند، آنجا یک هسته­‌ای بین ما تشکیل شد. مهندسین مکانیک و برق قدرت و من در رشته‌­ی کنترل پایه­‌گذاری شرکتی به اسم صبانیک را انجام دادیم. آن زمان من با نمایندگی شرکت فیلیپس صنعتی به صورت پاره‌­وقت همکاری داشتم، و سال 75 ما این کار را برای خودمان شروع کردیم و به خاطر نیاز شدیدی که در صنعت برای ایده‌­های نو مخصوصاً در اتوماتیک کردن خطوط تولید با استفاده از کامپیوتر بود خیلی شرایط خوب بود، کار شروع شد و ما پیشرفت کردیم، قراردادهای متعددی بستیم، تا سال 1386 که من مسئول آن شرکت بودم کارهای زیادی انجام دادم و در صنایع روی، مس، فرآورده­‌های نسوز، شوینده‌­ها، خودرو کارهای متعددی در قالب طراح پروژه انجام دادیم، مجوز طراحی مهندسی از وزارت صنایع داشتیم و کارهایمان را انجام می­‌دادیم.سال 1386 به بعد به خاطر رویکردی که دولت روی طرح‌­های زود بازده داشت، بودجه­‌ها به سمت طرح­‌های کوچک صنعتی برده شد و نیز تغییری که در ساختار اقتصاد ایجاد شد،سبب شد در آن شرکت دیگر کاری برای ما نباشد. کسی که مثلاًدر پروژه‌ی ­یک میلیاردی سرمایه­‌گذاری می­‌کرد نیازی به یک تیم مهندسی نداشت چون با یک میلیارد تومان حداکثر می­‌توانست تولید پولیکا کند وچیزی بیشتر از این نمی­‌شد کار کرد، پروژه‌­های 10 یا 20 میلیارد به بالا بود که تیم‌­های طراحی مهندسی، شرکت مشاوره و غیره نیاز داشت. صندوق ذخیره‌ی ارزی هم که به کمک صنایع آمد و گفت که اگر وام داخلی ریالی از بانک‌­ها می‌­خواهید باید بیایید طبق این شرایط قانونی و با این تضامین محکم ما به شما وام ریالی با سود 17% می­‌دهیم، ولی در صندوق ذخیره‌ی ارزی وام با کمترین تضامین به شما می‌­دهیم حجم بالاتر، با سود کمتر، این موضوع باعث شد که صاحبان و سرمایه­‌گذاران صنعتی گرایش پیدا کنند که با شرکت‌­های خارجی کار بکنند یعنی طرف اگر می­‌خواست با من داخلی کار بکند در آن شرکت باید می­رفت از طریق سیستم­‌های بانکی وجه ریالی تأمین بکند که به سختی انجام می‌شد، اما می­رفت از طریق یک شرکت چینی یا اروپایی خط تولیدی می­‌خرید و می‌­آورد که بانک به سرعت به آن وام ارزی بدهد، سیستم بانکی هم چون دلار زیادی در سیستم داشت ا زآن استقبال می‌کرد، ما از این ناحیه هم دچار کسری کار شدیم تا سال 1378 که دیگر من احساس کردم که وضعیت صورت­‌های مالی­مان در سود در حال کاهش است و ممکن است به ضرر هم برسد به این نتیجه رسیدم که بهتر است یک تغییر در سیاست­‌های فکری خود بدهم و سال 1388 کارم را در آن شرکت متوقف کردم و یکی از شرکت‌­هایی که در ساخت و طراحی آن سهم داشتم و شاید نقش بیشتری را در آن ایفا کرده بودم همین شرکت کندر بود که طراحی خطوط تولید آن را خودم با آن تیم مهندسی انجام دادم و الان در آن در خدمت شما هستم.
با توجه به علاقمندی من،از طریق سهامداران این شرکت به من پیشنهاد شد که حالا که دارید تغییر فعالیت می‌­دهید بد نیست که مدیریت همین شرکت کندر را به عهده بگیرید. ابتدا به عنوان قائم مقام مدیرعامل وارد شدم و بعد از هشت ماه، مدیریت عاملی شرکت بهمن سپرده شد که نزدیک 3 سال است که اینجا مشغول به کار هستم البته اینجا کار تولید انبوه است ولی خوب باز رویکردهای من به خاطر علاقه­‌هایم در بحث مهندسی و توسعه و رویکردهای سیستماتیک در این 3 سال هم به همین سمت رفت. این شرکت قبلاً موفقیت‌­هایی داشته، واحد نمونه‌ی صادرات بوده است، واحد برگزیده‌ی استانی زیاد بوده و در این 2 سال چندتا عنوان خاص را توانستیم کسب نماییم یکی واحد نمونه‌ی کیفیت کشور که از طریق اداره‌ی استاندارد منتخب شدیم، امسال هم که واحد نمونه­‌ی حامی سلامت و همچنین برند برتر از طرف سازمان غذا و دارو شدیم. بجز این افتخارات ملی، لوح حمایت مصرف کننده را هم شرکت سال 87 گرفته که من در آن زمان افتخار همکاری نداشتم ولی امسال مجدداً در این رقابت حضور داریم و امیدوار به کسب تندیس هستیم.

پس به نوعی شما دو بار اقدام به کارآفرینی کردید، یکی تأسیس شرکت اولی که فرمودید و بعد از آن هم با مشاوره و کمک به تأسیس شرکت‌­های دیگر؟
بله من طراح بخشی از خطوط تولید کارخانجات بودم در مواردی مشاور هم بودم، بعد از اینکه شرکت­‌های خارجی که توضیح دادم آمدند داخل کشور و شروع به کار کردند سرمایه­‌گذاران داخلی ما را به عنوان مشاورشان برای کار با آن شرکت­‌های خارجی انتخاب می­‌کردند، خودشان هم می­‌گفتند که ما می­‌دانیم که شما می­‌توانید این کار را انجام دهید اما ما برای نقدینگی نیاز داریم که شرکت خارجی بیاوریم تا از سیستم­‌های بانکی استفاده کنیم. ما معترض به این سیاست نیستیم، فقط ما از این سیاست در آن سال­ها آسیب دیدیم، ممکن است منافعی هم برای کشور داشته باشد، ولی ما به عنوان یک متضرر مجبوریم که راه بهتر را انتخاب کنیم. هر کس نسبت به فردیت خودش باید بهترین کاری که می­‌تواند انجام بدهد و منتظر این باشد که گروهی هم همفکر با او باشند و به آن سمت گرایش پیدا کنند، اگر ما بخواهیم در مقابل این مسیر مقاومت کنیم به دو نتیجه بیشتر نمی­رسیم، یا فرصت‌­ها را در جهت تغییرات از خود می­‌گیریم یا به این نقطه می­‌رسیم که بهتر است کشور را ترک کنیم، من تک نفری نمی‌توانم یک سیستم را به سمت آن نقطه‌ی دلخواه تغییر بدهم.

آقای مهندس یک توضیح مختصری در مورد شرکت کندر و فعالیتش به ما بدهید؟
شرکت کندر در سال 1375 برای تولید شوینده‌­ها تأسیس گردید، تا سال 78 کارهایی اجرا شد که نتوانست به بهره‌برداری برسد، سال 78 تیم مجری پروژه تغییر کرد تا سال 79 این شرکت با تغییری که در سیستم تولید داشت به تولید رسید، در ابتدای کار، ظرفیت پایین بود و اکثراً تولیدات این شرکت صادر می­‌شد، بد نیست بدانید که پودر شوینده جزء محصولاتی بود که دولت در آن سال­ها روی آن یارانه می‌­داد، با این دیدگاه که اگر من در بخش بهداشت هزینه کنم بهتر است تا اینکه در بخش درمان، برای همین اگر یک پودر 250 تومانی سال 1381 می­‌خریدید، حدود 250 تومان هم یارانه به آن تعلق می­‌گرفت، اگر تولید کننده آمار تولید را بالا می‌­برد با روش سهمیه­‌ای،سهمیه‌ی تولید داخلی می­‌دادند، شرکت­‌ها تولید می­‌کردند، و بعد اضافه بر آن را صادر می­‌کردند.
شرکت کندر چون تازه وارد بود سهمیه‌ی پایینی داشت سعی می­کرد کار صادرات را بیشتر انجام بدهد و به این ترتیب توانست هر سال سهم تولید داخلش را افزایش بدهد، تا سال 86 با این روند جلو می­رفت، که یارانه‌­ها حذف و بازار رقابتی شد.
پودر آ. ب.ث برند اصلی این شرکت است، برند آوا برند دوم ما است و برندهای متعدد صادراتی هم داریم دلتا، پریا،آبان، در سال 83 این شرکت صادر کننده‌ی نمونه­ی کشور هم شده است. همین سرمایه­‌گذاری که شرکت کندر را ایجاد کرده آقایان اخوان محمدخانی اقدام به خرید شرکت محصولات پارس در سال 79 کردند، شرکت تولیدی پارس قدیمی­‌ترین شرکت پودر شوینده است که برند تاید را داشت و هنوز هم مردم به پودر شوینده”تاید“می­گویند و از سال 81 پودر با برند بانو در شرکت پارس تولید می‌­شود و مایعات آن را ما در شرکت کندر تولید می­‌کنیم.
ظرفیت کارخانه­‌ی شرکت پارس ظرفیت پایینی بود. سرمایه­‌گذار 6 سال پیش به این نتیجه رسید که می­‌خواهد ظرفیت پارس را بالاتر ببرد و توسعه دهد، الان این پروژه از ابتدای سال 90 به بهره‌­برداری رسیده و بزرگترین پلانت تولید پودر در خاورمیانه است.
الان مشکلی که داریم این است که این ظرفیت را بفروشیم چون مازاد نیاز داخلی تولید می‌شود. 450هزار تن مصرف داخلی پودر کشور است و نزدیک به یک میلیون تن ظرفیت تولید وجود دارد، نزدیک 300 هزار تن را صادر می­‌کند مابقی آن مازاد تولید است که این مازاد تولید باعث رقابت ناسالم در فروش می‌­شود مثلاً شرکت­‌ها کالا را ارزان­تر می­‌دهند حتی گاهی حاضر هستند با ضرر هم بدهند که کالایش به بازار برود، خوشبختانه اکنون ما این فضا را نداریم، چون یکی دو تا از شرکت­‌های رقیب به خاطر این شرایطی که تولید و رقابت همراه با ضرر بود تولیدشان را متوقف کردند و فعلاً ظرفیت یک میلیون تن نیست چون صنعت در این مدت دچار آسیب جدی شده حالا نه فقط شوینده بقیه صنعت در این مدت دچار آسیب شده است وشرکت‌­هایی که توان تحمل آن را نداشتند تولیدشان را متوقف کردند.
من این موضوع را نه خوب می‌­دانم و نه بد، چه بسا شرکت­‌هایی که داشتند با قیمت­‌های تمام شده‌ی پایین­تر و با هزینه­‌های معقول بهتر کار انجام می‌­دادند ماندند. ما هم در سال 90 ضرر دادیم اما این ضرر به بزرگی شرکت­‌های رقیبمان نبوده که بخواهیم متوقف کنیم. در نهایت شرکت کندر تا سال گذشته دومین تولید کننده‌ی پودر کشور از لحاظ حجم بود که امسال به اولین تبدیل شده­‌ایم. از لحاظ صادرات در سال گذشته 34% رشد داشتیم، 45% رشد ریالی فروش داشتیم، به کشور کویت برای اولین بار محصول فروختیم، به تانزانیا، آفریقا پودر فرستادیم.

آقای مهندس تحریم روی محصولات شما تأثیر داشته است یا خیر؟ این تأثیر مثبت بوده یا منفی؟
در حال حاضر 35% ریالی مواد اولیه‌ی تولید محصولاتمان از خارج از کشور می‌­آید و مابقی را در داخل تولید می‌­کنیم،به خاطر قدمت بالای صنایع شوینده خوشبختانه به صورت مداوم روی مواد اولیه کار شده و ظرفیت­‌سازی و سرمایه‌گذاری شده، ما این 35% را داریم وارد می‌­کنیم اما به سختی، در پودر دستی به غیر از اسانس آن تقریباً تما‌م مواد اولیه‌­اش در داخل کشور هست، در پودر ماشین وابستگی شدیدتری به مواد اولیه‌ی وارداتی داریم، این موضوع باعث شده که تأمین مواد اولیه­‌ی پودر ماشین سخت­تر باشد. مشکل اصلی ما این است که ما دلار دولتی را نمی‌­توانیم تأمین بکنیم چون دلار دارد سهمیه‌­بندی می‌­شود ما نمی­‌توانیم با دلار آزاد مواد بیاوریم چون به صرفه نمی­‌باشد.

نقش حمایت‌­های دولتی در کار شما چه طور بوده است؟
ما یک بخش کاملاً خصوصی هستیم و برای ما این حمایت­‌ها روش پایداری نیست و روی این حمایت­‌ها حساب نمی‌کنیم.

سیاست شرکت برای جذب نیروی انسانی و همکاری با فارغ‌التحصیلان دانشگاه چگونه است؟
یکی از رویکردهای من در این چند سال این بوده است که افراد مستعد را به نحوی جذب بکنیم اما به طور کلی صنعت در حال حاضر توان تأمین هزینه­‌ی به حق فارغ‌التحصیلان برتر را ندارد، اگر بخواهم این موضوع را بازتر بگویم ما می‌­دانیم که هر دانشجویی که از یک دانشگاه معتبر فارغ‌التحصیل می­‌شود باید سطح زندگی و رفاهش نسبتاً بالا باشد که حقش است، من به شدت موافقم که جابه­‌جایی طبقاتی اتفاق افتاده است و فارغ‌التحصیلان مهندسی جای طبقاتی­شان درست نیست. دفتر قبلی من در میرعماد بود از یک پنجره تخت طاووس را می­‌دیدم و از دیگری هم بزرگراه مدرس را می­‌دیدیم، ساعت 5 بعدازظهر که می‌شد جهت حرکت از شرق به غرب یا جنوب بود این­ها اکثراً کارمندانی بودند که کیف به دست در حال حرکت بودند، ساعت 8 به بعد جهت حرکت از مدرس به سمت بالا بود یعنی از بازار به بالای شهر، این موضوع من را ناراحت می‌­کرد، زمانی که من بچه‌ی 6 ،7ساله بودم به تصمیم پدرم به رستورانی در تجریش می­‌رفتیم، خوب ما با آدم­‌های تحصیلکرده‌ی آنجا خیلی فرق می­‌کردیم و این موضوع اذیتم می‌کرد، حس می­‌کردم من متعلق به آنجا نیستم و فقط چون پدرم دوست داشت باید می‌­رفتیم، الان در سن 44سالگی درآمد خوبی دارم و می­‌توانم به این رستوران‌­ها بروم، باز می­بینم آنجا جای من نیست، حالا دیگرآدم­هایی مثل من در این نوع رستوران­‌ها نیستند یعنی تحصیل کرده‌ی واقعی در آنجا کم است، می­‌خواهم بگویم که بافت تغییر کرده است. ما دوست داریم از فارغ‌التحصیلان برتر استفاده کنیم اما نمی‌­توانیم هزینه‌­ها را بدهیم. کاری که خودم آن زمان انجام می­‌دادم این بود که در سال‌های اول به خاطر اینکه می­‌خواستم رشد کنم به درآمدم نگاه نکردم گفتم من می­‌خواهم چیزی را یاد بگیرم که در سیستم کاری که من را جذب می­‌کنند این را به من یاد نمی­‌دهند به من پول می­‌دهند، آینده می‌­دهند اما به من رشد مهندسی نمی­‌دهند، من شرکتی تأسیس کردم با درآمد بسیار پایین، خانم بنده هم فارغ‌التحصیل رشته­ی مهندسی دانشکده نفت آبادان است، آن زمان درآمد کمی داشتیم، من با آن درآمد زندگی کردم و فقط مهارت­هایی را از کارم کسب کردم که چند سال بعد بتوانم از آن درآمد بیشتری کسب کنم، این تئوری برای من جواب داد. ما نیروهای فارغ‌التحصیل را جذب می­‌کنیم به شرطی که دیدگاهشان فقط درآمدی نباشد، نیروهای متخصص در صنعت ما کم شده است.

آقای مهندس چه تخصص­‌هایی را دانشجویان ما برای وارد بازار کار شدن کم دارند؟ جای خالی چه چیزی را در دانشگاه برای جذب صنعت شدن احساس می­‌کنید؟
من علت موفقیت مهندسان برتر در ایران را بررسی می­‌کردم به نظرم علتش این بود که بر خلاف روشی که در غرب انجام می­‌شود که متخصصین فقط در یک نقطه شروع به کار می‌­کنند و فقط درآن رشته شروع به کار و پیشرفت می‌کنند،که مثال سنگ کف برکه را برایشان می­زنم که وقتی پرتاب می­‌شوند آنقدر می­‌روند که به کف برکه برسند، ما در ایران چنین نیازی را نداریم و نمی‌­توانیم چنین روشی را پیش بگیریم، مهندسین ایرانی باید دارای سطح گسترده‌­ای از معلومات باشند تا بتوانند کار خود را خوب انجام دهند، یک مدیر و یا یک مهندس باید از شاخه­‌های کناری خودش هم سررشته داشته باشد، یک مهندس کنترل نمی­‌تواند بدون دانش مکانیک و شیمی کارش را جلو ببرد من بعد از اینکه فارغ‌التحصیل شدم 5 یا 6 سال فقط مکانیک خواندم، چیزهایی را می‌خواندم که برای کارم به آن نیاز داشتم، من می‌­پسندم که فارغ‌التحصیلان فقط بر روی رشته­‌ی خودشان تمرکز نکنند.
یک پروژه­ی ملی بود برای یک کارخانه‌ی خیلی معتبر در کشور، که تعداد زیادی مهندس را از شرکت‌های مختلف برای انجام پروژه دور هم جمع کرده بود، شب­‌ها موقع استراحت می­‌رفتیم در خانه­‌ای، مهندس شیمی، برق، الکترونیک، کنترل همه نوع بودند می‌­نشستیم کنار هم و گاهی رشته­‌های همدیگر را به شوخی دست می­‌انداختیم، یک مهندس شیمی داشتیم، من شب­‌ها می­‌نشستم با ایشان صحبت می­‌کردم و دنبال این بودم که ببینم در پساب خروجی کارخانه­‌ی سرب چه موادی وجود دارد که از آن بشود پول درآورد. برای نمونه پساب طلای کارخانه موته را یک آقای بازاری خرید و از آن طلا استخراج کرد ولی یک روش پرزحمت و کثیفی دارد، کار تمیزش را کارخانه­‌ی طلای موته انجام می‌­داد و پساب‌­هایش را که برایش صرف نداشت را این آقا با چهار تا کارگر انجام می­‌دادند و طلا را برای خودش می‌برد. اینجا بود که فهمیدم از طلا فروش که یک آدم بازاری است هم می­شود یک چیز مهندسی یاد گرفت.

آقای مهندس تعریف شما از شخص کارآفرین چیست؟
این­که از یک مهندس بخواهید یک مفهوم پایه‌­ای را تعریف کند خیلی سخت است ببینید ما یک بحث ایده­‌ها و اجرا داریم، تو دنیا همیشه می­‌گویند کسی که ایده را می­‌دهد موفق است و آدم مهم­تری است و کسی که مجری است موفق­تر است. مثلاً وقتی من می­‌خواهم محصولی را عرضه بکنم باید یک ایده داشته باشم که این محصول با این ایده به بازار بیاید ولی اجرا و انجام آن یک مجری می­‌خواهد، همیشه این جنگ بوده است که کدام یک مهم­تر است!
من به اینجا رسیدم که در کشورهای پیشرفته و پیشرو ایده‌پردازها آدم­‌های مهم‌­تری هستند چون مجری­‌های موفق زیادی هستند که منتظرند این ایده به دستشان برسد ولی در یک کشور جهان سوم و یا در حال توسعه، ایده­‌پردازی مهم نیست و مجری موفق کم است، ایده زیاد است. ما در این دوره آدم‌­هایی احتیاج داریم که بتوانند کار را جمع کنند، یک روزی به ایده­‌پردازهای بزرگ احتیاج خواهیم داشت، بنابراین کارآفرین کسی است که بتواند ایده­‌ها را در کشورهای توسعه‌یافته شناسایی کند بیاورد اینجا پیگیری کند، انرژی بگذارد و برحسب علاقه‌اش آن را دنبال کند. کارآفرین یک آدم تیزبین، پرانرژی و فعال است که بتواند نیازها را شناسایی کند و روی آن وقت بگذارد.

تعریف شما از موفقیت چیست؟
موفقیت شاخص‌­های مختلفی دارد، شاخصه‌­ی رشد تخصصی، مالی، اعتبار اجتماعی، همه­‌ی این شاخصه‌­ها با هم موفقیت می‌­شود، هیج کدام به تنهایی رسیدن به موفقیت نیست.
یکی از شاخص­‌های موفقیت شاید این باشد که شما بتوانید تا حدی از آینده‌­تان در اختیار خودتان باشد.

تأثیر شرکت­‌های نو بنیاد در بازار کار و تأثیرپذیریشان از شرکت‌­های بزرگتر به چه صورتی است؟
اینکه یک قانون کلی را برای کسب و کار وضع کنیم، این به شرکت­‌ها آسیب می­‌زند چون حوزه­ی کسب و کار حوزه‌­ی متنوعی است و انواع کسب و کار تنوع قانون را می­‌خواهد و حیف است که ما قوانینی را که مثلاً برای شرکت کندر با حداقل 60 میلیارد تومان فروش بگذاریم برای شرکتی که مثلاً گردش مالی آن 100 میلیون است، این ظلم به دو طرف است، این شرکت­‌های نوبنیاد یا شرکت­‌هایی که می­‌خواهند یک برنامه‌­ی توسعه‌­ای را دنبال کنند قوانین خاص خودشان را می‌­خواهند و این در بخشنامه نمی‌گنجد، این باید به صورت واضح تعریف بشود حالا اسمش را می­خواهیم حمایت بگذاریم این حمایت نیست، من نمی­‌دانم چرا گاهی اسم نیازها را حمایت می­‌گذارند مثلاً وقتی شما اینجا تشریف دارید یک لیوان آب جلوی دست شما می­‌گذارم این حمایت نیست، این نیاز کاری شما است که بتوانید کارتان را انجام دهید.

اگر مطلبی و نکته­‌ای باقی مانده بفرمایید.
نکته‌­ای که من همیشه در برخورد با جوان­­‌ترها می­‌گویم این است که ما در 10سال آینده همانی می‌­شویم که امروز به آن فکر می­‌کنیم این یک واقعیت انکارناپذیر است، ممکن است شما اسم این را شعار و خرافات بگذارید اما من واقعاً به آن معتقدم، منتظر وقوع اتفاق از سمت کسی نباشید و برای وضعیتی که درآن هستیم همیشه خودمان را محاکمه کنیم. این ایراد در سیستم آموزشی وجود دارد که بعد از این­که دبستان تمام شد به راهنمایی و بعد دبیرستان و دانشگاه می­رویم و وقتی از دانشگاه بیرون می‌آییم می­‌بینیم که کسی برای از این به بعد ما فکری نکرده است، حالا باید ببینید خودتان چه فکری دارید و به هر چیزی که فکرکنید آینده­‌ی شما است. در پایان از شما تشکر می­‌کنم.

0 دیدگاه
  1. امیر
    امیر
    8 خرداد 98 در 3:11 ق.ظ

    بسیار عالی

    پاسخ
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *