گفتگو با آقای مهندس رضا صاحب‌الزمانی

 گفتگو با آقای مهندس رضا صاحب­‌الزمانی
دانش‌آموخته­‌ی مهندسی متالورژی ورودی 1372
مدیرعامل شرکت سامانه هوشمند آبان

لطفا خودتان را معرفی کنید؟ 
رضا صاحب‌زمانی هستم، ورودی سال 1372 دانشگاه صنعتی شریف در رشته­‌ی متالورژی بودم. ما یک استادی داشتیم که معاونت پژوهشی وقت دانشگاه بودند، من وقتی پایان نامه­‌ام را ارائه نمودم ایشان به من گفتند شما باید به جای لیسانس متالورژی، لیسانس کامپیوتر می­‌گرفتید، من هم‌زمان رشته سخت­‌افزار را هم در دانشگاه آزاد می­خواندم و از زمان دبیرستان به کامپیوتر علاقه­‌مند بودم.

آقای مهندس کار کردن را از چه زمانی شروع کردید؟ 
من از همان سال اول دانشگاه یعنی سال 72 در شرکت موننکو ایران تقریباً به صورت تمام وقت مشغول به کار شدم، این یک مزایا و یک معایبی داشت. مزیتش این بود که آدم خیلی زود وارد محیط کار می‌­شود، خیلی جلو می­‌افتد و خیلی هم قصه­‌ی پول تو جیبی گرفتن برای من جالب نبود. معایبش هم این بود که خیلی زود شروع می­‌کنند به شما آقای مهندس گفتن و فرد انگیزه­‌ی اتمام زودتر درس را از دست می­‌دهد چون درآمد کسب می­‌شود، مثلاً من واحد گرفتنم بر اساس این بود که تداخل با کارم نداشته باشد، مثلاً من ریاضی 2 را پنج ترم بعد از مشتقات جزئی پاس کردم، چون کلاس ریاضی هفت و نیم صبح بود و من آن ساعت هیچ وقت دانشگاه نبودم، دست آخر هم با یکی از استادها مطالعه انفرادی برداشتم. ما سه دانشجو بودیم که به این ترتیب تحصیل می­‌کردیم و با هم فارغ­‌التحصیل شدیم، آقای دکتر باقری که آدم بسیار بزرگواری هم بودند. پیش ایشان رفتیم و گفتیم آقای دکتر این فرم تطبیق واحد گفت یعنی شما سه نفر دارید فارغ‌التحصیل می­‌شوید؟ امروز من شیرینی می­‌دهم و اتفاقاً این کار را هم کرد، به خاطر اینکه ما معمولاً تاریخ امتحانات را بهم می‌زدیم. یک فرم درخواست تغییر تاریخ امتحان پر می­‌کردیم می­‌فرستادیم بچه­‌ها امضا می­‌کردند و آنهایی هم که نبودند خودمان از طرفشان امضا می‌کردیم چون مثلاً روز امتحان من جلسه داشتم.
با ارزش‌ترین بُعد دانشگاه صنعتی شریف برای من ارتباط با آدم‌هایی مثل پروفسور دانش که خدا رحمتش کند و یا شخص دکتر باقری و دکتر منصوری بود، آدم از آنها طرز فکرکردن یاد می­‌گرفت، آدم از درس که چیزی یاد نمی‌گرفت ولی آنها مثلاً به مهندسی فکرکردن را خیلی راحت یاد می‌دادند.
به هر حال بعد از چند سال به انگلیس رفتم و دکترای مدیریت خواندم ولی اواسط کار آن را رها کردم، فکر کردم حوصله استاد دانشگاه بودن را ندارم. توصیه استادمان هم این بود، ایشان می‌گفتتند: رضا شما که در دنیای واقعی بودی و محیط آکادمیک را برای پویاییش می‌خواهی اما واقعا محیط آکادمیک پویا نیست، شما مثل نردبانی هستی که بقیه را بالا می‌برد و هنوز سرجای خودش باقی است، حوصله­ات سرخواهد رفت. یک مثل که در آنجا استفاده می‌کردند این بود که “a better job education is to get” تحصیلات برای این است که شما شغل بهتری بگیرید، تو الان هر جا کار بکنی سالی 80 تا 120 هزار پوند می­گیری ولی به عنوان یک استاد تازه فارغ‌التحصیل شده سالی 26، 27 هزار پوند خواهی گرفت، دیدم ایشان صحیح می‌گویند و انصراف دادم.
بعد از اینکه از انگلیس برگشتم با یکی از دوستان یک مجموعه‌ای به اسم درایت گستر را تأسیس کردیم. گاهی با بچه‌های دانشگاه که در جهاد دانشگاهی هستند صحبت می­کنیم می­گویم که چیزی را که به بچه‌ها باید یاد بدهیم این نیست که برنامه‌ی کاری را چطور بنویسند، باید روی مهارت­های ارتباطی خیلی از بچه­ها کار بکنیم، مثلاً من هیچ وقت روی این را نداشتم که در شرکت درایت گستر حرف پول را بزنم و آن مجموعه به لحاظ فنی و محصول یک شرکت نرم‌افزاری بسیار موفق بود به دلیل اینکه ما روی آن را نداشتیم که پول‌عهخهایمان را بگیریم و حتی نمی‌توانستیم قرارداد بنویسیم و پولمان از دست رفت و بعد از دو سه سال آن شرکت ورشکست شد. چنین ضعفی تقریباً در همه بچه‌هایی که حتی در مجموعه فارغ‌التحصیلان که من می­شناسم خیلی وجود داشت، یعنی مجموعه افرادی که در کار فنی بسیار خوب هستند ولی لزوماً در مهارت‌های ارتباطی موفق نبودند.
بعد از اینکه از انگلیس برگشتم کار را روی انتقال تکنولوژی گذاشتم. در حوزه­‌ی کامپیوتر کارهای زیادی را سعی کردیم انجام بدهیم، به من یک سری شوک‌های فرهنگی وارد شده بود، فکر می‌کردم نرم‌افزار نوشتن یک کار مقدس است و تو باید بنشینی کار بیهوده انجام بدهی یا مثلاً خیلی آدم زحمت­‌کشی باشی، تازه من متوجه شدم که کامپیوتر در دنیا غیر از یک سرگرمی یک صنعت بسیار جدی است، یعنی یک مقدار بُعد صنعتی بودن آن تازه برایم مشخص شد.
ما در حوزه‌­ی انتقال تکنولوژی خیلی موفق‌­تر بودیم. یک خانمی به اسم خانم فریبا رحیمی یک سری مشاوره‌­های کاری در مجموعه­‌ی ما دادند. من همه­‌ی زندگیم را به ایشان مدیونم. این مشاوره‌ها رویکردهای من را خیلی عوض کرد، به من می‌گفتند شما عوض اینکه یک دولت تشکیل بدهی و یک سری آدم به شما بگویند چشم، سعی کنید مدیر تربیت بکنید که اثر ماندگاتری داشته باشد.

یک معرفی درباره‌ی شرکت خودتان و کاری که انجام می‌دهید بفرمایید
همان خانم مشاوری که خدمتتان عرض کردم ایشان روی فردیت افراد کار می‌کنند که مثلاً رضا تو قابلیت‌ها و ضعف‌هایت کجاست. ایشان 2 سال پیش به من گفتند اصلاً چه کسی گفته که تو مدیر هستی و واقعاً هم همین طور بود، من در جایگاه مدیرعامل داشتم دیوانه می‌­شدم یعنی من آدمی که بخواهم لیست بیمه نگاه کنم نیستم، حوصله حساب و کتاب شرکت را ندارم و شاید بتوانم یک سری اعداد و شاخص‌های کلی را چک بکنم. گفتم به ایشان خوب من چه کاری باید انجام بدهم؟ گفت تو در این سازمان بزرگ یک مشاوری و علاقه‌ات هم خواندن، یادگرفتن و گسترش دادن و رابطه داشتن است. خوب کاری که دوست داری را انجام بده، گفتم شرکت را چکار کنم؟ گفت بقیه افراد هم این اعتماد را به تو دارند و این تصمیم تو را هم خواهند پذیرفت. خواهر من مهندس عمران هستند، ایشان در یک شرکت عمرانی کار می‌کردند، از ایشان دعوت کردم گفتم از شرکت استعفا بده و بیا در شرکت من مدیرعامل باش، این توصیه‌ی همین مشاور شرکت بود و ایشان که به شرکت من آمدند، من واقعاً نجات پیدا کردم، بعضی از مسائل خیلی شخصی است مثلاً من با کت و شلوار عذاب می­کشم، در حد جلسه‌­ها آن را تحمل می‌کنم اما بیشتر دوست دارم خیلی راحت یک تی شرت بپوشم و بنشینم در دفتر کار کنم.
مأموریتی که من برای مجموعه­‌ی اصلی که شرکت سامانه هوشمند آبان است دارم بحث تأمین است. حالا این تأمین می­تواند تأمین دانش فنی باشد و یا تأمین نیروی مشاوره و تأمین ابزارهای تکنولوژی. قسمت اصلی توان شرکت آبان خارج از کشور متمرکز است، ما یک دفتر در ایتالیا با دو نفر شریک ایتالیایی بسیار خوب داریم، آدم‌هایی هستند که 25 الی30 سال در زمینه‌ی کامپیوتر کار کردند، اسم شرکت، آبان ایتلی است. کاری که آن شرکت انجام می‌دهد این است که عمدتاً در مواردی که ما روی جذب مشاور برای یک سری پروژه­‌ها مشکل داریم یا روی خرید تکنولوژی مشکل داریم به ما کمک می­‌دهند، آدم‌های با تجربه‌­ای هستند که در صنعت بودند و مذاکره می‌کنند.
اقدامی که کردیم و ارزشی که توانست حاصل بکند این است که ما جنس دست اولی که از آن خاطرمان جمع باشد را به قیمت مناسب تأمین بکنیم. در بحث دنیای کامپیوتر در ایران قیمت‌ها واقعی نیست، ما یک سری چیزهای دیگر می‌بینیم، مثلاً سرورهای HB نصف قیمت اروپا است که تعجبی هم ندارد چون در بازار جنس نامرغوب می‌فروشیم. در عوض یک سری چیزهای دیگر می‌بینیم که آشغالش یا بازیافت شده‌­ی آن وجود ندارد و دو برابر بازار اروپا است، خوب این ساختار و تأمین مناسب به شرکت توانی داد که الان خیلی از شرکت‌هایی که بزرگ هستند مثل شرکت ایز ایران، شرکت داده‌پردازی و غیره، یک مجموعه از تأمین‌هایشان را شرکت آبان برایشان انجام می‌دهد، یعنی آن شرکت‌ها را در پروژه‌هایشان حمایت می‌کند، ما در خیلی از پروژه‌ها همراهشان بودیم، یک سری لوح تقدیر و جوایز معنوی از معاون وزیر و مدیران این مجموعه‌ها به ما اهدا شد.
یک قسمت دیگر شرکت آبان ساختارهای مشاوره است، من پیش از اینکه در هر جلسه‌ای بروم، از خودم می‌پرسم من به چه دردی از این آدم­‌ها خواهم خورد. راستش را بخواهید من چندسال پیش فکر می‌کردم که ما مثلاً از کره‌ی ماه آمدیم و بیشتر از همه می‌فهمیم و باید برویم یک لطفی به اینها بکنیم و کارشان را راه بیندازیم. آدم یک سری مواقع غرورهای بی‌خودی دارد، اما الان وقتی که از آنها برای همان جلسه‌ی اول وقت می‌گیرم می‌بینم آیا دردی را می‌توانیم از آنها دوا بکنیم یا نه! و همین جلسات ما را خیلی کوتاه کرد، من معمولاً در جلسات فروشمان وقتی به جلسه می‌رفتم 3 الی 4 ساعت طول می‌­کشید و بسیار طولانی می‌­شد، اما الان نه، جلساتمان چیزی حدود یک ربع یا بیست دقیقه است، خیلی خلاصه می‌گویم کار ما این است، آیا به درد شما می خورد یا نه!؟ خوب حالا اگر به درد شما می‌خورد، تیم کارشناس وارد بشود و آن مشکل را تحلیل بکند و بعد به راه حلی برای آنها برسیم، حالا ممکن است این راه حل را خودمان تأمین بکنیم یا نکنیم و مجموعه‌ای از شرکت‌­های همکار ما این کار را بکنند، در این بخش هم نیروهایی هستند، بچه‌هایی که قدیمی‌تر بودند و سهام‌دار شدند، یک سری بچه‌های دیگر هم تقریباً یک تیم 15 نفره که در مقاطعی کارمند شرکت بودند و آموزش‌هایی را خارج از کشور دیدند. ما روی آموزش خارج از کشور خیلی هزینه کردیم، بخش‌هایی از آن درست بوده ولی خیلی از آنها هم لازم نبوده است، آن بخشی که به درد آن افراد خورده است یا به درد آن شرکت خورده به نظرم که درست است ولی یک سری دیگر نه! مثلاً بعد 4 دفعه که بچه‌ها آلمان رفتند دیگر علاقه‌­ای به برگشت نداشتند و عملاً نیرو از کشور خارج شد. ما یک‌سری تضمین‌هایی را داشتیم که آنها را نگه داریم ولی دیدیم دلشان با ما نیست گفتیم بگذار بروند، حالا در جای دیگر دنیا به درد خودشان بخورد، بقیه جاهای دنیا هم آدم زندگی می‌کند و فرقی با ما ندارد.
یک بخش دیگری هم یک شرکت جدیدی را در بخارست رومانی تأسیس کردیم، یک مجموع مهندس را جمع‌آوری کردیم، علت این است که رومانیایی‌ها یک سری آدم‌های باهوشی هستند، آدم‌هایی هستند که تقریباً همه انگلیسی خیلی خوب صحبت می‌کنند و حدود حقوقشان بسیار مناسب است، مثلاً یک مهندس با 10 سال سابقه کار را می‌توانی با تقریباً 1500 یورو استخدام بکنی، مثلاً حقوق منشی از 150 یورو شروع می­‌شود. همین دستمزد در مجارستان یا آلمان 1600 یورو قانوناً باید به منشی پول بدهی، چون مینیمم درآمد آنقدر است.
در آن مجموعه چند نفر تمام وقت در حال کار هستند و یک سری پرسنل نیمه وقت داریم. این کار دو علت داشت: 1) بچه‌هایی که آنجا هستند اگر بخواهند پیش کسی بروند مثل ایران تحریمی ندارد یعنی دسترسی مستقیمی به منابع تکنولوژی دارند 2) اینکه کار مناسبی را با درآمد منطقی می‌شود آنجا ایجاد کرد. ما در تأمین نیرو در ایران بسیار مشکل داریم.
ما دو دفتر داریم، در این دفتر من و چند نفر از همکارانم با هم کار می‌کنیم، دفتر اصلیمان جای دیگری است، آنجا فضا رسمی است. تیم فنی و فروش آنجا مستقر هستند. ما یک مجموعه‌ی اجرایی هم داریم که مجموعه‌ی اجرایی معمولاً به صورت یک تیم هستند که حالا بعضی‌ها در لیست بیمه شرکت هستند و بعضی‌ها نیستند و به صورت پروژه‌ای همکار ما هستند. اکثراً هم بچه‌های دانشگاه شریف هستند که پروژه‌ای با هم کار می‌کنیم، مثلاً از آنها می­‌خواهیم کاری را جمع بکنند و بودجه‌ی آن هم 10 میلیون است، ایشان دو ماهه جمع می‌کنند و پولش را هم نقدی می­‌گیرند، هم آنها راضی‌­تر هستند و هم ما، معمولاً بچه‌هایی که به خاطر عرضه و تقاضا حقوقشان خیلی بالارفته به این صورت با آنها کار می‌کنیم.
آبان یک شرکت فروش دارد به اسم آسه که آن را هم همین مجموعه تشکیل داده‌اند. شرکت آسه کار ERP سیستم انجام می‌­دهد، یک مجموعه‌ی 17یا 18 نفره است. علت اینکه از آبان جدا شد این است که به صورت تخصصی فقط روی سیستم ERP کار می‌کند ولی آبان روی سیستم مدیریت اسناد و سیستم‌های امنیت و ذخیره­‌سازی کار می‌کند.
یک مجموعه‌ای هم هست که ما با چند نفر از افراد بازنشسته که تجارب خوبی در سیستم‌های شبیه­‌ساز دارند یا روی سیستم‌های آرشیو اطلاعات در سیستم‌های دولتی کار کرده‌­اند، شکل گرفته است که آبان فقط سهام­‌دار است و آنها را برای پروژه‌هایشان تأمین می‌کند.
یک سری شرکت هستند که کاملاً مستقل کار می‌کنند و هیئت مدیره و اعضا از آنها است، آبان فقط فناوری را در اختیار آنها قرار می‌دهد، مجموعه‌های تخصصی که همین کار آبان را در حوزه‌ی نظامی انجام می­‌دهند یا شرکتی مثل باتیس که تخصصی روی پتروشیمی کار می‌کند.
یک مجموعه‌هایی مثل شرکت ایز ایران و داده‌­پردازی که شریک هستند یعنی یک تفاهم‌نامه یا قرارداد نمایندگی بین ما وجود دارد که ما یک سری امکانات را در اختیار هم قرار می‌دهیم، مثلاً داده­‌پردازی در حوزه‌­ی بانک‌های دولتی بزرگ‌تر ‌است و ما را به منابع وصل می‌کند، ما در بحث تأمین خیلی خوب هستیم و برای آنها تأمین انجام می‌دهیم، حالا همه‌ی این‌ها هیچ، مجموعه‌ای که آبان و ساختارهای زیر مجموعه‌اش در آن هستند تقریباً دارای 5 شرکت است که در این حوزه کار می­‌کنند، یک شرکت در ایتالیا که یک شرکت 4 نفره است و یک شرکت در رومانی که شرکت رومانی خیلی رشد کرده است.

آقای مهندس تحریم روی کار شما چه تأثیری دارد؟ این تأثیر مثبت است یا منفی؟ 
تحریم خیلی واضح است که تأثیر منفی دارد! تحریم هزینه‌ها را بالا می‌برد. توان خرید در کل کشور را پایین می‌آورد. یعنی مثلاً دولتی که 30% کمتر نفت می‌فروشد یعنی 30% کمتر پروژه انجام می‌دهد. در جنس کارهای ما قطعاً این تأثیر منفی است. ممکن است آبان به دلیل اینکه یک مجموعه‌ای از نمایندگی‌ها را دارد به این ترتیب باشد. آبان اصلاً با این مدل انتقال تکنولوژی بالغ شده است، یعنی من خاطرم جمع است که مثلاً با شرکت ایتالیایی که کار می‌کنم دیگر 5 سال پیش نیست، مثلاً سال 2006 بود با شرکت ایزی آلمان که سیستم مدیریت اسناد دارد و پرفروش­ترین سیستم در اروپا است که ما کاری می­‌کردیم روز اول نمایشگاه مدیر عامل آن به من گفت که رضا پانزده تا شرکت ایرانی همین امروز آمدند درخواست نمایندگی کردند، در بازار یک چیزی را که چهار تا تبلیغات در رابطه‌­اش انجام می­‌دادی همه شروع می‌کردند سراغ منوی خارجی رفتن، الان اتفاقی که افتاده است این است که غربی‌‎ها جواب کسی را نمی‌دهند یا با شرکت­‌هایی کار می­‌کنند که چند سال است آنها را می­‌شناسند، چون آنجا قصه‌­ی تحریم این نیست که به آنها بگویند چرا این کار را کردید، 6 ماه زندان دارد، کسی برای یک میلیون دلار حاضر نیست 6 ماه زندان بکشد ولی در شرکت آبان این اطمینان را داریم.
در دبی ما یک دفتر داریم که کار بازرگانی و ترخیص را انجام می‌­دهد نام آن آتین است، می‌داند که اگر ما خرید می‌کنیم حواسمان هست که از آتین بخریم و فلان کار را بکنیم یا مثلاً ما برای پروژه‌های بزرگ دولتی حتی کارشناسی که قرار بوده است بیاید مهر ورود و خروج ایران داخل پاسپورتش بخورد چون مثلاً این‌ها آمریکا هم پروژه داشتند، ما با وزارت دفاع هماهنگ کردیم که این کارشناس قرار است که بیاید، 6 ماه طول کشیده چکش کردن و بعد از مسیر VIP بدون اینکه پاسپورتش مهر بخورد او را آوردند و بردند، الان این موضوع پیش آن شرکت بلژیکی یک مزیت است که ما ایران هم لازم شد که برویم کسی به ما گیر نخواهد داد که تو چرا ایران رفتی و آمدی.
ولی موضوع این است که هم صنف­‌های ما در بازار مثل موقعی که یک گرسنگی اتفاق می‌افتد یعنی معمولاً شرکت­‌ها با قیمت سالم در مناقصات شرکت نمی­‌کنند، مناقصاتی که می­‌آید دو دسته است، مثلاً در شرکت نفت سه بار تاریخ مناقصه تمدید می‌شود، چون آنها مثلاً منتظر 13 شرکت هستند، اما 3 تا شرکت می‌آید، یا ناسالم شرکت می‌کنند، برای اینکه حقوق پرسنل به عهده‌شان است، فعلاً بروم پروژه بگیرم و چون 90% تجارت کشور دست دولت است، هنگامی که دولت پروژه ندهد وضع همه خراب می­‌شود. در شرکت­‌های IT این قضیه جدی­تر است و با قیمت­‌های غیر واقعی شرکت می­‌کنند که ممکن است متضرر بشوند ولی می­‌گویند بگذار یک سال دیگر ادامه بدهم، وقتی بازار، بازار سالمی نباشد قطعاً برای هیچ کس خوب نیست، یکی از کارهایی که ما شروع به انجام آن کردیم، البته یک سری از مجوزهای قانونی آن اخذ شده است، این است که ما مجموعه‌ای از تجهیزات را می‌خریم و تلاش می­‌کنیم که دانش فنی آن را یاد بگیریم و داخل کشور تولیدش بکنیم، اگر این اتفاق رخ بدهد می‌تواند برای ما و برای کشور اتفاق مثبتی باشد. یک شرکت هلندی آلمانی که با آنها کار می‌کنیم سیستم‌هایی را که آرشیو اطلاعات دارد، من دیدم در بحث ترخیص واقعاً اذیت می‌شوم، در آخرین جلسه­‌ای که با هم صحبت کردیم همین چند ماه پیش قرار شد که ما یک مجموعه از پتنت‌ها را از آنها خریداری کنیم، چیزی حدود 200 عدد یونیت را از این شرکت خریداری کنیم، دو نفر کارشناس به ایران بفرستند و شروع به مونتاژ بکنند و این‌ها را به بچه­‌های ما آموزش بدهند. حالا این کار یک سری نیازمندی‌هایی دارد که مثلاً ما یک سوله‌ی 300 متری برای این کار می‌خواهیم، وقتی این اتفاق بیافتد چون هزینه‌ی تولید پایین می‌آید و می­تواند یک مزیتی داشته باشد. همچنین تولید وقتی جواب می‌­دهد که شما تولید بکنید و بین‌المللی بفروشید اگر بخواهید تولید کنید و فقط در کشور خودت بفروشی آن وقت باید جمعیتی مثل چین داشته باشید که این موضوع صرف داشته باشد. تولیدی که به حجم انبوه نرسد معمولاً به صرفه نیست. ایران در حوزه‌­ی IT سطح کشور خودش آنقدر نیست که به صورت انبوه شما چیزی را تولید بکنید.

این روی قیمت تمام شده‌ی محصولاتتان هم تأثیری دارد؟ 
ما یک پروژه داریم با بانک پارسیان که پارسال عقد قرارداد شد، یورو 1670 تومان بود و در حال حاضر خرید ما برای یورو 2665 تومان است. مشتری می‌آید می‌­گوید فاز دو را انجام دهیم، می‌گوییم یورو 3000 تومان است، می­‌گوید من بودجه‌­ام نصف این است. ببینید در این حالت مشتری رفته دو میلیارد تومان بودجه گرفته و نمی­‌توانیم با آنها با این قمیت کار کنیم.
الان شوک بسیار بدی در بازار است، به دلیل اینکه بودجه‌­هایی که شرکت‌ها بستند برای خرید خدماتشان بر اساس یک نرخ یورو و دلار بوده که غیر واقعی است. واقعیتش این است که یک مجموعه از پروژه‌ها فلج است و بد موقعی هم فلج شده است، درست زمانی که در بحث IT سازمان‌­های بزرگ قصه‌هایی مثل حملات سایبری را تجربه می‌کنند و درست موقعی که بیشتر از همیشه به آنها نیاز دارند بودجه‌ی آنها محدود است. یورو و دلار گران است، شما می‌خواهید یک سرور را بخرید باید دو سه دست بچرخانید تا بیاورید ایران، مثلاً ما از ایتالیا می‌خریم می‌فرستیم رومانی و بعد به ایران می‌آید، رومانی هم تازه به ترکیه می‌برند و این هر دفعه کلی به هزینه‌ها اضافه می‌کند. جنس 20% گران‌تر در می‌آید و همه این‌ها پتانسیل‌های منفی می‌­آورد و تا اینکه برسید به نقطه‌ای که بگوید نه من می‌خواهم داخل تولیدکنم، باز چهار پنج سال فاصله داریم.

شما حمایت دولت و مجلس را دارید؟ 
نه، این شرکت کاملاً فردی است.

یعنی برای هیچ نهادی جذاب نبوده که بخواهد از شما حمایت بکند؟
بحث جذابیت نیست! برآورد من این است که چیزهایی که نیاز به حمایت دارند یعنی خیلی از مواقع به درد نخور هستند، البته من در صنعت IT را می­‌گویم و به نظرم در پزشکی، دامداری و کشاورزی اینطور نیست! برای اینکه هر دفعه از آن حمایت شد، هیچ پروژه‌ای حاصل نشد! مثلاً سال آخر دوره‌­ی آقای خاتمی که بود مرکز تحقیقات مخابرات یک بودجه‌ی بسیار کلانی را به شرکت­‌های IT اختصاص دارد. این بودجه خیلی زیادی بود و همین جور مثل قارچ شرکت سبز شدند، اما از این شرکت‌ها هیچ پروژه‌ای حاصل نشد.
ببینید وقتی من به یک سازمانی می‌روم اولویتم این است که آن سازمان با خدمات ما پول برنده بشود. خیلی جالب است هنوز یک سری چیزهای فرهنگی غلط است، این شرکت اتریشی که ما در شرکت آسه در حوزه‌ی ERP با هم کار می‌کنیم، دو سال پیش جهت بازدید از یکی از مجموعه‌های خودرویی آمده بودند، مدیرعامل آن شرکت هم اتفاقاً آمده بود، و این‌ها سیستمERP را دیدند. این ERP تنها سیستمی است که کلاً فارسی است و خیلی برای آن هزینه شده است، شاید چیزی حدود 150 میلیون تومان! گسترشش دادیم و یک تیم هفت هشت نفره هم روی آن کار می‌کردند و تنها ERP است که سال مالی و شمسی و این‌ها کاملاً در آن درست است، ما سه سال روی این ERP کارکردیم، می‌آید کنار دست این اولاً حمایت انجام می‌شود که ما ERP ملی تولید می‌کنیم، ولی در واقعیت ERP ملی وجود ندارد. یک ERP سیستم موقعی کامل است که حداقل 10 هزار اجرا داشته باشد، مثلاً فرض­ کنید به یک بچه کوچولو هی غذا بدهی اینطوری که رستم نمی‌شود، می‌میرد! اکثراً این پروژه‌هایی که در IT حمایتی دارد می‌بینی از آن چیزی در نمی­‌آید. این یک ساختاری دارد که باید به بلوغ برسد و این ساختار را اگر بازار را تمیز نگهداری و حمایت نکنی اتفاقاً رشد طبیعی بهتر جواب می­‌دهد.
اینها از ERP ما دیدن کردن و گفتند خیلی سیستم خوبی است ولی حیف در موقعی می‌آیید که در ایران که بازار خراب است و شرکت‌ها خیلی پول ندارند، مدیرعامل آنجا اصلاً شوکه شد، گفت مگر یک شرکتی که وضع مالی خوبی دارد ERP می­‌خواهد؟ ببینید چقدر تفاوت دیدگاه وجود دارد!

کارآفرینی را تعریف کنید.
منظور از کارآفرینی این است که شما محیطی را داشته باشید که افراد با قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی خودشان بتوانند توانمند­های شخصی‌شان را رشد بدهند، مأموریتی هم که شرکت ما انجام می‌دهد همین بوده است مثلاً ما حوزه‌ای داشتیم که افراد داخل صنعت پتروشیمی صاحب تجربه و سابقه هستند، ما از آنها می‌خواهیم که بیایند در زمینه‌ی کاریشان با توانمندی‌هایی که دارند شروع به کار بکنند.
کارآفرینی الزامش شناسایی توانمندی و نقطه ضعف‌ها است، نقطه ضعف هم لزوماً چیز بدی نیست، به نظرمن یک آدرس است که به کدام سمت نرو که اذیت می­‌شوی. آن نقطه ضعف­‌ها و توانمندی‌ها بستری برای آن وجود داشته باشد که بتواند یک رشد طبیعی بکند. کارآفرینی برای من ایجاد یک بستر است، بستری که یک سری مشخصات دارد، یکی از آنها تعهد افرادی است که در آن مجموعه کار می کنند نه لزوماً تخصصشان، شما تخصص را می‌توانی به هر کسی آموزش بدهی. ما در زمینه‌­ای که کار می‌­کنیم و نیروهای جدیدی که جذب می‌­کنیم تقریباً هیچ کدامشان به این فناوری­‌ها آگاه نیستند و چون اینها نو هستند افرادی توانستند با این مجموعه کارکنند که لزوماً افراد باهوشی نبودند و افرادی بودند که خواستند این کاره بشوند.

در مسأله‌ی کارآفرینی یا موفقیت کدام مسأله مهم‌تر است؟ هوش، پشتکار یا امکانات مالی؟ 
به نظر من شناخت فرد از خودش. ببینید من از خودم بگویم، من جایی که متوجه شدم چون من باهوشم و سهامم از همه بیشتراست دلیلی ندارد که مدیرعامل باشم، من علاقه‌­ام رابطه داشتن با آدم‌ها و چیز جدید یادگرفتن است، از آنجا به بعد اصلاً شاد شدم و این شادی دارد انرژی کاری می‌آورد. برای من کار کردن مثل بازی و لذت است.
راستش را بخواهید من با لغاتی مثل تلاش و کوشش همیشه مشکل داشتم اصلاً بدم می‌­آمد برای من کوشش و پشتکار معنی خوبی نداشت، پشتکار یعنی یک چیزی را بچسبی و ول نکنی، این‌ها بستگی به تعبیر خود آدم دارد. برای من پشتکار به این معنی نیست که مسئله‌ای را بگیری و تا انتها آن را ادامه بدهی. به نظرم پشتکار یعنی یک کاری را بگیری و با دید باز آن را پیگیری کنی! اگر دیدی به نتیجه نمی‌­رسد می­‌تنالتوانی یک مسیر دیگری را پیگیری کنی، اینکه تعهد کلی به کار را رها نکنی برای من پشتکار است، یک کاری را چسبیدن بیشتر از جنس تعصب است نه پشتکار!.

تعریف شما از موفقیت چیست؟ 
من نمی‌دانم موفقیت به چه معنا است!

شما چه زمانی احساس موفقیت می‌کنید؟ آیا آقای صاحب الزمانی انسان موفقی است یا هنوز تا رسیدن به آن فاصله دارد؟
من موفقیت را متوجه نمی­شوم اما رضایت را چرا. شاید موفقیت هم همین باشد. جایی که انسان با طبیعت انسانیش زندگی کند یعنی موفق است، جایی که عشق ورزیدن را زندگی می‌کند موفق است. مثلاً کارکردن در آقایان یک طبیعت فطری است، وقتی که با کار زندگی می‌کنید، نه وقتی که تحملش می کنید، آن روز یک روز موفق شما است، برای من این معنی موفقیت است.
موفقیت جایی است که آدم خود واقعی­اش را هیچوقت از دست ندهد! مثلاً من یک مواقعی برای یک پروژه‌ای” بله” ، “چشم” که در دلم شاید داشتم بد و بیراه هم می­گفتم، اما مجبور بودم برای کارم این کار­ را­ بکنم. شاید آن پروژه، پروژه خوبی هم بود اما برای من جز موفقیتم محسوب نمی‌شد.

به نظر شما بچه‌هایی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شوند آمادگی ورود به بازار کار را دارند؟ و یا چه مهارت­هایی را برای اینکه مدیر بشوند یا اینکه جذب یک سازمان بشوند نیاز دارند؟ 
من از فارغ­التحصیلان جدید دانشگاه کسی را جذب نکردم، نظر صحیحی در مورد جوانان دانشگاهی ندارم ولی این چند سال اخیر بچه‌هایی که در کارکردن مقاوم باشند را زیاد ندیدم.
ببینید من هم اینجا زندگی کردم و هم در خارج از کشور، هیچ کجا مثل ایران نمی‌شود پول درآورد. یعنی برای کسی که دنبال کسب درآمد است بهترین بازار دنیا را دارد، این شهر یک سری معایب دارد، ترافیک دارد، شلوغی دارد، همیشه استرس و نگرانی هست، اما اگر کسی در زمینه­ای متخصص باشد بهترین بازار را دارد و برای متخصص شدن اگر 3 یا 4 سال وقت بگذارد کافی است.
صورت مسأله­ای که من از بچه‌های الان سراغ دارم این است که یک طرف داستان 90% آنها رفتن به آمریکاست. آنجا کسی برود آنقدر خبری نیست، تبلیغی که در رسانه­‌های غربی برای آنجا می‌شود غیر واقعی است. من آلمان کار کردم آنجا باید فقط با روابط سرد کار کرد. حالا یک آخر هفته‌ای هم بیرون رفتن هست. برای من این زندگی نبود، به نظر من بچه‌های دانشگاه در صنعت IT به نسبت نیازمندی بازار خیلی عقب هستند مثل خود من، ما وقتی از دانشگاه بیرون می‌آییم فکر می‌کنیم جنبه­ی پایه­ای یک چیزی را یاد گرفتیم، ولی فراموش می­کنیم که جنبه‌ی صنعتی‌اش را هیچ وقت یاد نگرفتیم، کسی که فارغ‌التحصیل می‌شود باید بداند که 2 سال کارآموز است اگر این 2 سال را بگذراند یک جهش عجیب غریب می‌کند، اگر بخواهد به این فکرکند که حالا من از دانشگاه صنعتی شریف فارغ‌التحصیل شدم باید یک مقام ویژه‌ای داشته باشم هرگز به جایی نمی­رسد.
فرد فارغ‌التحصیل یک دانش پایه‌ای دارد که آماده است برای آموزش صنعتی، اگر این گونه آموزش­ها را ببیند یک نیروی عالی برای جذب در بازار می‌شود.
به نظر من بچه­ها از سال 2 و 3 دانشگاه بروند حتی مجانی هم که شده کار کنند. حتماً باید شروع کنند مثل من آن زمان می‌خواستم یک نامه بزنم آگاه نبودم که مثلاً مرخصی چطور می‌گیرند، حالا من خیلی بار علمی داشته باشم ولی مرخصی نتوانم بگیرم در محیط کار اذیت می‌شوم.

سیاست شما برای جذب نیروی انسانی شرکت چیست؟ 
ما برای جذب نیرو داخل دانشگاه خیلی آگهی دادیم ولی زیاد مؤثر نبوده است. در منچستر در دانشگاهی که خود من بودم همان موقعی که وارد دانشگاه می‌شوی مرکز کارآفرینی دانشگاه پروفایلی را برایت تشکیل می‌دهد و فعالیت‌هایت را ثبت می‌کند، مثلاً برای پروژه‌های دانشجویی، آنجا در هفته حداقل 40 ساعت حق داری که کار بکنی و یا برای اینکه تابستان بروی جایی مشغول به کار بشوی،کسی می‌آید دنبال دانشجو و می‌گوید یک نیرو می‌خواهم با این مشخصات همان موقع کارآفرینی دانشگاه لیست 5 نفر را معرفی می‌کند با آن‌ها مصاحبه می‌کنند و 3 نفر را جذب می‌کنند، این بهترین روش برای ورود به بازار کار است. ولی فکر نمی­‌کنم دانشگاه ها چنین سیستمی داشته باشند، من یک مدیریت برنامه­‌ریزی شده به این شکل ندیدم که مثلاً فارغ‌التحصیلان سال بعد دانشگاه این‌ها هستند و مشخصه‌ها و علاقه‌مندی آنها این است. به نظرم این رزومه‌ها باید تهیه شود. حداقل برای افرادی که خودشان می‌روند و می‌گویندکه من دارم فارغ‌التحصیل می‌شوم و جویای کار هستند این کارها انجام شود.

تأثیر شرکت‌های نوبنیاد برای بچه‌هایی که تازه وارد کار می‌شوند از شرکت‌های مشابه خودشان تاثیر مثبتی است؟ 
من اولش این کار را کردم و نابود شدم، چون بچه‌های فارغ‌التحصیل هم مثل من یک قسمت از کار که همان اجراست را می‌دانند، اما در حوزه‌ی فروش، حوزه‌‎ی عقد قرارداد چیزی نمی‌دانستیم. به اصطلاح کتک بازار را نخورده بودیم. بهترین روش این است که شرکت‌های نو بنیاد به سازمان‌ها معرفی بشوند. چیزی مثل زیرمجموعه آن شرکت‌ها کار بکنند.

اگر مطلبی باقی مانده است بفرمایید
ببینید رتبه­‌بندی دانشگاه‌های خارج از کشور براین اساس است که چند درصد فارغ‌التحصیلان با چه محدوده حقوقی مشغول به کار هستند، اما رتبه­‌بندی دانشگاه‌های ما در فضای ذهنی بر اساس این است که مثلاً در بین دانشگاه‌ها چه کسی نمره بهتر می‌دهد و واقعیت این است متأسفانه!
اما جایی که یک دانشگاه را باارزش می‌کند، در یک فضای صنعتی تجاری برای افراد، مرکز کارآفرینی است! باید ببینید از هر دانشگاهی که فارغ‌التحصیل شدید می توانید با یک درآمد مناسب سرکار بروید یا نه؟ اگر رفتید دانشجوی موفقی بودید واگر نه که هیچ! چون تحصیل برای کار است، تحصیل برای این است که بتوانی خدمتی را عرضه کنید و زمینه‌ی آن خدمت شغل است.
در پایان نیز از شما تشکر می‌کنم.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *