مصاحبه آقای مهندس مقصودی

مصاحبه آقای مهندس مقصودی

س: آقای مهندس لطفاً خودتان را معرفی کنید و در مورد فعالیت‌هایی که‌انجام داده‌اید توضیح فرمایید؟

من علیرضا مقصودی متولد سال 1334 و ورودی دوره‌ی 8 دانشگاه صنعتی شریف هستم و از دبیرستان احمدیه فارغ‌التحصیل شدم، در سال 52 با اولین کنکوری که در آن شرکت داشتم در رشته‌ی متالوژی قبول شدم. من از این رشته ‌اطلاعی نداشتم، بعد از ورود به دانشگاه ‌اطلاعاتی در این رشته کسب کردم معنی لغوی آن را هم نمی‌دانستم. در آن زمان هم رشته‌ی متالورژی و هم صنعت ریخته‌گری و متالوژی ناشناخته بود، اما امروزه ‌این‌طور نیست در آن زمان متالورژی را به عنوان ذوب آهن می‌شناختند. در سال 58 فارغ‌التحصیل علی‌رغم اینکه باید به خدمت سربازی می‌رفتم نرفتم، و مشغول کار و تدریس بودم. در آن زمان در استانداری تهران هیأتی به نام هیأت پاک‌سازی صنایع تشکیل شده بود به دلیل اینکه صنایع در آن زمان دارای مشکلات مختلف بود و اکثر صنایع در اعتصابات گسترده بودند و عمدتاً مسائل خاص سیاسی و گروههای مختلفی که در کارخانجات فعال بودند از جمله گروههای چپ، راست، مذهبی و غیرمذهبی و فعالیت نابسامانی را به وجود آورده بودند. در واقع اولین ارتباط من با صنعت از آنجا شروع شد، به ‌این ترتیب مشغول کار شدیم و با ورود به 4 شرکت که مسائل خاص در آن وجود داشت می‌خواستیم بحران‌ها را در صنعت کاهش دهیم تا چرخ صنعت دوباره شروع به گردش کند. تقریباً تا تاریخ 31/6/59 در کارخانه‌ی زامیاد بودم یعنی زمانی که عراق به ‌ایران حمله کرد، در اینجا مسائل خیلی حادی وجود داشت و اعتصاب کامل در آن برقرار بود، مشغول حل کردن مسائل آنجا بودیم که خبر بمب باران فرودگاه را شنیدیم، بنابراین خود را به شهر رساندیم و برای رفتن به خدمت سربازی خود را معرفی کردیم به دلیل اینکه جنگ شروع شده بود و احساس می‌کردیم به وجود ما در آن بخش بیشتر نیاز است. به دلیل علاقه خاصی که به ‌ارتش داشتم وارد ارتش شدم و 26 آذر ماه برای دوره‌ی آموزشی رفتم. حدود یک سال در جبهه ها بودم و در 4 عملیات بزرگ شرکت داشتم و در 26/9/61 خدمت سربازی من تمام شد. بعد از اتمام خدمت سربازی به سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران مراجعه کردم، به دلیل اینکه دوران ما در دانشگاه دوران فوق‌العاده سیاسی و پرتلاطم بود بیشتر از اینکه در رشته‌ی خود تجربه کسب کرده باشیم بسیاری از افراد مانند من در زمینه‌ی سیاسی تجربه کسب کرده بودند در نتیجه درخواست کردیم به عنوان کارآموز در کارخانجات ریخته‌گری مشغول به کار شویم. در آن زمان اکثر کارخانجات مطرح متعلق به سازمان گسترش بود و در این کارخانجات می‌رفتیم که با مسائل آشنا شویم در این مدت بود که حکم من به عنوان عضو هیأت مدیره‌ی لوله‌وماشین‌سازی صادر شد. البته کار من در لوله‌وماشین‌سازی با یک دوره آموزشی مدیریت اجرایی آغاز شد، این دوره ‌یک دوره‌ی کامل مدیریت اجرایی بود که 16 درس از جمله مدیرت کیفیت، تولید، بهره‌وری و مسائل مختلف در آن وجود داشت. در رشته‌های مهندسی دانشگاه بحثی از مدیریت در آن زمان مطرح نمی‌شد اما در حال حاضر را اطلاعی ندارم ظاهراً در رشته‌ی متالورژی تا حدودی رشته‌ی مدیریت مطرح شده‌ است. در آنجا بود که متوجه شدم شاید یکی از ضروری‌ترین درس‌هایی که باید در دوره مهندسی ارائه دهند همین بحث‌های مدیریتی بود که ما کاملاً از آن بیگانه بودیم. آن دوره، دوره‌ی پرارزشی برای من بود، به دلیل اینکه در ابتدای کارم با مباحث مدیریتی آشنا می‌شدم. به‌ این ترتیب به عنوان عضو هیأت مدیره در لوله و ماشین سازی مشغول به کار شدم. این شرکت در آن زمان مانند بسیاری از شرکت‌ها از وضعیت مناسبی برخوردار نبود، یعنی؛ تولید در حداقل بود. مسائل سیاسی، اقتصادی و کارگری فعالیت شرکت را تحت‌الشعاع قرار داده بود و درگیری‌های شدیدی بین هیأت مدیره و انجمن‌های اسلامی آن زمان و شوراهای خود ساخته‌ای که آن زمان افراد نه به دلایل خدمت به صنعت بلکه به دلایل جنبی و حاشیه‌ای ایجاد کرده بودند، وجود داشت. زمان ورود من به شرکت، بسیار پروژه‌های توسعه‌ای از قبل از انقلاب در شرکت مطرح شده بود، ماشین‌آلات آن هم خریداری شده بود، اما به مرحله‌ی اجرا نرسیده بود. حرکت را آغاز کردیم، من مسئول طرح و توسعه‌ی پروژه‌ها در شرکت شدم و تقریباً تمام آن تجهیزاتی که‌ از قبل انقلاب خریداری شده بود، توانستیم به تدریج با وجود مشکلات نصب کنیم و راه‌اندازی کنیم. این پروژه تا سال 66 به ‌اتمام رسید. در شرکت زمان ورود من چیزی به نام تضمین کیفیت و یا کنترل کیفی در شرکت وجود نداشت، من مسئول کنترل کیفی شدم و در واقع کنترل کیفی را در شرکت با تجربیات اندکی که داشتم، ایجاد کردم. در سال 63 در شرکت بحران شدید کارگری بوجود آمد. گروههای سیاسی خارج از کشور اطاعیه‌های مکرری می‌دادند، وزارت صنایع سنگین وقت، سازمان گسترش و دادستانی در این موضوع مداخله کردند و در نهایت بعد از رسیدگی‌های دادستانی اتهامات وارده ‌اشتباه تشخیص داده شد. افرادی که در این مسئله مؤثر بودند، برخورد با آنها شروع شد و در نهایت یک اخراج وسیعی صورت گرفت. در هیأت مدیره تغییر ایجاد شد و مدیر عامل تغییر کرد. در آن زمان آقای مهندس فلاح به عنوان مدیر عامل شرکت انتخاب شدند و می‌توان گفت کار خود را از سال 63 شروع کرد. از سال 63 تا سال 65 به عنوان قائم‌مقام مدیر عامل شرکت بودم. در این مدت تولید، مسئله‌ی اصلی شرکت شد. بعد از خروج آقای مهندس فلاح، من به عنوان مدیر عامل شرکت انتخاب شدم. البته آقای مهندس فلاح به عنوان عضو هیأت مدیره در شرکت باقی ماندند. به تدریج وضعیت تولید در شرکت رو به بهبودی رفت و وضعیت زیان‌دهی سنگین شرکت تبدیل به سود‌دهی شد. زمانی که تولید در حال افزایش بود، به پایان جنگ برخوردیم، که‌ البته قبل از پایان جنگ وضعیت بد ارزی در کشور وجود داشت، در آن زمان ارز سهمیه‌بندی بود و هر کارخانه‌ای بر اساس میزان تولید و ارزبری یک سهمیه‌ارزی توسط وزارتخانه داشت، که‌این سهمیه قطع شد، به دلیل مشکلاتی که کشور داشت. به ‌این ترتیب تولید کشور به سمت توقف رفت، برای جلوگیری از این اتفاق، به سرعت تولید را به سمت تولیدات دفاعی سوق دادیم و دو تا از قطعاتی که به شدت مورد نیاز ارگان‌های دفاعی کشور مانند سپاه و ارتش بود را تولید کردیم البته شرکت دارای خط تولید برای قطعات نبود به‌این منظور خط تولیدی را برای آن طراحی کردیم و تجهیزات در آن ساخته شد، بعد از آن وارد تولید انبوه شدیم. می‌توان گفت از سال 65 تا 68 یکی از بزرگترین تولیدکنندگان غیرنظامی قطعات دفاعی بودیم، که‌ اواخر کار تولید ما به روزی 11000 قطعه می‌رسید. اولین سالهایی که شرکت به ما سود داد، همان 3 سال بود، که در نتیجه باعث تغییر نظر سهامداران درباره‌ی شرکت شد، زمانی که متوجه شدند، شرکت وارد فاز سود دهی شده، یک اصلاح ساختار مالی سنگین در شرکت انجام شده، بدهی‌های معوق به بانک‌ها با یک افزایش سرمایه به صورت یک جا پرداخته شد و شرکت یک وضعیت کاملاً مطلوبی را پیدا کرده‌است. در این زمان بود که شرکت مجدداً جزء اولین شرکتهای سازمان گسترش در سال 70 وارد بورس شد، در این دوران تولید شرکت در حال بهینه شدن بود و تولیدات جدید به‌ آن افزوده می‌شد، البته تولید انبوه با ارتقاء کیفیت هم همراه بود. زمانی که به بورس وارد شد، به طور کامل مالکیت شرکت هم تغییر کرد و از آن سال به بعد تقریباً با این ترکیب مشغول به کار هستیم.

س: آقای مهندس تعریف شخصی شما از کارآفرینی درون سازمانی چیست؟ و در این مورد چه زمینه‌های خاصی را در شرکت لوله و ماشین‌سازی ایجاد کردید؟

باید به صراحت بگویم، بسیاری از ما، کارهایی را در ایران انجام دادیم، که در واقع زنده کردن کارآفرینی‌های قبل بود و شاید چیز زیادی هم به آن اضافه نکردیم. شرکت لوله و ماشین سازی در سال 1336 تأسیس شد و در سال 1338 به بهره‌بردای رسید. کارآفرین اصلی را، بنیانگذاران آن باید بدانیم، من تنها افتخارم این است که در واقع توانستم آن روند را ادامه دهم و به صورت پروژه‌ای، کارهای جدیدی را در شرکت انجام دهیم. اگر منظور از کارآفرینی این باشد، بله تا حدودی. اعتقاد من بر این است که هیچ مدیری حتی کارآفرین‌ترین مدیر در سطح جهان بسیاری از کارها را خود انجام نداده‌است، آنها فقط وظیفه داشتند، محیطی آرام فراهم کنند و به‌افراد امکان فعالیت را بدهند تا بتوانند خلاقیت‌هایشان را نشان دهند و در واقع ایجاد کارآفرینی کنند. من هم به عنوان یک مدیر غیر از این کاری را انجام ندادم، طرحهایی را خودم داشتم، اما دیگران آن را اجرا کردند. اگر موفقیتی داشتم، این بوده که توانستم فضایی را فراهم کنم، تا افراد بتوانند در این فضا کار کنند. بسیاری از افراد عادی در شرکت‌ها وجود دارند، که ‌اگر زمینه برای آنها فراهم شود می‌توانند کارآفرینی کنند. خوشبختانه کاری که من توانستم انجام دهم، این بود که فضایی را برای همکارانم در شرکت فراهم کنم، تا خلاقیت‌هایشان را نشان دهند.

س: آقای مهندس یک فرد کارآفرین باید دارای چه خصوصیاتی باشد؟ و کارآفرین از دید شما چه شخصیتی است؟

قبل از تعریف کارآفرینی باید تعریف کار را بدانیم، در واقع در کشور ما هنوز آن بهایی که باید به کار داده شود، وجود ندارد. تعریف کار در کشور ما با کشورهای پیشرفته به طور کامل متفاوت است، به عنوان نمونه در ژاپن، برای یک فرد، زندگی، کار است و بقیه‌ی بخش‌های زندگی در حاشیه قرار دارند، اما در کشور ما کار در حاشیه ‌است. طبیعی است که کارآفرینی هم همین معنا را پیدا می‌کند، من فکر نمی‌کنم کارآفرینی به معنای ایجاد مکانی باشد که‌افراد در آن مشغول کار باشند. کشور ما متأسفانه، کشوری بوده که در طول قرون گذشته هیچ زمان از کار خود کسب درآمد نکرده‌است، بلکه همیشه به تعبیری از طریق Business کسب درآمد کرده ‌است. بسیاری از مسائل وجود داشته که در طول تاریخ دانشمندان به‌ آن رسیده‌اند، اما هیچ کدام نتوانسته‌ایم به کار تبدیل کنیم. به بسیاری از پدیده‌ها برخورد می‌کنیم اما نمی‌توانیم از آن بهره‌برداری کنیم. این دیدگاه خاص به واقع در حال حاضر در کشور وجود دارد. امروزه، امکانات در کشور بسیار زیاد است، اما با بهره‌وری پایین مورد استفاده قرار می‌گیرد. یعنی؛ اگر چه ما از نظر حجم ماشین‌آلات شاید در سطح کشورهای پیشرفته هستیم اما اگر به بهره‌وری توجه کنیم، متوجه می‌شویم که پایین است. کارآفرینی آن است، که با وجود ضعف‌ها و مشکلاتی که در کشور داریم، بتوانیم از این امکانات به نحو احسن بهره‌برداری کنیم. به‌این ترتیب من فکر می‌کنم کارآفرینی در لوله و ماشین سازی صورت گرفته و حداکثر بهره‌برداری از ظرفیت‌های موجود صورت می‌گیرد.

س: آقای مهندس نظر شما در مورد مقوله‌ی ارتباط صنعت با دانشگاه چیست؟

من برای ایجاد این ارتباط تلاش بسیاری کردم، اما نتیجه‌ای نگرفتم. پیوند دادن دانشگاه با صنعت مانند پیوند دادن حوزه با دانشگاه ‌است. صنعت و دانشگاه، هر دو از روز اول بی‌ارتباط با هم و بدون اینکه هدف ارتباط باشد بنا شده‌اند. در واقع هدف تولید است، زمینه‌هایی باید در حاشیه‌ی آن بوجود بیاید، تا کمک کند تولید شکل بگیرد و افزایش پیدا کند. اگر کشورهای پیشرفته را بررسی کنید، متوجه می‌شوید شهرهای آن در حاشیه‌ی کارخانجات درست شده‌اند، یعنی؛ ابتدا صنعتی ایجاد شد. اما در کشور ما شهرها دور بازار ایجاد شده‌اند، این خود نشان دهنده‌ی نوعی فرهنگی است که بر زندگی ما حاکم است. اما در اروپا بعد از تحولاتی که در آن رخ داد، همه چیز بر اساس تولید شکل گرفت. اما دانشگاه ما برای تولید به وجود نیامده و همه چیز از هم پراکنده‌ است، این طبیعی است. زمانی که هدف‌گذاری این طور بود، بنابراین به‌یکدیگر هم نمی‌توانند کمک کنند. به طور کلی هدف دانشگاه ‌این بوده نیرویی را در بخش‌های فنی و علوم انسانی، فلسفه، علم متالورژی، ساختمان و عمران تربیت کند این به خودی خود ارزشی ندارد، زمانی ارزش آنها نمایان می‌شود که بتوانند کمکی به تولید بهتر بکنند. برای اینکه‌یک جانبه قضاوت نکنیم، باید بگویم که صنعت گران هم تا حدودی در ضعف این ارتباط نقش دارند. اگر شما به سیلابس درسی در دانشگاه ها توجه کنید، می‌بینید اصلاً با دانش روز تغییر نمی‌کند و اینکه ‌از دانش روز دور افتاده‌اند، به صنعت نمی‌توانند کمک کنند. من فکر می‌کنم باید تفکر ما نسبت به علوم دانشگاهی، رشته‌ها و مسائل مختلف تغییر یابد. بسیاری از آمار و اطلاعات را داریم اما نمی‌دانیم چطوراز آنها استفاده کنیم. ما زمانی که وارد به صنعت می‌شویم، تازه می‌خواهیم تجربه‌ی کاری بدست آوریم، که‌این باعث لطمه زدن به صنعت می‌شود، به دلیل اینکه بهره‌وری ما پایین است، افراد آمدند در صنعت کار فرا گیرند در صورتی که باید در دانشگاه‌یاد می‌گرفتند و به صنعت می‌آمدند تا بهره‌وری داشته باشند.

 س: در مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف ایده‌ای مطرح شده تحت عنوان “تأسیس شرکت‌های دانشجویی” که این ایده در فاز مطالعاتی قرار دارد در قالب این طرح فراخوانی به چاپ می‌رسد و گروه‌های دانشجویی که در زمینه‌ی کاری علاقمند هستند و احساس می‌کنند می‌توانند نوآور باشند به مرکز مراجعه کنند و ثبت شرکت انجام دهند البته ثبت شرکت در داخل دانشگاه صورت می‌گیرد، حوزه‌ی فعالیت آنها مرز دانشگاه است و قوانینی هم که بر ایشان حاکم است قوانین ساده شده‌ی تجارت می‌باشد. آنها تحت رهبری علمی و فنی یا فنی و علمی یا نیرویی که از صنعت آمده‌ یا نیرویی که آکادمیک است می‌باشند این مرکز نقش مشاور را برای این تیم‌ها دارد و آموزش‌های لازم را به آنها می‌دهد. پروژه‌های علمی که در نظر دارند را ابلاغ می‌کنند تا به نتیجه‌ی خوبی برسند، بعد از فارغ التحصیلی به 3 دسته تقسیم می شوند: دسته‌ی اول تیمی که موفق بوده از تجربیات خود استفاده می‌کند و همان طور که موفق بوده می‌توان به آن کمک کرد تا موفق بماند، دسته‌ی دوم تیمی که شکست خورده با توجه به اینکه شکست خورده شکست آنها تبعات زیادی نداشته و از طرفی این تجربه می‌تواند یک پشتوانه برای آنها باشد و در بیرون راحت کار کنند، دسته‌ی سوم تیمی که بین‌نا‌بین هستند نه خیلی موفق و نه ناموفق اینها را می‌توان در مرکز رشد و فناوری دانشگاه تحت پوشش قرار داد تا در آنجا پیشرفت کنند با این توضیحات لطفاً نظر خود را در ارتباط با این ایده بفرمایید؟

در مورد این ایده سوالاتی مطرح است که تا جواب آن داده نشود نمی‌توان اظهارنظر کرد، آن اینکه شما در قالب یک شرکت کاری را در دانشگاه شروع می‌کنید، در طول این مدت بی‌تجربه‌گی ممکن است خساراتی وارد شود، اگر این خسارات، خسارات مالی باشد چه کسی آن را جبران می کند؟ تجربه‌ای که من در صنعت پیدا کردم، این بود که گروههای فارغ التحصیلانی که به صنعت آمدند، 90% آنها با شکست مواجه شدند. آن فارغ التحصیلانی که به صنعت آمدند تا برای دیگری کار کنند و تجربیاتی را بدست آوردند، موفق بودند. به‌اعتقاد من فارغ‌التحصیلان دانشگاه ما این توانایی بالقوه و پتانسیل را ندارند که بخواهند کارآفرینی کنند، که ‌از ایجاد کار هم خود و هم جامعه بهره‌مند شوند. افرادی که‌از صنعت بیرون آمدند موفق بودند نه آنهایی که‌از دانشگاه بیرون آمدند. علت موفقیت فارغ‌التحصیلان بیشتر به دلیل تجربه‌ی عملی است که‌ آنها در داخل صنعت به دست آورده بودند. در اروپا دانشجو باید در هنگام تحصیل کار هم انجام دهد، اما برای دانشجویان ما نه تنها زمینه‌ی کار فراهم نیست بلکه سیستم فرهنگی ما هم این اجازه را نمی‌دهد.

س: شما به عنوان فرد صنعتی امکان آن را دارید که تعدادی پروژه را تعریف کنید و آن را در اختیار دانشجویان قرار دهید؟

هر فعالیتی که بخواهد صورت گیرد نیاز به هزینه دارد، حتی اگر بخواهیم دوره‌ی کارآموزی بگذاریم. این هزینه‌ها به هزینه‌های تولید اضافه می‌شود و باعث می‌شود رقابت‌پذیری تولید کمتر شود. شرکت‌های کوچک در دنیا، حتی بخش R&D برای خود ایجاد نمی‌کنند و سعی می‌کنند خود را به شرکت‌های بزرگتر و مادر متصل کنند تا از بخش R&D آن شرکت‌ها استفاده کنند، به دلیل اینکه هزینه‌های این بخش قابل تحمل نیست. من تجربه‌ی بدی در دوره‌ی کارآموزی کسب کردم، اگر دوره‌ی کارآموزی را درست می‌رفتم چه بسا نتایج کارم امروز شاید بهتر بود. به دلیل اینکه زمانی که دوره‌های کارآموزی را برگزار می‌کنم در شرکت، خیلی سخت‌گیری می‌کنم در این زمینه، حتی پیش آمده که‌ یک کارآموز 3 بار این دوره را گذرانده باشد و گزارش داده باشد، اما گزارش او رد شده است. برای برخی از کارآموزان که ‌استعداد داشتند، پروژه تعریف کردیم، آنها پروژه‌ها را انجام می‌دادند و حتی به آنهایی که موفق بودند پاداش هم می‌دادیم. به دلیل همین کارهایی که‌انجام دادیم، یکی از بهترین شرکت‌هایی بودیم که بسیاری از فارغ التحصیلان خوب دانشگاه که می‌خواستند کار یاد بگیرند، برای ورود به شرکت ما تلاش بسیاری می‌کردند. ما بیشترین متقاضیان را برای کارآموزی داریم، اما فرض کنید شرکتی که 1000 نفر پرسنل دارد نمی‌تواند 100 نفر هم کارآموز داشته باشد، اصلاً مانع تولید می‌گردد. محدودیتهایی هم برای رسیدگی آنها وجود دارد، باید کارآموزان کنترل شوند و فردی را به عنوان سرپرست برای آنها قرار دهیم. من فکر می‌کنم شرکت در این زمینه تا حدودی موفق بوده و کارآموزهای خوبی را تربیت کرده و خیلی از آنها کارآفرینی هم کرده‌اند. برگزاری این دوره ها نتیجه‌ی مثبتی که برای ما داشته، این بوده که توانستیم نیروهای خوب را شناسایی کنیم و درشرکت جذب کنیم. خود من هم به عنوان کارآموز وارد این شرکت شدم، بنیانگذار این شرکت آقای مهندس رجبی تأکید داشتند که دانشجویان را به عنوان کارآموز در شرکت پذیرا باشد.

س: آقای مهندس به عنوان مطلب آخر اگر صحبتی هست بفرمایید؟

اعتقاد من به گفته‌ی یکی از اساتید اقتصاد مرحوم آقای دکتر عظیمی این است که بهترین کار در شرایط این کشور ایجاد یک شغل است، یعنی؛ هیچ چیزی به‌اندازه‌ی اینکه‌ یک فرد بتواند یک شغل ایجاد کند، به ما کمک نمی‌کند. وظیفه‌ی هر کدام از ما این است که ‌اگر توانایی داریم، فرصت‌های شغلی ایجاد کنیم، با توجه به‌اینکه در این رابطه مشکلات زیادی وجود دارد.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *