مصاحبه اقای مهندس مجدفر

کتاب سی کارآفرین

چاپ مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف – زمستان 1387

 

مصاحبه با آقای مهندس حسین مجدفر

س: آقای مهندس لطفاً درباره‌ نحوه‌ شکل‌گیری شرکت و فعالیتهایی که انجام داده‌اید توضیح دهید.

شرکتی که در شهریورماه سال 83 تأسیس شد نامش ربات پارسیان است و یک شرکت خصوصی است. موضوع فعالیت آن مشاوره و اجرای پروژه‌های اتوماسیون منعطف و رباتیک است. در حال حاضر در ایران شاید جزو معدود شرکتهایی باشد که زمینه‌ فعالیت آن «فقط» رباتیک است، زیرا شرکتهایی هستند که در زمینه‌ رباتیک هم فعال باشند. علاقه‌ من به ربات به دوره‌ دانشجویی برمی‌گردد زیرا ما درسی به نام رباتیک داشتیم که خیلی مورد علاقه‌ام بود. بعد از این که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم با کمک یکی از استادان که سرپرست آزمایشگاه کنترل خودکار در دانشکده بود به پژوهشکده‌ سیستمهای پیشرفته وارد شدم. در آنجا تعدادی ربات وجود داشت و در آنجا مشغول کار شدم. بعد از مدتی به شرکت تام ایران خودرو رفتم. زمان ورود من با نصب رباتهای خطوط تولید در ایران خودرو مصادف شده بود و این فرصت را پیدا کرده بودم که در یک پروژه‌ عملی بزرگ که راه‌اندازی یک خط تولید کامل بدنه‌ خودرو با ربات بود با همکاران، تجربه کسب کنیم. به مدت 4 سال در آنجا مشغول به کار بودم. از کار طراحی گرفته تا نظارت بر ساخت آن چیزی که طراحی شده بود، همراه با نصب آن، راه‌اندازی خط، تولید آزمایشی و …

رزومه‌ خودم را در وب‌ سایت انجمن فارغ‌ التحصیلان گذاشـته بودم تـا ایـن که شـرکتی بـه نـام AB Rotech که وابسته به کمپانی ABB سوئد بود، زمانی که می‌خواست دفترش را در ایران تأسیس کند من را انتخاب کرد. به این ترتیب از شرکت تام به شرکت AB Rotech رفتم. هدف از ایجاد این شرکت آن بود که به بازار ایران که بازار خوبی بود و رقیبی هم در آن وجود نداشت وارد شوند و جایگاه خود را زودتر محکم کنند. در آن زمان بحث قرارداد L90 خیلی داغ بود؛ این قرارداد بیشتر از این که یک قرارداد فنی باشد و جنبه‌های فنی آن مطرح باشد، جنبه‌های سیاسی آن جلوه می‌کرد و AB Rotech را به این نتیجه رساند که در حال حاضر بهتر است برای ورود به این بازار متزلزل، هزینه نکند؛ این طوری شد که فکر کردم حالا که چنین اتفاقی افتاده، چرا برای دیگران کار کنم؟ برای خودم کار می‌کنم! این ایده از مدتها قبل در ذهنم بود ولی نه به این صورت که یک شرکت تأسیس کنم بلکه به این شکل که در دانشگاه، فعالیتهایی را انجام دهم. مانند ایجاد یک NGO یا انجمن؛ به دلیل این که مهندس بودم و از صنعت آمده بودم، بر خلاف بقیه‌ انجمنها که فقط کلاس آموزشی می‌گذارند تصمیم گرفتم پروژه‌ هم انجام دهیم. دانشجویان در حین این که پروژه انجام می‌دهند منافع مادی کسب می‌کنند و با رباتیک عملی هم آشنا می‌شوند زیرا آن چیزی که در دانشگاه انجام می‌دهند و اسم آن را رباتیک می‌گذارند رباتهای متحرک است. ولی این چهارچرخه‌ها در صنعت کمتر کاربرد دارند و آن چیزی که رباتیک صنعتی نامیده می‌شود رباتهایی ثابتند که به زمین پیچ می‌شوند و شاید این رباتهای متحرک 2% هم در صنعت کاربرد نداشته باشند! هدف این بود که دانشجویان در دانشگاه با رباتیک صنعتی آشنا شوند و از این حالت آکادمیک و دانشجویی کمی فراتر روند.

کار مربوط به NGO را با کمک 9 تا دانشجوی مکانیک ورودی 81 شروع کردیم؛ اما دانشجو به دلیل موقتی بودن تمام فعالیتهایش و عدم پیش‌بینی‌پذیر بودن زندگی او که محدود به همین چهارچوبها و امکانات زندگی دانشجویی است نمی‌توانست در آن حرکت، خیلی مؤثر واقع شود و به این دلیل هم بود که تصمیم گرفتم شرکتی را تأسیس کنم. در شرکت ما کسی کارمند ثابت نیست و 9 نفر به صورت پروژه‌ای همکاری دارند. زمینه‌ فعالیت ما اجرای سامانه­های رباتیک در صنعت است. با توجه به کوچک بودن این شرکت، ما روی «خط تولید» رباتیک کار نمی‌کنیم و بیشتر روی «سلولهای» کوچک ربات متمرکزیم و با توجه به این که به طور کلی هزینه‌ تجهیزات اتوماسیون بالاست باید به طرف صنایعی برویم که توان مالی کافی برای سرمایه‌گذاری اولیه در این زمینه را داشته باشند. در حال حاضر در کشور ما «قطعه‌سازان خودرو» این ویژگی را دارند. طبق آمارهای جهانی، صنعت خودرو در به کار بردن ربات، پیشتاز است اما اعتقادم این است که مزیت نسبی ایران در صنایع غذایی است و ربات باید به تعداد زیادی در این صنعتمان به کار رود. یک علت برای این که ما در کارمان با مشکل مواجهیم این است که شناخت کافی از موضوع کار ما وجود ندارد یعنی؛ مدیران صنعت ما افرادی باسواد و با تجربه هستند اما ربات چیز جدیدی است و تاکنون با آن مواجه نبوده‌اند، حداکثر فیلم آن را دیده‌اند و یا حتی کسانی هستند که این فیلمها را ندیده باشند و حضور ذهن هم ندارند؛ وقتی به آنها می‌گوییم «ربات»، در ذهنشان «آدم آهنی» تداعی می‌شود! در حالی که گفتم ما در صنعت با رباتهای متحرک خیلی کم کار داریم. بنابراین بخش عمده‌ کاری که از بدو تأسیس شرکت انجام داده­ایم، فرهنگ‌سازی صنعتی و دادن پیشنهاد فنی برای نصب ربات بوده است یعنی به جاهای مختلف برویم و برای اولین بار در مورد ربات و ویژگی‌های کاربردهای صنعتی آن توضیح دهیم. نگارش یک وب سایت با 293 صفحه مطلب به زبان انگلیسی در همین راستا بوده است.

مطلبی که خیلی مهم بوده و در کشور ما هم در این چند سال اخیر بحث داغی داشته پیوستن ایران به WTO است. وقتی شما بخواهید به سازمان تجارت جهانی متصل شوید باید بتوانید رقابت کنید و برای این کار باید محصولاتی ارزان‌تر همراه با کیفیت بالاتر و تیراژ میلیونی داشته باشید، اینها خودبه‌خود و به طور اتوماتیک‌وار شما را به طرف اتوماسیون و استفاده از ربات سوق می‌دهد. بنابراین کسی که می‌خواهد در دنیا رقابت کند و در بازارهای WTO دوام بیاورد باید از اتوماسیون استفاده کند. درست است که هزینه‌ اولیه سرمایه‌گذاری آن بالاست، اما هزینه‌ها خیلی سریع مستهلک می‌شود و سرمایه‌ اولیه به سرعت برمی‌گردد. کار ما آن است که چنین فرهنگی را بین صنعتگران ایجاد کنیم که بدانند با وجود این که ابتدا باید هزینه‌ بسیاری را سرمایه‌گذاری کرد اما خیلی سریع آن سرمایه برمی‌گردد. بنابراین بیشتر کاری که ما در این مدت انجام دادیم صرف شناساندن ربات و مزایای آن به صورت مدلل و با ارائه‌ مصداقهای عملی آن به صنعتگران شده است که در این زمینه از انجمن فارغ‌التحصیلان و نهادهای وابسته به آن مانند کمیته‌ شرکتهای مهندسی مشاور استفاده کردیم. متقابلاً من هم آمادگی خود را برای هدیه دادن یک ربات صنعتی سی میلیونی به انجمن برای نصب در ورودی ساختمان جدیدشان اعلام کردم تا هم نمادی باشد از دلبستگی فارغ­التحصیلان به دانشگاهشان و هم دانشجویان از نزدیک یک ربات صنعتی واقعی (و نه آزمایشگاهی) را در حال کار دیده باشند.

 س: شما برای تأسیس شرکت، حمایتهای خاصی داشتید یا کاملاً خودجوش بوده است؟

تا به اینجا این شرکت کاملاً خود جوش و وابسته به منابع مالی محدود خودی بوده است اما من به هر وزارتخانه و هر نهاد داخلی که شما فکر آن را بکنید مراجعه کردم. این حمایتها تقریباً می‌توان گفت در حد حرفند، به همان دلیل که قبلاً هم گفتم یعنی مشکل ما فرهنگ‌سازی است. می‌توان این فرهنگ‌سازی را در وزارتخانه‌ای که کارشناسان آن از موضوعات روز صنعت اطلاع ندارند هم انجام داد. در نتیجه هیچ کس یا نتوانسته و یا نخواسته که از ما حمایت کند! یک نکته‌ای وجود دارد که باید به آن توجه کرد: حمایتها در وزارت صنایع جهت‌دار است یعنی کسی را حمایت می‌کنند که کاری را انجام دهد، کارگاهی را تأسیس کند و 50 میلیون تومان هزینه کند؛ حالا می‌گویند ما به شما 50 میلیون تومان دیگر کمک می‌کنیم! هیچ وقت به کسی که از صفر می‌خواهد شروع کند اعتماد نمی‌کنند. تمام این وامها منوط به این است که فرد، کار را شروع کند و زمانی که موفق شد حمایت شود! در حالی که این با فلسفه‌ حمایت تناقض دارد، چون از فردی باید حمایت کرد که ضعیف باشد. خطای دیگر در طرز فکر دوستان آن است که باید چیزی را «تولید» کرد تا از فاعل آن حمایت کنند. در این طرز فکر جایی برای شرکتهای مشاور وجود ندارد. اصلاً باور ندارند که بتوان «دانش» را هم فروخت. همین تفکر باعث شده که ما صد سال خام فروشی کنیم؛ از نفت گرفته تا کوپ سنگ و مواد معدنی خام و هزار امانت دیگر که متعلق به نسلهای آینده است!

س: الگوبرداری شما برای تأسیس شرکتی با این تخصص به شرکتهای داخلی محدود می‌شود؟

خیر، با توجه به این که به سفرهای خارجی متعددی رفتم و با شرکتهای اروپایی آشنا شده بودم، الگوی ما 100% اروپایی است.

س: شما چه میزان سعی کردید شرکت را ایرانی کنید و با فرهنگ خود وفق دهید؟

برای نمونه، زمانی که شما در اروپا با یک نفر در شرکتی درباره‌ یک موضوع خیلی ساده مشاوره می‌کنید و یک ساعت هم بیشتر وقت او را نمی‌گیرید، باید مبلغی را بپردازید اما در ایران معمولاً مشاوره، رایگان صورت می‌گیرد. ما هم این طوری خودمان را تطبیق می‌دهیم و ایرانی می‌کنیم! به هر حال یک شرکت مهندسی مشاور باید برای مشاوره‌ خود وجهی را دریافت کند، اما ما حداقل در مرحله‌ اول که می‌خواهیم آگاهی‌هایی به فردی بدهیم برای او رایگان وقت می‌گذاریم. طبق الگوی ایرانی، ما نمی‌توانیم از کسی که هیچ­گونه اطلاعات ندارد توقع داشته باشیم برای این که آگاهش کنیم هزینه‌ای بپردازد. این بارزترین بخشی است که ما خدماتمان را با پذیرش فرهنگی­مان تطبیق داده­ایم یعنی گام اول را بدون گرفتن هزینه انجام می‌دهیم؛ در حالی که این کار صحیحی نیست و فقط به دلیل این که اینجا ایران است انجامش می‌دهیم!

س: با توجه به این که شرکت شما تازه تأسیس است و مطمئناً شرکت تازه تأسیس، قابلیت و انعطاف بیشتری دارد که ایده‌های جدیدی را پیاده کند، در مورد ارتباط بین صنعت و دانشگاه برنامه‌ای دارید یا خیر؟

در مورد ارتباط بین صنعت و دانشگاه به خاطر می‌آورم زمانی که در همان شرکت تام بودم هر فردی که از دانشگاه به شرکت مراجعه می‌کرد به نحوی به من ارجاعش می‌دادند، یعنی به عنوان نماد‌ ارتباط صنعت و دانشگاه نگاهم می‌کردند! در آن زمان ارتباطم را با دانشگاه حفظ کرده بودم. حتی تا 4 سال بعد از این که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، سردبیر مجله‌ مکانیک شریف بودم.

تعداد زیادی از صنایع کشور در دست فارغ‌التحصیلان ماست یا این که فارغ‌التحصیلان ما در آن صنایع دخیل هستند؛ پس این برای دانشگاه فرصت بسیار خوبی است که ارتباط را با صنعت حفظ و تقویت کند.

س: در زمینه‌ ارتباط علمی، وضع به چه صورت است؟

یک واقعیتی در دانشگاه ما وجود دارد که نمی‌توان آن را انکار کرد و فکر می‌کنم یکی از دلایل عدم ارتباط صنعت و دانشگاه در کشور همین باشد که استادهای دانشگاه اکثراً آکادمیک و غیر عملی هستند و حتی متأسفانه دید اجرایی هم ندارند. فردی که می‌خواهد «مهندس» تربیت کند و به صنعت بفرستد، وقتی خودش دید ندارد چطور می‌توانید از او چنین انتظاری داشته باشید؟ در حالی که در اروپا استادهای دانشگاه نیمی از وقت خود را در شرکت هستند و نیمی دیگر را در دانشگاه حضور دارند، در کشور ما امکان آن وجود ندارد یعنی ما از نظر تحقیق صنعتی و وجود مراکز R&D در شرکتها قوی نیستیم، بیشتر مونتاژ‌کننده هستیم تا تحقیق‌کننده و نوآور یا به دلیل مسائل فرهنگی است که یک استاد دانشگاه شاید در شأن خود نمی‌بیند که در یک محیط آلوده‌ تولیدی- صنعتی کار کند و ترجیح می‌دهد که در یک محیط تمیز و آکادمیک باقی بماند! من این ضعف را ناشی از دانشگاه می‌بینم که به ویژه در دانشگاههای فنی چنین سوء ‌‌تفاهمی وجود دارد. به دلیل این که رشته‌ها ماهیت فنی دارند این یک موضوع واجب است که استادهای دانشگاه با صنعت به طور روزانه در ارتباط باشند و تجربه‌ عملی کسب کنند. در فضای فعلی اگر ما بخواهیم با دانشگاه همکاری داشته باشیم و صنعت از حمایت استادها بهره‌مند شود، با این اوصاف و به دلیل این که عمده این عزیزان «نمی‌توانند» چیزی به ما ارائه دهند که کاربرد داشته باشد، پس ما هم به سراغ آنها نمی‌رویم! این یکی از دلایل عقیم ماندن ارتباط صنعت با دانشگاه در کشور ماست و آن مختصر ارتباطی هم که در چند سال اخیر ایجاد شده کلیشه­ای و بیشتر برای استفاده ابزاری صنعت از شأن دانشگاه برای پز دادن است. به نظر شما تا حالا چند تا طرح ملی در کشورمان پیاده شده که هسته متفکر آن دانشگاه باشد؟ «مهندسی فکر» بارزترین کمبود در صنعت تقلیدکننده و غیرنوآور ماست.

س: به نظر شما برای حل این معضل چه کاری باید انجام داد؟

به نظر من باید زیرساختارها را درست کرد؛ به عنوان نمونه واحدهای R&D باید کم‌کم تکامل پیدا کنند. ما پول نفت را بین ملت تقسیم می‌کنیم که اشتباه است! زیرا کالایی تولید نمی‌شود، چیزی فراوری نمی‌شود. اگر موافق نیستید ساعت 12 تا 14 به اداره­جات دولتی سر بزنید تا عزیزانی را که با دمپایی، قاشق و چنگال به دست به طرف ناهارخوری حرکت می­کنند زیارت بفرمایید. این همه کاغذبازی، اتلاف وقت کارمند و ارباب رجوع و جنگ اعصاب در اداره­های ما که از رایانه فقط به عنوان ماشین حساب استفاده می­کنند تا «اضافه بیکاری» این ماهشان را محاسبه کنند از مصادیق روشن تقسیم غنیمتی به نام «پول نفت» است.

از طرفی پول باید بچرخد تا برای همه درآمد ایجاد کند و تعداد بیشتری از این منابع استفاده ‌کنند تا رضایت عمومی از ارتقای سطح زندگی افزایش بیابد. من فکر می‌کنم درست است که برای گسترش واحدهای R&D حداقل در شرکتهای دولتی هزینه شود، ولی اگر این فکر به ذهن افرادی هم رسیده باشد، مانند همیشه مشکل ما مدیریتی است و نمی‌توان ایده‌ها را درست مدیریت و اجرا کرد. بنابراین گفتند برای این که فساد در توزیع منابع تحقیق ایجاد نشود این بودجه را به طور مستقیم به محققان بدهیم، یعنی حقوق استادان دانشگاه را زیاد کردند که نروند بیرون دانشگاه دنبال یک لقمه نان! بمانند در دانشگاه و با خیال راحت تحقیق کنند. این طرز فکر، فاجعه است چون که تصنعی است یعنی کمک به انجام پژوهشهای خیالی و غیر واقعگرایانه که در صنعت کاربرد عملی ندارد. «دید مهندسی» اکتسابی است نه خدادادی؛ آن هم در صنعت و نه پشت میز؛ یعنی باید رفت داخل گود و چند سال خاک صنعت خورد تا این دید، پرورش پیدا کند.

س: در مرکز کارآفرینی ایده‌ای مطرح شده به عنوان «شرکتهای دانشجویی» نظر شما در مورد تأسیس شرکتهای دانشجویی چیست؟

اولین چیزی که با مطرح کردن نام شرکتهای دانشجویی برایم تداعی شد این است که تجربه‌ای که می‌خواهند بعد از فارغ‌التحصیلی به دست بیاورند در اینجا به دست آورند. اما این کسب تجربه ملاحظاتی هم دارد؛ برای نمونه وقتی فردی در یک چنین سامانه­ای تجربه‌ای ندارد پس باید یک روزی تنشهای کاری و روابط انسانی را تجربه کند و با تجربه شود. برای این که این تنشها را تجربه کند اگر در قالب یک فعالیت غیررسمی یا کمتر رسمی مانند فعالیتهای دانشجویی باشد ضرر چندانی ندارد، منظورم ضرر مالی نیست. ممکن است یک شرکت دانشجویی به سرانجام نرسد. به اعتقاد من به جای این که شرکتهایی را در دانشگاه تأسیس کنید بهتر آن است که دانشجوها را از این حالت رواج یافته‌ شب امتحان مطالعه کردن با حل‌المسائل بیرون بیاورید. دانشجو در دانشگاه به جای این که به فکر زود تمام کردن درس باشد باید فکر این باشد که کیفیت تحصیلش را بالا ببرد (منظورم نمره­های بالاتر نیست!)، بالا بردن کیفیت به معنای این نیست که حل المسائل را به کار نبرد، بلکه باید بداند «چگونه» آن را و هر ابزار دیگری را به کار ببرد. دانشجو باید در حین تحصیل، کار هم انجام دهد. این همان اعتقادی است که آلمانی‌ها دارند. این یک روش عالی است یعنی تحصیل آن فرد را حداقل در دوره‌ دانشجویی، جهت‌دار می‌کند و فرد می‌تواند تعدادی از درسهای مورد علاقه واقع شده‌اش در عمل را انتخاب کند در حالی که دانشگاههای ما در حال حاضر فقط دانشجویانی را تربیت می‌کنند که «شعور» تجزیه و تحلیل مسائل را داشته باشند اما توانایی آنها برای حل مسائل عملی، صفر است! این دلیلی است که به شما پیشنهاد می‌کنم به جای این که چنین شرکتی را تأسیس کنید، از همین شرکتهای قوام‌یافته‌ فارغ‌التحصیلان استفاده کنید و مطمئن هستم اینها علاقه­مندند که دانشجویان به شرکت آنها وارد شوند و کار کنند. فکر می‌کنم این طور بهتر است تا این که بخواهند شرکتی را تأسیس کنند و آن تنشهایی را که در روابط انسانی هنوز تجربه نکرده‌اند، بخواهند اینجا تجربه کنند. چه کسی قرار است آنها را جهت بدهد؟ خودشان؟! فکر می‌کنم وقت آنها تلف می‌شود!

س: لطفاً در مورد کارآفرینی صحبت کنید؟

کارآفرینی یک واژه‌ی شیک است. متأسفانه در ایران هر چیزی که جدید باشد نظر خیل «عظیمی» از افراد جامعه را جلب می‌کند حال اگر کارآفرینی را از این دید نگاه کنیم یک بحثی است که چند سالی است در کشور ما مطرح شده است. تعریف کارآفرینی به نظر من -که شاید علمی هم نباشد- معنی لغوی آن است: فردی برود برای خود یک تجارتی را ایجاد کند که «قبلاً وجود نداشته» و برای دیگران هم اشتغال ایجاد کند. دقت کنید گفتم: «یک کار جدید» نه تقلید از آدمهای موفق که در ایران رواج دارد و البته اغلب ما کپی کاران قهاری هستیم! کشور ما 70 میلیون نفر جمعیت دارد که همین تعداد هم می‌خواهند کارآفرین باشند! فکر نکنم این درست باشد. بهتر است هر کشوری یک تعداد افراد برگزیده داشته باشد و اینها برای دیگران فکر کنند، کارهای «جدید» طراحی کنند تا از این طریق، کارآفرینی کنند. در جامعه‌ سنتی ما که خوب جواب می‌دهد. اما آن چیزی که عملاً وجود دارد برعکس است؛ یعنی در ایران هر فردی می‌خواهد خودش همه­کاره باشد! به اعتقاد من کارآفرینان بهتر است افراد برگزیده و محدود جامعه باشند. هر کسی در این دنیا باید نقش خودش را بازی کند و لازم نیست همه، کارگردان باشند!

س: آقای مهندس! در پایان اگر مطلب دیگری هست بفرمایید.

«هفت قانون طلایی» در زندگی­ام یاد گرفته­ام که خدمتتان عرض می­کنم:

  1. در دنیا چیزی به نام عدالت وجود ندارد. پس به جای آن که وقتت را صرف حسادت، خود خوری یا غر زدن کنی به فکر استفاده از زمان باقیمانده برای برداشتن موانع و ارتقای خودت باش.
  2. کسی رو دست کم نگیر و از روی ظاهر کسی درباره توانایی­هایش قضاوت نکن. برعکس، اگر کسی امروز در اوج است، سالهای زیادی را هم که مشغول تحمل بدبختی­ها بوده است ببین.
  3. جمع جبری ادعاها و داشته­های افراد، عدد ثابتی است. پس اگر کسی جلوی شما بیشتر هارت و پورت کرد در مشارکت با او بیشتر مراقب باشید. به عبارت دیگر، طبل هرچه توخالی­تر باشد صدای آن بلندتر است.
  4. هرچه انجام کاری سخت­تر باشد، حصول به نتیجه بزرگتری در انتظار ماست. بنابراین امید تنها نیروی پیشرانی است که برای بقا در یک حرکت آن هم با دستهای خالی در اختیار داریم.
  5. استمرار در کار، اولین عنصر در ساختار روحی یک کارآفرین است. تاریخ پر از نام شرکتهایی است که با گذشت دو سال از فعالیتشان و تحقق نیافتن یکشبه سراب اولیه منحل شده­اند.
  6. امروز در دنیای ارتباطات، افرادی سریع­تر رشد می­کنند که از دنیای اطراف خود آگاه­تر باشند، نه آنها که سابقه طولانی­تری دارند. پس مهم نیست نخستین فرد در یک صنعت چه کسی بوده است.
  7. آسمان در همه جای دنیا همین رنگی است؛ فقط یک کم آبیش کم و زیاده! بنابراین خانه، بهترین جای دنیاست و پدر و مادر، آخرین دوستان واقعی ما هستند که محبتشان بی­دریغ و تمام­نشدنی است.
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *