مصاحبه آقای دکتر قاسم زاده

 

مصاحبه آقای دکتر قاسم‌زاده

 

س: آقای دکتر لطفاً در مورد سوابق تحصیلی خود توضیح دهید؟

من در رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف لیسانس گرفتم و پس از اخذ فوق لیسانس در همین رشته از دانشگاه تربیت مدرس به کانادا رفتم و دکترایم را در رشته سیستم­های اطلاعاتی و مدیریت(MS/IS) از دانشگاه مک مستر گرفته و بعد از آن یک سال برای تحقیق در مقطع دکتری در همانجا بودم و همزمان در دانشگاه مزبور در حوزه سیستم­های اطلاعاتی تدریس می‌کردم. در سال 77 به ایران برگشتم و از همان اول چند هدف را در برنامه اصلی کار خودم قرار دادم یکی ایجاد یک شرکت خصوصی بشکل اصولی و براساس مدلهای علمی روز به دلیل اینکه اعتقاد دارم بخش خصوصی پرچم­دار توسعه در کشور می­باشد و در ایران متاسفانه بویژه در بخش تولید این بخش بسیار ضعیف است و همان تعداد محدودی هم که وجود دارند براساس مدل سنتی یعنی مدل ایجاد کسب و کار توسط پدر و انتقال آن به فرزندان کار می­کنند و مدلهای روز که در آن کسب و کار توسط گروهی کارآفرین ایجاد و پس از راه­اندازی، شرکت به بورس برده شده و در اختیار عموم مردم قرار می­گیرد وجود ندارد و لذا علاقمند بودم این مدل را به عنوان الگوی موفق در ایران پیاده سازی نمایم. هدف دوم من کمک به شناساندن و توسعه اینترنت و تجارت الکترونیک در کشور بود که در آن زمان بسیار ناشناخته بود هر چند که هنوز هم خیلی شناخته شده نیست و لذا براساس این دو هدف شرکت افرانت را با کمک همسرم که ایشان نیز مدرک MBA خود را از مک مستر گرفته بود و نیز تنی چند از دوستان تاسیس کردیم که تاکنون علیرغم تمام مشکلات موجود در حوزه IT با موفقیت و یک آهنگ رشد منطقی به کارخود ادامه می­دهد. هدف سوم من کمک به ایجاد دانشکده مدیریت در دانشگاه صنعتی شریف در حد توان خود و تدریس در آن بود که هم­اکنون به آن مشغولم.

 

س: باتوجه به استاندارد بین­المللی کسی که در سه دانشگاه تحصیل می­کند در واقع مزیتی محسوب می­شود که تاثیرات مثبتی را دارد و در فضای مختلف بودن و این خیلی مفید است، نظر شما چیست؟

همین طور است، نه تنها تنوع دانشگاههائی که در آنها درس می­خوانید خوب است، بلکه وجود فاصله بین مقاطع تحصیلی و انجام کار اجرائی بین آنها هم خیلی به درک و فهم مطالب در کلاس درس در دوران دانشجوئی کمک می­کند. در مورد خود من بین لیسانس و فوق­لیسانس حدود 7 سال و بین فوق­لیسانس و دکتری حدود 3 سال فاصله افتاد و این باعث شد وقتی در کلاسهای درسی در این مقاطع می­نشستم برخلاف دوره لیسانس میدانستم دنبال چه چیزی هستم در نتیجه معمولاً با دست پر از کلاس برمی­گشتم. اهمیت داشتن تجربه کاری قبل از ورود به دوره فوق­لیسانس و دکترا بویژه در رشته مدیریت بدلیل ماهیت آن از اهمیت ویژه­ای برخورددار است و به همین دلیل و همگام با سایر کشورها در دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه شریف نیز ما بتدریج سابقه­کاری را مبنای گزینش قرار دادیم بطوریکه امسال برای نوبت دومی­ها سه سال سابقه کاری به عنوان شرط ورود به دوره MBA در نظر گرفته شد. البته باید توجه داشت که انداختن فاصله بین مقاطع تحصیلی در کنار محاسنی که دارد مخاطراتی هم دارد که مهمترین آن درگیر شدن فرد در کارهای اجرائی و احتمال انصراف وی از ادامه تحصیل است که کسانی که علاقه جدی به ادامه تحصیل دارند باید آن را در نظر داشته باشند.

 

س: آقای دکتر قاسم زاده ، فلسفه­ی نام شرکت و ماموریت اصلی آن چیست؟

ایده شرکت افرانت در واقع زمانی به ذهن من آمد که هنوز در کانادا بودم و این شرکت را در ابتدا در همانجا به ثبت رساندم و علت انتخاب نام افرانت این بود که افرا درخت معروفی است که بسیار زیاد در آن کشور وجود دارد و با توجه به سادگی و کوتاهی این نام و عدم وجود حروف نامانوس و غیر قابل تلفظ برای خارجیها “مثل ق و خ” در آن که بدلیل نام فامیلی خود آن را تجربه کرده بودم این نام را برای شرکت انتخاب کردیم. البته این دلیل اول بود ، دلیل دوم و شاید مهمتر آن این بود که نام افرانت با نام اولین شبکه اینترنتی دنیا یعنی آرپانت ARPANET شبیه بود و فکر کردیم این تشابه می­تواند در معرفی ماموریت افرانت و نیز به خاطر سپاری و یاد آوری نام آن کمک زیادی ­کند که همینطور هم شد . ماموریت اصلی شرکت هم همانطور که گفتم کمک به پیاده­سازی و توسعه اینترنت و تجارت الکترونیکی در کشور و نیز ایجاد مدلی موفق براساس اصول علمی و رایج در جهان بود، همانطور که میدانید تمام ICPها که امروز قریب 30 تا هستند و اکثرISPها که امروز حدود 1000 شرکت هستند کار خود را بعد از ما و با الهام­گیری از افرانت که در راه توسعه اینترنت آن هم در بخش خصوصی نقش خط شکن را در کشور ایفاد کرده بود آغاز کردند. ما در افرانت همواره سعی و تلاشمان بر شکستن مرزهای صنعت و دانش و به پیش بردن این مرزها بوده و راه­اندازی اولین روزنامه On-line کشور، راه­اندازی سایت اعلام نتایج کنکور با یک میلیون مراجعه در روز از طریق وب، email و SMS که هر کدام در زمان خود اقدامی جدید و نوظهور بوده و اخیراً معرفی سرویس تلفن آسان و اینترنت آسان که در آن کاربران بدون استفاده از کارت و رمز عبور از سرویس استفاده نموده و پول آن را بعداً با قبض تلفن پرداخت می­کنند تنها نمونه­هائی از فعالیتهای پیشتازانه افرانت در حوزه IT کشور است.

 

س: آیا این یک روش رقابتی و ایده ا­ی موفق است؟

ما احساس می­کنیم دلیل اینکه بسیاری از شرکتهایIT موفق نیستند این است که یک عده عمدتاً با افراد لیسانس فنی شرکتی را ایجاد میکنند بدون آنکه از اصول اولیه مدیریت و سازمان علم و اطلاعی داشته باشند. کسانی که می­خواهند وارد کسب و کار شوند باید متوجه باشند که علاوه بر مسائل فنی و بلکه مهمتر از آن فهم و درک کسب و کاری که در آن می­خواهند فعالیت کنند و نحوه اداره آن می­باشد که در دانشکده­های مدیریت تدریس می­شوند. برای ایجاد کسب و کار جدید شما اول باید مدل کسب و کار (Business Model) خوبی داشته باشید. امروز در دنیا جنگ بین محصولات نیست بلکه بین مدلهای کسب و کاری است. یاهو و گوگل هر دو یک محصول یعنی موتور جستجو را ارائه می­دهند ولی گوگل چون مدل کسب و کار بهتری دارد علیرغم اینکه هزارمین موتور جستجو است که به بازار ارائه شده عمده سهم بازار را از دست یاهو که اولین است و نیز سایرین می­گیرد. مدل کسب و کار جوهره کار است که اگر درست طراحی شود شانس موفقیت را افزایش می­دهد ولی اگر درست طراحی نشود احتمال شکست قطعی است.طرح تجاری (Business Plan) هم بیان کمی مدل کسب و کاری است. برای ایجاد و اداره شرکت کارآفرینان علاوه بر مطالب فوق حداقل با علوم بازاریابی و فروش، حسابداری در سطح مدیران و نیز حقوق تجارت آشنا باشند تا ضمن اداره اصولی شرکت شانس موفقیت خود را افزایش دهند. در کشورهای خارجی کارآفرین را سرمایه­ی ملی می­دانند و ما هم به نوبه خود باید از این سرمایه مهم ملی حمایت و حفاظت کنیم. سرمایه ملی کشور نفت و ذخائر زیرزمینی نیست. مهمترین سرمایه ملی هر کشور انسانهای آن است که اگر درست مدیریت شوند بدون نفت هم موفق می­شویم و اگر نشوند با نفت هم به جائی نمی­رسیم. کارآفرینان در زمره مهمترین منابع انسانی در یک جامعه هستند که باید در عمل و نه در تیتر روزنامه­ها و مصاحبه­ها مورد حمایت قرار بگیرند. امروز اگر در ایران چک صادر شده توسط کارآفرینی بهر دلیل برگشت بخورد وی از نظر قانونی فرقی با کلاهبردار ندارد و بالطبع سر از زندان در می­آورد. ولی در غرب چون واقعاً کارآفرین را سرمایه ملی میدانند و شکست وی را لطمه به کشور قلمداد میکنند در مواردی که صنایع بهر دلیل دچار مشکل مالی می­شوند ایشان را تحت پوشش قانونی برای مدت مشخصی قرار می­دهند که در این فاصله طلبکارها از جمله پرسنل شرکت دیگر کاری با کارآفرین ندارند و وی فرصت پیدا می­کندبه رفع مشکلات بپردازد. در این مدت اگر وی توانست با تغییر استراکچر مالی شرکت هزینه­ها را کاهش می­دهد دوباره به کسب و کار برمی­گردد و اگر نتوانست اموال شرکت حراج و مطالبات طلبکاران از محل آن پرداخت می­شود. البته معمولاً با استفاده از این فرصت غالباً امکان بازگشت کارآفرین به کسب و کار فراهم می­گردد و منافع این نوع برخورد اصولی از سوی دولت نه تنها به کارآفرین بلکه به خود دولت و جامعه برمی­گردد و این گونه اقدامات موجب دلگرمی کارآفرینان و کاهش ریسک آن و پیوستن جمع بیشتری به فعالیت­های کارآفرینانه می­گردد.

 

س: آیا پس از موفقیت به حمایت دولت نیاز ندارد؟

کارآفرینان امروز و صاحبان صنایع آینده همیشه به حمایت دولت اعم از مادی و معنوی نیاز دارند و دولت نیز برای توسعه، ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی و مطرح شدن در سطح بین­المللی به ایشان نیاز دارد که متاسفانه این امر ساده ولی مهم در کشورهای توسعه نیافته از جمله ایران براحتی درک نمی­شود و نتیجه آن هم همان چیزی است که می­بینید. در حالیکه کشورهایی که به جذب افراد از طریق اعطای مهاجرت به اشخاص از طریق کشورهای دیگر می­پردازند همیشه کارآفرینان را در اولویت جذب نیروی انسانی خود قرار داده و سعی بر خدمت و نگهدای از این سرمایه­های ملی در کشور خود دارند.

 

س: طلبکارها را که دولت پول آنها را داد بعد از آن چه اتفاقی می­افتد؟

دولت پول طلبکارها را نمی­دهد، بلکه بجای برخورد با کارآفرین در اولین نابسامانی مالی (که می­تواند منجر به برگشت خوردن چکهای وی می­شود) با باز کردن چتر حمایتی برروی وی به او فرصت می­دهد تا با تغییر ساختار هزینه­ها و کاهش آنها و اعمال اصلاحات لازم در شرکت ضمن بازگشت مجدد به صحنه کسب و کار بتوانند مطالبات طلبکاران را پرداخت کرده و از این رهگذر بیشتری به خیل بیکاران کشور اضافه نگردد.

 

س: مدل کسب و کار شما در افرانت چیست ؟

ما در افرانت در حوزه اینترنت سه مدل کسب و کار اصلی داریم: یکی اینترنت پرسرعت، یکی اینترنت Dial up و یکی Voice. اینترنت Dial up که بدلیل محدودیت خطوط تلفن، نبودE1 و عدم عزم جدی ما برای ارائه این نوع سرویس در ابتدا خیلی محدود بود، اینترنت پرسرعت هم که با مصوبه شورا ممنوع شده بود. در Voice هم که منتظر مجوز بودیم. البته مصوبه شورا در اجرا همانطور که پیش بینی می­شد با مشکل مواجه شد و لذا عملاً ما هیچ وقت در درآمد افت نداشتیم ولی با این مصوبه رشد ما را خیلی کند کرد چون سازمانها و شرکتهای دیگر تمایلی به گرفتن سرویس از شرکتهای خصوصی نداشتند ولی الان با توسعه خوبی که در سرویسهای Dial up و Voice داده­ایم نسبت به میانگین بازار رشد چشم­گیری داشته­ایم. همانطور که میدانید بدلیل عدم حمایت جدی دولت و نیز برخی مشکلات داخلی امروز بسیاری از شرکتهای ISP حتی در پرداخت حوق پرسنل خود هم مشکل دارند در حالی که ما این مشکل را از ابتدا تاکنون نداشته­ایم و در طول این سالها شرکت را با یک آهنگ ملایم و منطقی رشد داده و سعی کرده­ایم با متنوع کردن محصولاتمان و به اصطلاح ایجاد پورتفولیو ریسکهایی از قبیل آنچه گفته شد را به حداقل برسانیم. خاطرم هست در سال 1999 یک بانک سوییسی با ما تماس گرفت برای خرید بخشی از سهام افرانت، می­گفتند از طریق سفارت کشورشان با افرانت (که در آن زمان جزء معدود شرکتهای اینترنتی در ایران بود) آشنا شده­اند و بعد هم از طریق وب سایت شرکت اطلاعات بیشتری در مورد آن بدست آورده بود.

این بانک بعداً نماینده­ای به ایران فرستاده و به ما پیشنهاد داد تا در افرانت سرمایه­گذاری کرده و با هم مشترکاً افرانت را وارد بورس NASDAQ در آمریکا کنیم. این پیشنهاد اول از نظر ما غیرممکن به نظر می­رسید چون ایران در تحریم آمریکا قرار داشت و ورود یک شرکت ایرانی به بورس آمریکا غیرعملی بنظر می­رسید؛ ولی جالب این بود که ایشان طرح مشخصی را برای این امر تدوین و طراحی کرده بودند و گام به گام آن را تا مرحله وارد شدن افرانت به بورس برای ما تشریح کردند که در آن زمان برای من خیلی جالب بود. بدنبال این پیشنهاد ما مذاکرات مفصلی با ایشان داشتیم تا به مرحله قیمت­گذاری رسیدیم که این امر مصادف با سقوط قیمت شرکتهای IT در بورس در سال 2000 موسوم به Crash سال 2000 شد و این امر که موجب متوقف شدن این مذاکرات گردید. سه سال بعد یعنی در سال 2002 بانک توسعه اسلامی به نمایندگی صندوق Injazat برای سرمایه­گذاری در صنعت IT وارد ایران شد و ما مذاکراتی را با آنها تا پایان مرحله due deligence (یعنی بررسی دقیق شرکتی که می­خواهند بخرند) انجام دادیم و حتی شرکت قیمت گذاری و توافقات اصولی برای خرید 40% از سهام شرکت توسط ایشان بعمل آمد و بدنبال کسب توافق با بانک توسعه اسلامی طی یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی خبر این موفقیت به عموم اعلام گردید. نکته حائز اهمیت این بود که بانک مزبور در آن زمان تنها دو شرکت ایرانی را برای سرمایه­گذاری انتخاب کرده بود، افرانت از بین شرکتهای اینترنتی و یک شرکت دیگر از بین شرکتهای نرم افزاری بقیه شرکتهای متقاضی را هم رد کرده بودند چون استنباط آنها این بود که اولاً در آن شرکتها مدیریت در دست افراد فنی است که با مسائل مدیریت و سازمانی آشنایی ندارند و ثانیاً فکر می­کردند دفاتر آنها از شفافیت کافی برخوردار نیست. شاید اولین و مهمترین دلایل بانک توسعه اسلامی در انتخاب افرانت برای سرمایه­گذاری وجود شفافیت در حسابهای ما بود علیرغم اینکه بسیاری از شرکتها در ایران دو دفتره هستند و بعضاً دلایل قابل توجهی نیز برای اینکار خود دارند. ولی ما علیرغم علم به این مشکلات از ابتدا ترجیح داده بودیم هزینه این مشکلات را بپردازیم ولی با توجه به برنامه آینده خود برای ورود به بورس یک دفتره عمل کنیم. دومین دلیل انتخاب ما وجود رویه­های مدون سازمانی برای اداره شرکت و عدم وابستگی آن به افراد برای رشد و توسعه است. به عنوان نمونه شرکت ما اولین شرکت در حوزه IT بود که گواهینامه کیفیت ISO را از RWTUV آلمان دریافت کرد. بنابراین وقتی آنها این عوامل سازمانی و نیز نیروهای انسانی کارآمد با تحصیلات دانشگاهی بالا را که عمدتاً اساتید یا فارغ­التحصیلان و یا دانشجویان دانشگاه شریف و یا سایر دانشگاههای خوب هستند دیدند تصمیمشان برای سرمایه­گذاری در افرانت جدی­تر شد.

به هر حال این توافقات با بانک توسعه اسلامی انجام شد ولی در مرحله آخر یعنی در مرحله امضای موافقتنامه حمله آمریکا به عراق اتفاق افتاد و این موضوع سرمایه گذاری در ایران توسط بانک توسعه اسلامی را به حالت تعلیق درآورد که بعداً سازمان گسترش و نوسازی که تصمیم به سرمایه­گذاری در حوزه IT گرفته بود و در جریان مذاکرات ما با بانک توسعه قرار داشت وارد مذاکره شده و پس از حدود یکسال مذاکره نهایتاً سازمان گسترش بعنوان سهامدار وارد شرکت افرانت شد که این امر کمک زیادی به تقویت شرکت از نظر مالی و سازمانی نموده و با توجه به تجارب خوبی که این سازمان در وارد کردن شرکتهای تابعه­اش به بورس دارد شرکت را در موقعیت بسیار مناسبتری برای ورود به بورس قرار داد.

 

س: لطفاً در مورد برنامه افرانت برای ورود به بورس و اینکه اصولاً چرا به دنبال ورود به بورس هستید صحبت کنید.

همانطور که اول مصاحبه هم گفتم یکی از اهداف اصلی من راه اندازی یک کسب و کار جدید در ایران مبتنی بر مدلهای رایج جهان بجای مدلهای سنتی است که براساس آن کارآفرینان صنایع را ایجاد و در نهایت وارد بورس کرده و ضمن کسب سود از این محل امکانات مشارکت عمومی در امر توسعه را فراهم می­کنند.

بهرحال صرف نظر از مشکلات مقطعی، هدف اصلی ما از روز اول ورود افرانت به بورس بوده است چون با این کار مردم سهامدار افرانت می­شوند و شرکت عام المنفعه می­شود و دولت مجبور می­شود در برخورد با ما بعنوان یک شرکت بورسی که سهامدار آن هزار نفر از مردم هستند سنجیده­تر عمل کند. حسن دیگر ورود به بورس اینست که شرکت قوام سازمانی و مالی پیدا می­کند. همچنین با ورود به بورس و تبدیل شرکت به سهامی عام ما می­توانیم کارکنان شرکت را در سهام آن شریک کنیم. ما چند سال است که موضوع ورود به بورس را خیلی جدی پیگیری می­کنیم و شرایط ورود به آن که به عنوان مثال سوددهی و داشتن صورتهای مالی حسابرسی شده توسط حسابرس مورد تایید بورس و غیره است را در خود ایجاد نموده­ایم و قبلاً تصمیم داشتیم امسال وارد بورس شویم ولی بدلیل شرایطی که از سال قبل در بورس پیش آمد و منجر به کاهش شدید شاخص بورس تهران گردید تعمداً آهنگ این حرکت را کند کردیم و فعلاً برای انجام آن عجله­ای هم نداریم. ما طبق برنامه­مان تصمیم داریم اگر بورس تا پایان 85 از این حالت بحرانی که فعلاً در آن قرار دارد خارج شود افرانت را در سال 86 به امید خدا وارد بورس کنیم.

فکر می­کنم مناسب باشد در اینجا در مورد محاسن و معایب ورود به بورس بویژه برای شرکتهای IT که مدیران و مالکین آنها کمتر با این مسائل آشنا هستند کمی صحبت کنم. اول این را بگویم که برآیند محاسن و معایب اینکار اصولاً مثبت است و به همین دلیل است که طی چندین دهه گذشته شرکتهای دنیا از مدل شرکت­داری سنتی که انتقال مالکیت و مدیریت شرکت از پسر به پدر بوده تغییر یافته و به مدل ایجاد شرکت، ورود به بورس و خروج (بصورت فروش بخشی از سهام و یا خروج کامل) پس از 3 تا 5 سال تبدیل شده است. اول معایب ورود به بورس را می­گویم. مهمترین عیب ورود به بورس این است که درصد سهام شما به عنوان بنیانگذار و در نتیجه میزان کنترل شما بر شرکت کم می­شود البته درعوض ارزش هر سهم شرکت بیشتر میشود. عیب دیگر آن این است که کلیه مردم از جمله رقبای شرکت شما در جریان تمام مسائل داخلی شما قرار می­گیرند چون آنها هم میتوانند سهام شما را از بورس خریداری و با حضور در مجموع عمومی در جریان اطلاعات محرمانه شما قرار گیرند و اتفاقاً یکی از دلایلی که برخی از شرکتها در ایران تمایلی به ورود به بورس ندارند همین است. عیب دیگر ورود به بورس تمرکز مدیران شرکت از مسائل فنی و R&D که بویژه در سالهای اول عمر شرکت بسیار ضروری است به مسائل مالی تغییر می­کند زیرا باید پاسخگوی سهامداران و خواست ایشان برای دریافت سود باشد و لذا بعضاً مجبور می­شوند برای راضی نگهداشتن سهامداران سود شرکت را بجای صرف نمودن در امور توسعه­ای بصورت سود سهام میان سهامداران توزیع کنند تا آنها را راضی نگهدارند.

علیرغم معایب فوق و سایر معایبی که ورود یک شرکت به بورس دارد محسنات این حرکت بقدری زیاد است که تمام شرکتهای غربی اوج موفقیت خود را ورودبه بازار سهام که اصطلاحاً (Initial Public Offering) IPO خوانده می­شود می­دانند و تمام تلاش خود را صرف آن می­کنند. ببینیم این محاسن چیست که همه دنبال آن هستند. اولین حسن ورود به بورس امکان جذب منابع مالی از سهامداران از طریق افزایش سرمایه است و مدیران در صورتی که بتوانند در مجمع عمومی سهامداران را در مورد افزایش سرمایه متقاعد کنند بجای دریافت وام با بهره بالا از بانک میتوانند از محل افزایش سرمایه توسعه­های مورد نظر را در شرکت انجام دهد. حسن دوم ورود به بورس این است که سرمایه سهامداران قابلیت نقد شوندگی و یا اصطلاحاً Liquidty پیدا می­کند به عبارت دیگر هریک از سهامداران در هر زمان که بخواهد هر مقدار از سهام خود رامی­تواند در بازار خرید و فروش نموده و در صورتی که شخصاً به پول نیاز دارد با فروش بخشی از سهام خود از بازار سرمایه آن را تامین نماید. در حالی که شرکتهایی که در بورس نیستند این مزیت را ندارند و ممکن است شرکتشان ارزش بسیار بیشتری داشته باشد و آنها هم سهام بالایی در آن شرکت داشته باشند ولی مشکل اینست که کسی که حاضر باشد سهام آنها را در زمانی که به پول نیاز دارند بخرد وجود ندارد، حسن سوم ورود به بورس ارتقاء قوام سازمانی و مالی شرکت و ایجاد تصویر مثبت از شرکت در بازار است. حسن چهارم ورود به بورس اینست که حضور نام شرکت در تابلوی بورس و اطلاعات مربوط به بورس که در رسانه­های مختلف ثبت می­شود موجب تبلیغات رایگان نام شرکت و کاهش قابل ملاحظه در هزینه­های بازاریابی شرکت میگردد، حسن دیگر ورود به بورس این است که افرادی که سهام یک شرکت را می­خرند طبعاً تمایل پیدا می­کنند که محصولات همان شرکت را خود سهامدارش هستند خریداری کنند. بهرحال این محاسن و مجموعه محاسن دیگری که ذکر آنها از حوصله این مصاحبه خارج است موجب گردیده که در کشورهای پیشرفته مدل سیستمی کسب و کار، مدل جدیدی که توضیح آن را دادم تبدیل شده و شاخص موفقیت شرکتها ورود آنها به مرحله IPO و شاخص موفقیت شرکتها ورود آنها به مرحله IPO و شاخص موفقیت انتقاد کشورها تعداد شرکتهایی که به مرحله IPO رسیده­اند باشد.

کسانی که با مسائل مدرن مدیریتی آشنا نیستند معمولاً دچار وابستگی عاطفی به شرکت خود می­شوند که این بسیار خطرناک است و در بلند مدت باعث وابستگی ایشان به شرکت و وابستگی شرکت به ایشان می­شود و در نتیجه حتی اگر بعدها بخواهند خروج کنند براحتی نمی­توانند و شرکت که به آنها وابسته شده، بند پای ایشان برای برنامه­های آینده زندگیشان می­شود در حالی که با ورود به بورس ایشان می­توانند آزادانه در مورد برنامه­های آینده خود تصمیم بگیرند. یک نکته دیگر را هم بگویم و آن اینکه اصولاً شرکتی را که در بورس خوب خریداری می­کنند معنایش این است که محصولات آن را مردم خوب می­خرند چون اگر اینطور نبود شرکت سودده نبود و در نتیجه (اصولاً در بورس پذیرفته نمی­شد و بالاخره نکته آخر و شاید مهمترین حسن ورود به بورس اینکه با ورود به بورس ارزش شرکت در قالب صرف سهام معمولاً زیاد می­شود و اصولاً در غرب و بویژه وضعیت IT سود ناشی از مابه التفاوت ارزش سهام شرکت در زمان ورود به بورس با ارزش روز آن (که اصطلاحاً صرف سهام خوانده می­شود) دهها مرتبه بیشتر از سود عملیاتی آن شرکتهاست و شما با مراجعه به سایتهای معروف بورس مانند NYSE یا NASDAQ و غیره که اطلاعات مالی شرکتهای معروف مثل مایکروسافت، سیسکو، ebay، آمازون و غیره روی آنها قرار دارد میتوانید آن را مشاهده کنید. در بازار بورس خودمان هم هرچند در مقایسه با بورسهای دنیا بسیار کوچک است همین موضوع را مشاهده می­کنید. مثلاً میزان سود عملیاتی بانک پارسیان را اگر با صرف سهام کل آن از ابتدا تاکنون مقایسه کنید متوجه خواهید شد که این موضوع محدود به شرکتهای غربی و یا بورسهای بزرگ و فعال دنیا نیست و حتی در بورس ما هم مصداق دارد. جالب است بدانید که شرکتهای معروفی مثل آمازون در 7 سال اول فعالیت خود مرتباً زیان دهی داشتند ولی در همان دوران میلیاردها دلار سود ناشی از صرف سهام نصیب سهامدارانشان نمودند.

امیدوارم با این توضیحات توانسته باشم علت هدف گذاری افرانت برای ورود به بورس را مشخص کرده باشم و با روشن کردن این محاسن بقیه کارآفرینان نیز ترغیب به آماده سازی شرکتشان برای ورود به بورس شوند چرا که از این رهگذر همه شرکتها، عموم مردم و نهایتاً اقتصاد کشور بهره­مند خواهند شد.

 

س: ایده­ای در مرکز کارآفرینی داریم تحت عنوان تاسیس شرکتهای دانشجوئی که گروههای فنی را موازی با تحصیل رشته­های خودشان با این مسائل آشنا کنیم نظر شما در مورد آن چیست؟ این ایده را مثبت ارزیابی می­کنید؟

من آن را کاملاً مثبت ارزیابی می­کنم و اعتقاد دارم که یکی از محرکهای اصلی کارآفرینی دانشگاه و دیگری حضور سرمایه گذاران مخاطره­پذیر و یا اصطلاحاٌ (Venture Capitalist) VC بجای بانکها در فرآیند شکل­گیری کسب و کار است. دانشگاه بار علمی می­دهد و نیروهای مورد نیاز را تولید می­کند و VC سرمایه لازم را با قبول ریسک زیان (برخلاف بانکها که همواره خود را با گرفتن وثیقه ملکی، سفته و غیره در حاشیه امن قرارداده و فقط خود را شریک در سود می­دانند و زیان به کارآفرین منتقل می­کنند) در اختیار کارآفرین قرار می­دهد سیستمهای قانونی و ایجاد رویه­های مناسب برای جلوگیری از رو در رویی کارآفرین با بوروکراسی سنگین موجود و بجای آن تمرکز وی بر روی اصل کار را نیز یکی دیگر از پیش شرطهای موفقیت می­دانم.

 

س: آقای دکتر ما می­توانیم از خود کارآفرینان موفق فارغ­التحصیل دانشگاه شروع کنیم؟

اگر فارغ التحصیلان موفقی که در حوزه سرمایه­گذاری مخاطره پذیر (VC) مشغول به کار شده­اند می­شناسید حتماً بهتر است اول از آنها استفاده شود و در غیر اینصورت از VCهای دیگر استفاده شود. ببینید چون VC دنبال کسب درآمد است به کار کارآفرین قالب و ساختار می­دهند و او را مجبور میکند با ذهنیت فروش محور به جای فنی محور و تولید محور به ایجاد کسب و کار بپردازد.

 

 

دسته‌بندی نشده
ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *