کارکنان کارمزدی زندگی راحت و انعطاف پذیر دارند؟

این شش باور غلط در مورد زندگی کارمزدی را قبول نکنید.

شش سال قبل از کار اداریم استعفا دادم. دوستانم به دو کانال فکری تقسیم شدند:

گروه اول:  دیوونه شدی ؟

گروه دوم:  میخوای با زندگیت چکار کنی؟

هفته‌ها و یا حتی ماه‌ها قبل از استعفا به این نتیجه رسیدم که من برای کار اداری ساخته نشده ام. از اون لحظه، احساس کردم هر روز تیره وتارترمیشد: جلسه‌ها، تماسای تلفنی، صورتجلسه‌ها، ورود و خروجا. رفت و آمدها به سرکار به معنای واقعی کلمه به اتلاف وقت تبدیل شده بودن. انجام دادن “چیزای” خودم ناامیدکننده و خسته کننده شده بود. زمان انجام کار خیلی طولانی به نظر می‌رسید(اصلاً نمی‌دونستم اون “چیزا” در آینده به چه “چیزای” دیگه ای تبدیل ‌می‌شن). با این حال، به روز با خودم فکر کردم ‌می‌تونم متفاوت عمل کنم. میتونم درستش کنم. و درنتیجه، با اطمینان کامل(و ساده لوحانه) وسایلمو جمع کردمو با هیجان از اداره خارج شدم.

پدر و مادرم نگران بودن. اما همسرم تشویقم میکرد ( و البته شدیدا تشویقم میکرد که فورا دنبال کار جدید بگردم).دوستام که هنوز گیج بودن. تو سال 2012، من به کار کارکزدی به چشم یه کار تفریحی درکنار کار ثابت نگاه میکردم. آزادی که هر کاری و هرزمانی که میخوای بکنی، هرچه قدرم میخوای طولش بدی. اینا قبل از این بود که با این نوع کار آشنا بشم.

پس از گذراندن پنج سال به عنوان نویسنده کارمزدی، با باورهای غلط زیادی از جمله این مفهوم که هر زمانی بخوایم میتونیم کار کنیم مواجه شدم(واقعیت اینه که همیشه تحت برنامه یک نفر دیگه اید). در صورتی که کنجکاو هستید، و یا فکر بیرون زدن از شغل فعلی تو سرتونه، در این مقاله شش تا از شایع ترین باورها و تصورات غلط درباره زندگی کارمزدیو آوردیم.

ما میتونیم فقط کارهای دلخواهمون رو برای افراد دلخواهمون انجام بدیم.

درست مثل افرادی که تو کارهای اداری هستند، گاهی اوقات کاری که باید انجام بدهیم خیلی هیجان انگیز و آموزنده و  یا چالش برانگیز نیست. اگرچه بسیاری از کارمزدکاران شبکه ای از مشتریان ایجاد ‌می‌کنند که عاشق کار کردن با آنها هستند، و باعث شناخته شدن آنها میشن، این به این معنی نیست که صاحبکارانشون به آنها کارهای بی‌ارزش ندهند. این همچنین به معنی اونه که هنوز هم بایستی به افراد سفت و سخت گزارش بدید. کارمزدی‌ها با مشکل‌های بزرگ و سخت هم روبرو ‌می‌شن،و گاهی اوقات بایستی مانند یک سیاستگذار فراتر از یک کارمند تصمیم بگیرند. درآخر، میتونیم به یک کاری که دوست نداریم بگیم نه، اما پولی هم درنمیاریم. مانند هر کار اداری دیگری، کسایی که به صورت پیاپی پروژه‌هاشون را عوض می‌کنند، احتمال بیکار شدنشون هم بیشتره.

هر موقع دلمون بخواد کار میکنیم، هر موقع دلت بخواد تعطیل ‌می‌کنیم.

اگرچه مجبور نیستیم به صورت فیزیکی پنج روز در هفته بریم اداره، بیشتر اوقات در همین حد با مشتری‌هامون درگیریم. به طور خلاصه: مشتریا بیشترن، واسه همین مشکلات زمان بندی که درگیرش هستیم هم بیشترن. کار تو یه مکان زیبا، با ساعات کاری متفاوت با اداره، قطعا برای بعضی‌ها گزینه خوبیه. با این حال، زمانیکه لب ساحلی ،یا رو زیپ لاین هستی و یا توی تعطیلات ، داشتن یه لپ تاپ برای کار اصلا جالب نیست .وقتی مجبور باشی سر ساعت کار کنی، استرس زمان تحویل پروژه را داشته باشی و یا مجبور باشی کنفرانس تلفنی برقرار کنی، فرصتی برای لذت بردن از اطراف پیدا نمی‌کنی.

 کل روز رو با لباس راحتی روی کاناپه کار ‌می‌کنیم.

درسته، مسلماً گاهی اوقات این جوری میشه. اما اونجوری که به نظر میرسه نیست. رفتن به اداره نیاز به لباس رسمی و رفت و آمد روزانه داره. یکی از مزایای کارمزدی بودن اینکه نیاز نداریم آپارتمانمون رو ترک کنیم و دیگران رو ببینیم. اما با این نکته، قطعا صبح‌ها وقت  لذت لباس پوشیدن و پیاده روی تا کافی شاپ‌های محله مون و فضای کاری  رو هم نداریم. چونکه پروژه‌ها باید در زودترین زمان ممکن تمام شن. مطمئناً گاهی اوقات میتونید زمانی رو برای ناهار خوردن تو بیرون جدا کنید، اما قطعا هفته‌های زیادی رو مجبورید غلات صبحانه رو ناهار و شام هم با همون لباس راحتی بخورید. (میدونم که فقط من اینجوری نیستم) دلیلش این نیست که ما تنبلیم، بلکه دلیلش اینه که این راه کارآمدترین روش در روزهاییه که فشار کار خیلی زیاده. چیزی که برای من اتفاق افتاده…

هر وقت بخوایم می‌تونیم دوستانمونو ببینیم، بخاطر اینکه برنامه انعطافپذیری داریم.

اگرچه بسیاری از کارمزدی‌ها کارو برای دیگران به دلیل شرایط کاری جایگزینی که دارن آسون کردن(به این معنی که تو یه شرکت یا کار اداری خاص نیستن)، بسیاری از کارکنان قراردادی تحت برنامه مشتریشون کار میکنن. اگه خیلی خوش شانس باشید، شاید چهره‌های آشنایی رو در طول روز کاری “ببینید”، اما هیچ تضمینی نیست.(نکته: منظور از “دیدن” کار کردن همراه با سکوت در کنار همکارتونه، مثل الان که من دارم این متنو می‌نویسم). تداخل برنامه‌ها معمولاً اتفاق ‌می‌افته و گاهی اوقات هم مشکلای پیش بینی نشده به وجود میاد، در نتیجه برنامه‌ها کاملا غیر قابل تغییر نیستن. بعلاوه، خیلی از دوستامون(حداقل دوستای من) به صورت سنتی کار ‌می‌کنن، واسه همین ساعات زیادی را اداره با همکاران شان هستند.

چون بدون ضابطه کار می‌کینم، خیلی وقت اضافه دارم.

اگرچه اینستاگرام من پره از عکس غذاهای خوشمزه، مصاحبه با افراد معروف و مسافرت‌های فوق العاده، فشارهای زیادی را به خاطر ارتباط ایجاد کردن، ارائه ایده‌ها، جلسه گذاشتن و برنامه ریزی برای هر چیزی تحمل ‌می‌کنم. بعلاوه، صورتحسابهای مشتریا و پیگیری فاکتور‌های پرداخت نشده را هم اضافه کنید.هر کدام از این کارها کلی زمان میبره و مدیریت کردنشونم خیلی ضروریه. یه نگاه اشتباه دیگه اینه که کارمزدی‌ها کار رو به چشم یک تفریح نگاه ‌می‌کنند. دقیقا برعکسه. مطمئنا کارمزدی‌ها میتونن زمانهایی از روز رو برای استراحت جدا کنن، اما این کار ضربه زیادی به درآمدشان وارد میکنه. اگه تو زمانبندی‌هاشون استراتژیک عمل نکنن، فرصت‌های زیادی رو از دست میدن.

 ما داریم تفریح می‌کنیم. این کار اصلیمون نیست.

تو چند سال اول کارم به عنوان نویسنده کارمزدی، دوستان و خانوادم اکثرا می‌پرسیدن، ” برنامه جدیت برای زندگی چیه؟” چون که نمیتونستم کارهایی رو تولید کنم که میلیونها بیننده داشته باشد و به خاطرم همین نمیتونستم ( به صورت مستقل) پول قسط واجاره را توی منهتن دربیارم. حتی امروز بعد از شش سال کار پرفشار هنوز هم این فکر تو بعضی آشناهای جدیدم دیده میشه. غریبه‌ها ‌می‌پرسن “هدفم چیه؟” ، “بعد از این “فاز” زندگی ‌می‌خوام چیکار کنم؟” ، “فکر میکنم این قسمت از زندگی کاری چقدر طول ‌می‌کشد؟”. بسیاری از جوابهام این شکلیه: من برنامه‌هامو دوست دارم. من هر روز با یه داستان جدید زندگی می‌کنم. مانند بسیاری از کارمزدی‌های دیگه، من بیرون اداره بیشتر رشد ‌می‌کنم. در واقع، بیشتر جواب‌های سازنده میدم  تا جوابهای مخرب.

توی این شش سال، من با چهره‌های مشهور زیادی مثل برد پیت مصاحبه کردم، بین بیش از ۴۵ نشریه ، من در نیویورک تایمز شرکت کردم و در تلویزیون ملی در فاکس و سی بی اس حضور داشتم و از همه مهمترعلیرغم تمام این متفاوت به نظراومدن‌ها و بسیاری از مشکلاتی که در بالا ذکر شد، به شدت اعتقاد دارم که تما‌می‌موفقیت‌های بزرگ اگر کارمزدی کار نمی‌کردم به دستم نمی‌اومد.زندگی من فقط خواب و تفریح‌های زیاد نبود،  بلکه کار قسمت اصلی زندگی من رو تکیل داده و قطعاً ادامه خواهد داشت.

نویسنده: هیلاری شین بائوم

مترجم: سید جواد کاشی‌زاده

منبع : https://www.entrepreneur.com/article/309191

کاری از گروه تولید محتوای مرکز کارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف، فروردین 97

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *