مصاحبه آقاي دكتر محمد مهدى نايبي

س: آقاي دكتر! لطفاً در مورد سوابق تحصيلي و فعاليت هاي كاري  پروژه اي خود توضيح دهيد.

من تحصيلات قبل از دانشگاه را در شهرستان قزوين گذراندم. رتبه يك كنكور در منطقه ۲ بودم، در دانشگاه صنعتي شريف رشته الكترونيك مشغول به تحصيل شدم. در سال ۶۷ با رتبه اول فارغ التحصيل شدم. سال ۶۹ فوق ليسانس الكترونيك را با رتبه اول از شريف گرفتم. در سال ۶۹ به دليل اين كه دانشگاه شريف دكتراي برق نداشت،در دانشگاه تربيت مدرس مشغول تحصيل شدم. با توجه به علاقه اي كه به رشته مخابرات پيدا كرده بودم گرايشم را به مخابرات تغيير دادم. در سال ۷۲ به عنوان اولين دكتراي مخابرات كشور فارغ التحصيل شدم. در اثناي تحصيل همواره متوجه بودم كه مهندسي چيزي نيست كه سر كلاس بتوان آموخت. مهندسي را در كار عملي و تجربه عملي ميتوان ياد گرفت. اين چيزي نيست كه فكر كنيم منحصر به دانشگاه هاي ايران باشد. دانشگاه هاي ما نه به دليل اين كه ما ايراني هستيم بلكه به اين دليل است كه از امريكا الگوبرداري شده است تئوريك است. خيلي ها فكر مي كنند دانشگاه هاي ما تئوريك هستند و دانشگاه هاي آنجا عملي است، اين طور نيست. دانشگاه طراحي شده براي اين كه الفباي دانش را بياموزد. كسي كه تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده فقط يك الفبايي را مي داند و اين صنعت است كه مهندس را مي پروراند. به اين دليل فرد حتماً بايد بعد از فارغ التحصيلي و يا در حين تحصيل با كار عملي كه انجام مي دهد در حقيقت بسياري از تجربه ها را در كنار مهندسان با تجربه ياد بگيرد. من از سال دوم كارشناسي شروع كردم به كار كردن. تازه به دانشكده برق آمده بودم كه كار عملي را شروع كردم. در دوره ليسانس به طور متوسط حدود ۲۰ ساعت در هفته كار مي كردم و در دوره فوق ليسانس و دكترا هم ۴۰ ساعت در هفته مانند يك كارمند تمام وقت كار مي كردم. اين نبود كه در حين تحصيل كار مي كردم، بلكه در كنار كارم تحصيل هم مي كردم. انتظار از يك مهندس اين است كه بتواند يك چرخه اقتصادي در كشور ايجاد كند. اكثريت بايد بيايند به اين سمت كه به جاي اين كه ما نفت بفروشيم و هر چه نياز داريم از خارج وارد كنيم، بتوانيم چيزهايي را خودمان توليد كنيم و يا چيزهايي را صادر كنيم و به اين ترتيب يك چرخي را در اقتصاد كشور بچرخانيم. اين نقش و رسالتي است كه من بر عهده خود مي ديدم. براي اين كه اين كار را انجام دهم از سال ۶۴  ۶۵ در جهاد دانشگاهي شريف گروه الكترونيك به عنوان يك كارمند ساده مشغول كار بودم. اواخر سال ۶۶ مسئول گروه الكترونيك شدم و در انتهاي سال ۶۹ كه فوق ليسانس را گرفتم كارم را در جهاد دانشگاهي شريف پايان دادم. در طي اين دوره مهارت هاي خيلي خوبي را در زمينه پروژه هاي مختلف الكترونيك به دست آوردم. آن زمان با توجه به فضاي جنگ عمده فعاليت ها در جهت نيازهاي دفاعي بود كه يك تيمي مشغول پروژه را دار بودند و اين كار با موفقيت انجام شد. در سال ۶۹ همزمان با تحصيلات دوره دكترا به پژوهشگاه تكنولوژي دفاعي رفتم و در زمينه رادار و جنگ الكترونيك مشغول به كار بودم. تقريباً تا اواخر سال ۷۲ كه دكترا را گرفتم در پژوهشگاه بودم. از سال ۷۳ تا ۷۶ در گروه موشكي صنايع شهيد باقري مشغول به كار بودم كه در زمينه سامانه موشك و رادار كار مي كردم. سال ايده اين كهيك شركتي را تأسيس كنيم مطرح شد.

س: آيا براي دوره تحصيلات تكميلي امكان رفتن به خارج را داشتيد و اگر داشتيد چرا نرفتيد؟

بله به دليل اين كه سابقه تحصيلي خوبي داشتم و برادرم نيز در امريكا بود و دكترا را در استنفورد گرفته بود، كاملاً اين امكان براي من وجود داشت. اما ديدگاهم اين بود كه چرا بايد ديگران از وجود من استفاده كنند و چرا انجام بدهم؟ « آنها » براي اين كه بروم يك مدرك دكترا يا فوق ليسانس را بگيرم، بايد پروژه اي و يا كاري را برا چرا براي كشور خودم كاري را انجام ندهم؟ نكته ديگر آن كه اين اشتياق زايد الوصف براي گرفتن دكترا مخصوص ما جهان سوم ي هاست. اغلب در كشورهاي پيشرفته كه نگاه مي كنيم ليسانس است كه مهم است. افراد مدرك ليسانس را مي گيرند و بعد از آن اغلب به دنبال كار مي روند. كم هستند كساني كه به دنبال گرفتن مدرك دكترا و فوق ليسانس بروند. اغلب دانشجويان تحصيلات تكميلي غير بومي هستند (ايران يها، چين يها، عربها). عمدتاً موفقيت كاري يك نفر در كشورهاي پيشرفته اين است كه چرخه اقتصادي به وجود بياورد حتى اگر آن فرد، ليسانس هم نداشته باشد. در سال ۶۴  ۶۵ من شروع به كار كردم. به دليل علاقه اي كه به كار دفاعي داشتم و طبيعتاً چون در جاي خصوصي كار نظامي انجام نمي دادند مدت زيادي در جاهاي دولتي كار انجام دادم. اولين تجربه كاري من در جهاد دانشگاهي بود. بچه ها با يك روحيه بسيجي شروع كردند كه بعد كم كم ميل كردند به يك ساختار لخت دولتي كه افراد انگيزه كافي براي اين كه كار كنند را نداشتند. اغلب افراد خوش فكر از آنجا خارج شدند و بعضي افراد كه جايي آنها را راه نمي دادند ماندند. نه اين كه افرادي كه ماندند همه اين طور بودند ولي رويكرد كلي اين طوري شد. به پژوهشگاه كه رفتيم، تعداد زيادي تجهيزات و يك عده انسان باتجربه جمع كرده بودند اما از داخل اين ساختار، كار بيرون نمي آمد. پروژه آنقدر طول مي كشيد كه افراد سرد مي شدند. يك عده مي رفتند و يك عده تازه مي آوردند. اما شهيد باقري يك استثنا در سامانه هاي دولتي بود. بچه ها فوق العاده كار مي كردند ولي پس از مدتي مواجه با پديده جديدي شديم. حسادت ها برانگيخته شد و مديرمان را به دادگاه و زندان كشيدند و دوباره كار خوابيد. ما به اين نتيجه است نه « حاكميت » رسيديم كه چيزي كه ساليان سال دنيا به آن رسيده بود، اين است كه اصولاً بستر دولتي براي براي تصدي گري. نجات اقتصاد ملي در گرو بزرگ شدن بخش خصوصي است. بايد همه دولت مردان بدانند وظيفه آنها بسترسازي براي ايجاد بخش خصوصي بزرگ است. متأسفانه در ما اين فرهنگ به وجود آمده است كه همين كه يك مجموعه بزرگى به وجود بيايد فكر ميكنيم كه بايد اين مجموعه اقتصادي را زمين زد، در حالي كه شما مي بينيد كه نوكيا افتخار ملي فنلاند است، زيمنس افتخار ملي آلمان است … اصلاً وقتي زيمنس را در مناقصه اي بين المللي راه ندهند و آن را بازي ندهند، دولت آلمان وظيفه خود مي داند براي اين كه زيمنس بتواند موفقيت بيشتري داشته باشد از آن حمايت كند، اما خوب اين تلقي در ما نيست و يك دليل عمده آن وجود نفت در كشور است كه دولت را به يك پدرخوانده بزرگ همه كاره پولدار تبديل كرده است. ما در سال ۷۶ ديديم در بستر دولتي را تأسيس « رستافن » نمي توان به طور مؤثر كار كرد، به همين دليل اواخر سال ۷۶ و اوايل سال ۷۷ بود كه شركت كرديم. سه نفر مؤسس  ان بودند دكتر دزفولي، مهندس مفضلي و بنده كه هر سه هم در جهاد دانشگاهي و هم در شهيد باقري همكار همديگر بوديم. من و آقاي دكتر دزفولي در پژوهشگاه نيز همكار هم بوديم. اين نكته مهمي است كه بايد كارآفرينان آينده بدانند كساني كه مى خواهند مؤسس يك شركت باشند اين طور نيست كه يك دفعه ۱۵ نفر كه تنها سابقه آشنايي آنها اين است كه يك سال با هم درس خوانده اند و همكلاس بوده اند بگويند كه ما شركت مي زنيم و همگي سهام داران اين شركت هستيم. چند نفر معدود كه مدت زيادي با هم در بسترهاي جمعي كرده باشند مي توانند مؤسس يك شركت باشند. اين كمك مي كند كه يكديگر را خوب درك كنند، حرفهاي « كار » يكديگر را بخوانند. كارهاي جمعي كه بچه ها در دوره ليسانس انجام مي دهند اگر هم مربوط به كار و درس آنها نباشد بسيار مفيد است. من مثال خودم را زدم: در حالي كه دانشجوي ليسانس بودم مدير يك گروه ۲۰ نفره شدم كه بعضي از آنها فوق ليسانس بودند. چرا اين اتفاق افتاد؟ به دليل اين كه قبل از آن در انجمن اسلامي و دبيرستان كار گروهي كرده بودم. اين كار گروهي، را پرورشم داده بود لذا وقتي كه وارد جهاد شدم اول يك ساختار سازماني ارائه دادم. اي كاش بچه هاي ما به جاي اين كه صرفاً دنبال نمره ۲۰ گرفتن باشند قبول كنند به جاي نمره ۲۰ گرفتن ۱۶ بگيرند و يك مقدار به دنبال اين كارها باشند و كارهاي جمعي انجام مي دهند. اين بچه ها وقتي يك مسئله به آنها مي دهي خيلي راحت حل مي كنند اما وقتي بخواهند با يك نفر ارتباط برقرار كنند نمي توانند. اصلاً با آنها نمي توان كار كرد و منزوي هستند. براي اين كه در سامانه آموزشي ما وقت براي اين بچه ها نگذاشته اند كه كار غيردرسي كنند. شركت ما با سه نفر تأسيس شد. در دو سال اول هميشه مي گفتيم شركت ما كمپاني پروپوزا لنويسي است. البته بعضي ها ممكن است ابتدا به دنبال ايده اي بروند كه بتوانند محصول توليد كنند. اين محصولى ميشود كه مردم خريداري مي كنند و اما مطلب ديگر اين است كه مي روند دنبال كسي كه كار يا پروژه اي براي آنها تعري كند؛ يعني مي گويد اگر اين كار را براي من انجام دهي، به شما آنقدر مي دهم. اين روش، ريسك كمتري دارد. به هر حال عده اي با رانت و رابطه كار مي كنند و عده اي هم اگر بخواهند راه سالمي را بروند بايد با رزومه كاري و كار خوب تحويل دادن جلو بروند. راه جلو رفتن تنها اين نيست كه آدم با ساز و كا رهاي ساده، راه را باز كند. اين ساز و كارها اثرات موقتي دارد. شركت ما با كارهاي خيلي كوچك شروع كرد، ابتدا با پروژه هاي يك و دو ميليوني و به همين ترتيب تا به الان كه پروژه هاي چند ميليارد توماني انجام مي دهيم. خود شركت مادر كه فعاليت هاي آن در حوزه هاي غيرنظامي با نام انجام مي شود چيزي حدود ۲۰۰ نفر پرسنل دارد و از اين ۲۰۰ نفر حدود ۶۰ ٪ مهندسند (ليسانس، فوق ليسانس و دكترا). ۶ تا شركت اقماري هم داريم كه اين ۶ شركت نيز مجموعاً چيزي حدود ۲۲۰ نفر پرسنل دارند. مجموعاً اين گروه شركتها چيزي حدود ۴۴۰ نفر پرسنل دارند.

س: « فناوري موج » چند نفر متخصص دارد؟

نزديك به ۶۰ تا ۷۰ ٪ از آنها ليسانس به بالا هستند كه البته اين توانمندي يك روزه به وجود نيامده و نمي تواند در هيچ جاي دنيا يك روزه به وجود بيايد. مثلاً اگر فرض كنيد همان موقعي كه ما شركت را تأسيس كرده بوديم مي آمدند همين پروژه اي كه الان به ما مي دهند را مي دادند جز اين كه ما را از بين ببرد چيز ديگري نبود. ما سال ۷۸ حدود ۱۱ نفر بوديم. بعد يك پروژه چند صد ميليوني گرفتيم و اول سال ۷۹ حدود ۴۴ نفر بوديم و به تدريج ياد گرفتيم كه چطور پروژه هاي بزرگتر را مديريت كنيم.

س: آقاي دكتر! در حال حاضر پروژه ها همه نظامي هستند يا غير نظامي هم داريد؟

ما مدتهاست كه وارد حوزه هاي غيرنظامي هم شده ايم. در مورد كارهايي كه در اين مدت انجام داديم توضيح مي دهم. يك بخش كارهاي نظامي در زمينه ساخت رادار و جنگ الكترونيك بوده است كه من كمتر بازش مى كنم. يك دسته از كارهاي ديگر در مورد كارهاي غيرنظامي بوده كه از بدو تأسيس، شركت هر دو تيپ كار را انجام داده است. در يك شركت كه تازه تأسيس مي شود و كسي مي گويد من همه كار انجام مي دهم مي فهميم كه اين هيچ كاره است. اصولاً اگر بخواهم جميع متوني كه در مورد مديريت استراتژيك است را در دو كلمه خلاصه كنم اين است كه اولاً درست بتواني انتخاب كني و ثانياً تمام تمركز قوا را در آنجا قرار دهي. مسئله اي كه ما در ايران داريم اين است كه ما همه كارمند دولت هستيم با واسطه يا بي واسطه. اغلب شايد يك چيزي حدود ۸۵ ٪ اقتصاد كشور دست دولت است. شما اگر هم در بخش خصوصي كار مي كني كار را دارى از دولت مى گيرى يعنى اغلب قراردادهاي ما يا از وزارت دفاع، يا مخابرات و يا صدا و سيماست. مطلبى كه وجود دارد اين است كه تغيير مديريت ها در كشور خيلى زياد است. يك دفعه يك مديرى عوض مى شود و برخلاف كشورهاي پيشرفته، كل سياست ها تغيير مي كند. در امريكا رئيس جمهور هم عوض مى شود اما همه چيز تغيير نمي كند. يكى از مهم ترين چيزهايي كه رشد بخش خصوصى نيازمند آن است پايداري و ثبات سياست هاست. براي مثال زمانى معروف بود وزارت اقتصاد و دارايي و يا بانك مركزي امروز يك بخشنامه مى دهد فردا يك بخشنامه متعارض با آن. وجود اين تغييرات مديريتي ما را مجبور مي كرد كه به يك حوزه اكتفا نكنيم و ناچار شويم ارتباط كاري با دولت با چند بخش مختلف دولت داشته باشيم تا اگر يكي دچار مشكل شد كل شركت دچار معضل نشود. مجموعه اى نسبتاً قوى داشتيم و با وجود اين كه اول راه بوديم اما آدم هاى با تجربه در زمينه RF ما در زمين براي شركت خدمات انفورماتيك VSAT سامانه RF داشتيم. لذا يكي از اولين كارهاي شركت ساخت بخش RF بود. براى صدا و سيما نيز ساخت بخش هاى مختلفى از آپلينك تصوير از طريق ماهواره را (GHZ (در فركانس ۱۴ داشتيم كه تا قبل از كار ما، از خارج خريداري مي شد و اكنون محصول ما را استفاده مي كنند. كار ديگر در زمينه ساخت راديوهاى مايكروويو بوده است. راديو در زبان عمومى مردم يك گيرنده است كه كارش دريافت شبكه هاي مختلف راديويي است. اما در زبان تخصصي مخابراتى اين نيست. وقتى دو نقطه را مى خواهيم به يكديگر اتصال دهيم، مثلاً جمع ترافيك تلفنى يك شهر مى خواهد منتقل شود به شهر ديگر احتياج به يك لينك ارتباطى داريد. به عنوان اين لينك ارتباطى بعضاً از فيبر نورى استفاده مي شود و بعضاً از سامانه راديويى استفاده مي گردد. توليد داخلى سامانه هاى راديوهاى مايكروويو در حقيقت از چند سال قبل از اين كه ما شروع كنيم در داخل كشور به دست مركز تحقيقات مخابرات پايه گذارى شده بود و در در دو سه شركت، تداوم پيدا كرد. منتها همه در فركانس كار مى كردند كه اين فركانس در سطح كشور اشباع شده بود، از آن طرف شبكه موبايل تازه داشت به GHZ2,5 را با حمايت مركز مخابرات شروع كرديم كه در GHZ وجود مى آمد. در انتهاى سال ۸۱ پروژه ساخت راديو ۱۵ انتهاى سال ۸۳ نمونه آزمايشگاهى آن تمام شد و در اوايل سال ۸۴ نمونه صنعتى آن به اتمام رسيد. در حال حاضر ميخواهيم توليد آن را آغاز كنيم. باز در همين زمينه كار ديگرى كه براى اولين بار در كشور همگام با شركت هاى يك نقطه به چند نقطه است كه قدم Point to Multi-point بزرگ دنيا داريم انجام مى دهيم سامانه هاى بعدى قضيه است. اين هم حمايتش را مركز صنايع نوين انجام داده كه يك پروژه يك ميليارد تومانى بوده كه ۲ سال است روى آن كار كرده ايم و اگر خدا بخواهد امسال نمونه را مى توانيم در معرض ديد قرار دهيم، هدف از اين كار اين بوده است كه اين فناورى را بتوانيم داخلى كنيم.

س: آقاي دكتر! پارامترهاي فرهنگي چه اثري بر رشد اقتصادي كشور دارند؟

اصولاً پيشرفت اقتصادى بر پايه اى از زيرساخت هاى فرهنگى استوار مى شود. افرادي كه طمع و سودجويي آنها در حدى است كه حاضرند همديگر را از بين ببرند، نمى توانند پيشرفت كنند. من هميشه مى گويم غربي ها به اين نتيجه رسيده اند اگر بخواهيم حتي صرفاً اين دنيا را هم داشته باشيم بايد صداقت داشته باشيم. به دليل اين كه صداقت مولد حس اعتماد در طرف مقابل و سبب رشد كسب و كار است.

 س: اگر بخواهيم ويژگى هاى اصلى يك كارآفرين موفق را در حد عنوان بگوييم، شما به چه مواردى اشاره مى كنيد؟

اغلب بچه هاى ما دور از دنياى تجارت هستند. شما اگر بهترين چيز دنيا را هم بسازيد و بهترين قابليت هاى فنى را هم داشته باشيد اما قدرت تعامل نداشته باشيد يعنى خوب نتوانى ارائه كنى نمى توانى به جايي برسى. از طرف ديگر چون يك نفر كارآفرين نمى تواند به تنهايي كار كند، بايد بتواند در ديگران اثر بگذارد و آنها را همگرا كند. البته يكسرى قابليت هاست كه فرد در كارهاى جمعى آنها را كسب مى كند و ممكن است نتواند آنها را در سر كلاس ياد بگيرد. اما خيلى چيزها را هم بايد محفل هايي فراهم كرد كه افراد در حين اين كه كار جمعى انجام مى دهند آنها را ياد بگيرند. پس يك كارآفرين بايد علاوه بر توان ايده پروري در دنياي تجارت داراي قدرت رهبري و تأثيرگذاري بر ديگران و داراي توان كار جمعي و توانايي ارائه تمامي قابليت هاي خود و همكارانش باشد. البته اين كه آيا صلاح است يك دانشجو به محض اين كه فارغ التحصيل شد يك شركت تأسيس كند من فكر مى كنم بهتر است ابتدا چند سالى برود شاگردى كند تا بعد، استاد شود. يعني ابتدا در يك شركت موجه چند سالي كار كند تا با ملاحظات آن كسب و كار كاملاً آشنا شود و بعد حساب شده اقدام به تأسيس شركت كند. هميشه مى گويند«  بزرگ فكر كن ولى پل هپله عمل كن»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *