مصاحبه آقاى دکتر پرویز دوامی

س: لطفاً در مورد سوابق تحصیلی و شکل گیری کارتان توضیح دهید.
من تحصیلات دبیرستانی را از هنرستان تهران که نام دیگر آن ایران و آلمان بود و به دست ایرانى ها و آلمانى ها اداره مى شد شروع کردم و چون به زمینه های فنی مهندسی علاقه مند بودم به این هنرستان رفتم. 3 سال اول را به دبیرستان و 3 سال دوم را به هنرستان رفتم و در رشته مکانیک تحصیل کردم؛ اما ضمن این که ما در هنرستان تهران درس می خواندیم متوجه شدیم که ما نمیتوانیم ادامه تحصیل بدهیم. هدف این بود کسانی که تکنسین می شوند جذب بازار کار شوند و مملکت نیاز شدیدی به استاد کاران ماهر و تکنسین ها داشت و هنوز نیز صنایع کشور ما از این کمبود رنج مى برد و طبیعتاً یک تصمیم گیری صحیح بود. چون من علاقه مند به ادامه تحصیل بودم، در این زمینه ها فکر می کردم. دانشگاه پلى تکنیک تازه تأسیس شده بود و هنر سرای عالی، قدیمی تر از این دانشگاه بود یعنى تربیت معلم حرف های و دبیر برای هنرستان ها. وقتی « مدرس » بود و هدف آن بیشتر برنامه های تربیت مشکل هنرستان ها را که آنها نمی توانند ادامه تحصیل بدهند مطرح کردند، پل ىتکنیک یک شرط قائل شد: کسانی که فارغ التحصیل هنرستان هستند و دیپلم ریاضی داشته باشند می توانند بدون کنکور وارد دانشگاه شوند. به این هم می رفتیم. من « هدف » دلیل ما گروه هایی بودیم که همزمان با رفتن به هنرستان به کلاس هاى شبانه مدرس دیپلم ریاضی را هم گرفتم و چون ما می توانستیم بدون کنکور وارد دانشگاه امیرکبیر شویم یک عده از دوستان ما وارد دانشگاه امیرکبیر شدند. اما براى تحصیلات فنى، به جز دانشگاه امیرکبیر، هنرسرا هم بود و به دلیل داشتن دیپلم ریاضی ما می توانستیم در تمام کنکورها شرکت کنیم. هنرسرای عالی تصمیم گرفت که قوانین را تغییر دهد و همه هنرستانی ها بدون داشتن دیپلم ریاضی می توانستند در هنرسراى عالى شرکت کنند. با این که به دانشگاه امیرکبیر می توانستم وارد شوم اما به دلیل علاقه ای که به حرفه معلمی داشتم در هنرسراى عالى شرکت کردم و در رشته متالورژی قبول شدم و از این دانشگاه فارغ التحصیل شدم. به دلیل این که هنر سراى عالى دانشگاه تربیت مدرس بود مجبور بودیم که در هنرستان ها به کار مشغول شویم. هنرسرای عالی به نارمک منتقل شد و نامش به دانش سراى عالى صنعتى و بعداً به دانشگاه علم و صنعت ایران تغییر کرد. در جنب آن هنرستانی تأسیس شد که من حدود 2 سال در همان هنرستان کار کردم، در آن زمان قانونی بود که شاگرد اول های دانشگاه براى اخذ مدرک دکترا به خارج از کشور اعزام مى شدند و من شاگرد اول این رشته شده بودم. بعد از فارغ التحصیلى از دانشگاه در هنرستان فنی حرف های نارمک، درس فیزیک را تدریس می کردم متوجه شدم که تدریس درس فیزیک بدون داشتن کار تجربی و آزمایشگاهی مفید نیست، به همین دلیل تصمیم گرفتم شخصاً یک آزمایشگاه تجربی فیزیک تأسیس کنم. کم کم این آزمایشگاه از یک بخش کوچک در کلاس درس به چند آزمایشگاه بزرگ تبدیل شد یعنى
آزمایشگاه هاى حرارت، الکتریسته و نور. این همان آزمایشگاهی است که هم اکنون در دانشگاه علم و صنعت وجود دارد. چون احداث این آزمایشگاه ها سه سالى طول کشید لذا گرفتن بورس به تأخیر افتاد زمانى که مراجعه کردم گفتند: این بودجه ها لغو شده و دیگر چنین بورسی را به ما نمی دادند. در این زمان دانشگاه صنعتى شریف هم تازه
در حال تأسیس بود که من هنرسراى عالى را ترک کردم. دانشگاه صنعتی شریف فقط فارغ التحصیلان خارج را به عنوان مربی می گرفت و کسانی که شاگرد  اول های دانشگاه های ایران بودند را به عنوان دستیار استخدام می کرد.
من به عنوان دستیار در دانشگاه صنعتی شریف استخدام شدم و بعد از 4 سال فعالیت به تدریج آزمایشگاه ها آماده شد و ما هم در آزمایشگاه ها مستقر شدیم. تعدادی از همکاران قدیمی ما که بعضی از آنها در دانشگاه ند و بعضی ها در قید حیات نیستند، همان شاگرد اول های دانشگاه ها بودند که اینجا آمدند و به کار مشغول شدند. امروز که به گذشته ها فکر مى کنم به نظرم مى رسد استخدام شاگردان اول در دانشکده ها و سپس اعزام آنها بعد از 4 سال کار در دانشگاه و گرفتن تعهد به مراجعت روش بسیار مؤثرى در تأمین هیئت علمى دانشگاه ها بود که متأسفانه در حال حاضر روش هاى دیگرى جاى آن را گرفته است.
دانشگاه صنعتی شریف ما را بورسیه کرد و هر کدام به کشوری رفتیم. من به انگلستان رفتم و از دانشگاه لیدز دکتراى خود را دریافت کردم و به ایران برگشتم. از آن زمان به بعد به استثناى فرصت هاى مطالعاتى همیشه در دانشگاه حضور دارم. فکر می کنم در حال حاضر سوابق فعالیت های دانشگاهی من به حدود 40 سال مى رسد. در کنار کار تدریس در دانشگاه و کار های پژوهشی به ارتباط صنعت و دانشگاه، فوق العاده علاقه مند بودم. علتش آن بود که من از هنرستان شروع کردم و به فن و صنعت علاقه مند بودم و از ابتدای تأسیس دانشگاه صنعتی شریف، همیشه با صنعت ارتباط داشتم که این ارتباطات در چند جهت بود:یکی در جهت آموزش ضمن کار، افرادی که در صنعت شاغل بودند چه در سطوح استاد کاری و چه در سطوح کارگری و تکنسین هایی که در صنعت بودند و همین طور مهندسانی که فارغ التحصیل می شدند باید آموزش داده
مى شدند. شاید ارتباط ما بعد از فارغ التحصیلی عمیق تر بود چون زمانی که ضمن کار نکاتی را آموزش می دادیم آنها خیلی بیشتر استقبال می کردند. به دلیل این که به شدت نیاز به اطلاعات داشتند در حالی که شاید در دوران تحصیل، زیاد برایشان اهمیت نداشت. امروز نیز ثابت شده است که آموزش هاى ضمن کار در توسعه صنعتى و افزایش بهره ورى صنایع داراى اهمیت زیادى است و اصطلاحات آموزش هاى مادامالعمر یا آموزش هاى قابل انعطاف واژه هاى آشنایی براى صنایع کشورمان هستند. اگر چه به نظر من در این زمینه کمبودهاى زیادى در صنایع کشور وجود دارد.
دوم با توجه به این که مراکز تحقیقاتی در ایران نبود و کشور ما از مرحله کشاورزی آن هم از نوع سنتى می خواست وارد مرحله صنعتى، شود به همین دلیل تحقیقات صنعتی به آن صورت در ایران رایج نبود و انتقال فناورى همیشه از سوى شرکت های خارجی انجام می شد. به این دلیل ما در دانشگاه کارهای تحقیقاتی که انجام می دادیم نگرش اصلی آن کاربرد در صنعت خودمان بود. بیشتر کارهایی که من انجام می دادم با توجه به نیازهای صنعت بود و بر اساس آن نیازها کارهای تحقیقاتی یا پروژه های دانشجویی را تعریف می کردم. ضمناً به برخی حوزههای نظری،حرکت در مرز های دانش یا فناوری های جدید هم توجه می کردم. اعتقاد من بر این بود که دانشگاه ضمن این که نیازهای روز صنعت را می بیند و اولویت را در این زمینه می گذارد باید آینده را هم مورد نظر قراردهد، آینده ای که آن زمان ما فکر می کردیم 15 سال بعد بود، یعنی حداکثر فاصله زمانی بین تحقیقات دانشگاهی و تحقق نیازهای صنعتی، یک دوره زمانى 15 ساله بود. ما در بعضی از حوزه ها مثلاً کاربرد شبیه سازی های رایانه ای در صنعت متالورژی تقریباً از 25 سال قبل شروع کردیم. اگرچه الان صنایع ما در این زمینه توسعه پیدا کرده اند، هنوز می بینیم که این فاصله 25 ساله کافی نبوده است و شاید باید فاصله طولانی ترى را در نظر مى گرفتیم. این یکى از مشکلات اساسى توسعه ارتباط صنعت و دانشگاه در کشور مان است. رابطه منطقى بین نیازهاى صنایع کشورمان و آموزش ها و پژوهش هاى دانشگاهى وجود ندارد. امروز در جهان این فاصله خیلی کاهش پیدا کرده یعنی دانشگاه ها به فراتر از چهار-پنج سال نمی توانند فکر کنند. به هر حال ما این اعتقاد را داشتیم و در همه زمینه ها کار می کردیم هم در زمینه های نظری و بنیادی و هم در حوزه نیازهای صنعتی کشورمان. به این دلیل خیلی از نوآوری ها در صنایع متالورژى و بعضی از زمینه های وابسته دیده شده و آموزش هایی که می دهیم مناسب با نیازهای خاص جامعه است.
یک تعریفی دارد و آن، فعالیتی است که در جهت تأمین نیازهای جامعه انجام می شود در نتیجه « مهندسی » وقتی شما آموزش می دهید باید مخاطبان تان مشخص باشند و نیازهای شان را با خودشان مطرح کنید. صنایع به نیازهای امروزشان توجه دارند در حالی که دانشگاه ها نیازهای آینده صنایع را مد نظر قرار مى دهند. ما بر کارآموزی دانشجویان نظارت می کردیم و سعی می کردیم پروژه های تحقیقاتی آنها مرتبط با نیاز صنعت باشد. صنعت هم نیازش را تعریف کند و دانشجو پس از فارغ التحصیلی در محلى استخدام شود که در آنجا کارآموزى کرده و یا موضوع تحقیقاتى او در زمینه حل نیازهاى آن کارخانه بوده است.

س: منظور شما این است که پروژه هدفمند باشد؟
بله. آن چیزی که من احساس می کنم لازم است، این است که پروژه های فوق لیسانس و دکترا در حوزه هاى مهندسى از سوى صنایع تعریف شوند؛ حال چه بخش خصوصی باشد و چه بخش دولتی. دانشجویان باید از ابتدا بورسیه صنایع شوند. ساز و کار هایی به کار رود که آنها دو برابر طول دوران تحصیل خود را در آن واحدی که آنها
را بورسیه می کنند کار کنند و این، هم به توان مالی دولت و هم به توان اقتصادی دانشگاه ها کمک می کند که را به مقدار بسیار زیادی متوقف می کند. ما این روال را با «فرار مغزها » بتوانند توسعه پیدا کنند و این که پدیده کارخانجات انجام می دادیم به همین دلیل ارتباط بسیار نزدیکی با صنایع داشتیم و سعی می کردیم تحقیقات مان در این چهار چوب باشد. یک مورد دیگر که ما به آن توجه مى کردیم این بود که اگر شما بخواهید ارتباط صنعت و دانشگاه را توسعه دهید باید زیر بنا های جامعه مدنی لازم را به وجود بیاورید. برای این که این زیر بنا ها ایجاد شود در تأسیس انجمن ها تلاش زیادی کردیم، از جمله جامعه ریخته گران ایران که در سال 58 تأسیس شد و امروز دو مجله فنى را به
صورت مستمر منتشر می کند و انجمن مهندسی متالورژی ایران را در ده سال پیش تأسیس کردیم. این انجمن ها در حقیقت یک پل ارتباطی بسیار مؤثر بین صنعت و دانشگاهند و مدیران و اعضاى فعال آنها، مدیران صنایع،مهندسان صنایع، استادان دانشگاه و مدیران دانشگاهها هستند که به اعتقاد من نقش بسیار تعیین کننده ای در ارتباط بین صنعت و دانشگاه دارند. اولین فعالیتی که در انجمن ریخت هگران انجام دادیم نوشتن 6 جلد کتاب برای هنرستان ها در رشته ریخته گری بود. انجمن ها به عنوان پل ارتباطی، بسیاری از پروژه های تحقیقاتی را براى دانشگاه ها تعریف مى کردند که نیاز واقعى صنایع بود. انجمن ها حمایت زیادى از صنایع و دانشگاه ها کرده اند، ارتباط بهتر بین آنها را برقرار مى کنند. زمینه دیگری که ما در آن فعالیت کردیم، حوزه های پژوهش و توسعه بود. واحد ریخته گری شرکت پارس متال که تقریباً می توان گفت: جزو چند شرکت بزرگ ریخته گری بخش دولتی بود، از سال 55 ایجاد بخش پژوهش و توسعه آن را به مدت 20 سال به عهده گرفتم و تلاش کردم یک واحد پژوهش توسعه صنعتی به عنوان یک الگو در ایران ایجاد کنم که تجربه بسیار ارزنده ای بود. همچنین حدود سال 61 یعنى زمان تعطیلی دانشگاه ها یک آزمایشگاه بسیار کوچکی تأسیس کردیم که در حال حاضر با مؤسسات حاشیه اى آن در حدود 200 نفر پژوهش گر و کارمند و مشاور دارد و به صورت یک مرکز تحقیقاتى بزرگ در حوزه فلزات، سرامیک و پلیمر در آمده است.

س: لطفاً در مورد « پژوهشگاه متالوژی رازی » بیشتر توضیح دهید.
اگر تعطیلى دانشگاه ها نبود این مرکز هرگز تشکیل نمی شد. در آن 3 سالی که دانشگاه ها تعطیل شده بود، من و سه نفر از همکاران و دوستان که تصمیم به ماندن در ایران داشتیم تصمیم گرفتیم یک آزمایشگاه کوچک درست کنیم و در حوزه تخصصی خودمان به تحقیقات صنعتى بپردازیم و به دلیل این که امکانات مادی نداشتیم به یکی از کارخانه های ریخته گری پیشنهاد کردیم در ازای خدماتی که به آنها ارائه مى دهیم، یک اتاق در اختیارمان قرار دهند. به هر حال امروز آن اتاق کوچک 27 سال پیش به یک مرکز تحقیقاتى پیشرفته با بیش از 5000 متر مربع زیر بنا تبدیل شده است. به نظر من امکان کار و رشد براى جوانان در کشور فراهم است، اگر چه بستر لازم براى رشد سریع کشور نیز باید فراهم کرد. به نظر من به جاى آن که فقط به فکر آینده نگرى باشیم باید آینده را با تلاش و کوشش زیاد بسازیم. مرکز متالوژی رازی در کنار واحدهای تحقیقاتی خود ارتباطات برون مرزی هم دارد.
در این زمینه یک سال است که تشکیلاتی در کانادا دارد و این بخش در حال توسعه است. بعضی از کشورها مجوز استاندارد را بدون این که اینجا را بازدید کنند از طریق سایت به ما دادند مانند: کشور عربستان. این مؤسسه در کنار فعالیت های پژوهشی خود ارتباط خیلی خوبی با آموزش عالی دارد اما به صورت غیر انتفاعى اداره شده است. با وجود پدیده جهانی شدن به هیچ وجه نمی توانید در خلأ و تاریکی زندگی کنید. ایران دارای مزیت های نرم افزاری زیادی IT نسبت به کشور هندوستان است. خوشبختانه در چند سال گذشته در ایران نهاد های دولتی که متولی توسعه هستند، در زمینه توسعه نرم افزار از نظر تحقیقاتی به ما کمک کرده اند اما به طور کلی ما در زمینه توسعه مرکز
متالورژی رازی از لحاظ فیزیکی با موانع زیادی رو به رو هستیم. در کنار این زمینه ها دیگر گنجایشی برای افزایش کارکنان نیست. آزمایشگاه ها و بخش هاى مختلف باید توسعه یابد، اما بستر برای توسعه محدود است. به هر حال این مؤسسه در ظرف 27 سال گذشته با این دیدگاه که سرمایه گذاری ها به گونه ای انجام شده که انتظار برگشت سود نبوده هزینه های خود را تأمین کرده است و حالا آیا به این ترتیب می شود به عنوان یک مؤسسه اقتصادی تلقی شود یا نه بحث دیگری است. از نظر تولید علم به طور متوسط هر ماه یک مقاله در مجلات معتبر دنیا چاپ می کند و این فعالیت ها در حال گسترش است.
هر مؤسس های یک مرحله شکل گیری دارد که زمان طولانی را به خودش اختصاص می دهد، مرحله دیگر توسعه یافتگی است که این مرحله توسعه یافتگی معمولاً 5 یا 6 سال طول می کشد. این فرایند ها در ایران خیلی طولانی است و  می توانم بگویم که بعد از 27 سال ما وارد مرحله توسعه سریع شده ایم. فکر می کنم اگر بستر آن فراهم شود یک آرامش 5 تا 10 ساله در ایران به وجود آید. بعد از آن توسعه کشور با سرعت در حال انجام خواهد بود و به همین دلیل می توانم بگویم مرکز رازى در 7 سال قبل شاید بیش از 20 سال گذشته توسعه پیدا کرده است یعنی توسعه مؤسسات به صورت تصاعدی اتفاق مى افتد. اما تنها نگرانی که ما داریم در مورد پدیده مهاجرت مغز هاست. تا به امروز مشکلی وجود نداشته اما در حال حاضر عده ای از همکاران تمایل دارند در بخش های برون مرزی فعالیت داشته باشند.

س: شما چه برنامه و چارچوبی داشتید که نیروهایی که آنجا کار می کنند و تجربه گران بهایی دارند را در خدمت همان مؤسسه به کار بردید؟
مهمترین ویژگی مراکز تحقیقاتی آن است که افرادی که به عنوان پژوهشگر استخدام مى کند باید ارضاى شغلی برای اینها اولویت بیشتری داشته باشد تا انتظارات اقتصادی از یک شغل. به هر حال باید این دو با هم متعادل باشند یعنى ارضاى کارکنان هم از نظر شغلی و هم از نظر مالی. در مراکز تحقیقاتی بخش ارضاى شغلی باید مهمتر باشد برای این که اینها دوست دارند در یک فضای آزاد فعالیت کنند، آزادی فکر کردن داشته باشند و فضای آرامی برای آنها ایجاد شود. همچنین به کاری که می کنند باید احترام گذاشته شود و به اشتباهاتی که صورت می گیرد باید با حالت « گذشت » نگاه کرد.
همیشه در مؤسسات تحقیقاتی در مقطع اقتصادی، مدیران بر روی هر چیزی یک برچسب قیمت می گذارند؛ ولی در زمینه هایی که با خدمات فکری رو به روست نمی توان قیمت گذاشت و ارزش اقتصادی برای آن قائل شد.
در نتیجه فضای مؤسسات تحقیقاتی مثل فضای دانشگاهی است. ما چون همه دانشگاهی بودیم همان فضاها را به اینجا انتقال دادیم و به این دلیل هر آنچه را هم که به دست می آوریم به صورت خیلی واضح مطرح می کنیم و از ابتدا نظام مدیریت مشارکتی را اساس کار قرار داده ایم. هر بخش برای خود مستقل است و مدیران هر بخش
اختیارات بسیار زیادی براى اداره واحد خود دارند. تصمیم گیری ها با دست خودشان انجام می شود و به اعتقاد من اینها از نظر ارضاى شغلی خیلى مؤثر است.
بعضی از مدیرانی که از آنجا بازدید کردند مدیران خیلی قوی را، مدیران نسل جدید می دیدند. اینها برای خرید هر چیزی چانه می زدند و برای کیفیت خوب و قیمت پایین تلاش می کنند. البته نه این که اینجا نمونه باشد. البته ما در این مؤسسه برای نگه داشتن کارکنان، خود را ناموفق می دانیم اما امروز تجربه بیشتری داریم و بهتر میتوانیم افراد را جذب کنیم. از نظر ارضاى شغلی روش های بهتری را یاد گرفته ایم. به هر حال زمینه ها و فضا های موجود در کشور به گونه ای باید باشد که توسعه علم، توسعه پژوهش و امکان توسعه و رشد این گروه ها را بتواند فراهم کند،
در غیر این صورت، افراد جذب کشور هاى خارجی خواهند شد. بزرگترین مشکلی که مرکز با آن رو به روست پدیده فرار مغزهاست. بسیاری از همکاران ما مؤسسه را ترک کرده اند. اما استنباط من این است که در میان افراد نسل اول که آنجا شروع به کار کرده اند زمزمه های رفتن به خارج وجود ندارد. درباره نسل هاى بعدى یعنى جوان ها نیز امیدوارم دلایل قانع کننده اى براى ماندن در ایران پیدا کنند. مشکل دیگر ما به صورت یک مرکز پژوهشى بخش خصوصی، این است که به بخش خصوصی اجازه فعالیت آموزشی داده نمی شود.
بهترین تحقیقات روز دنیا را دانشگاه ها انجام می دهند. مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی می توانند از طریق برگزاری دوره های دکترا نیروی انسانی لازم برای تحقیقات خود را تأمین کنند . فکر می کنم این مشکل، نقطه ابهامی است که اگر حل نشود مراکز تحقیقاتی ما توسعه نخواهند یافت زیرا نیرو هاى انسانى این مراکز را ترک می کنند؛ اما زمانى که دانشجویی به مدت 5 یا 6 سال کارشناسی ارشد و دکترا را در یک جا باشد مراکز پژوهشى مى توانند از بین اینها بهترین ها را انتخاب کنند. ما تعدادی از دانشجو های المپیادی را برای مدت چند سال در مؤسسه خود داشتیم ولی همه آنها بعد از چند سال کار در مرکز ایران را ترک کردند و به امریکا رفتند. خیلی سعی کردیم براى آنها بسترسازی کنیم، فضا ایجاد کنیم اما به هر حال نشد. این است که اگر مراکز تحقیقاتی بخش خصوصی نتوانند از طریق آموزش های دوره های دکترا و فوق لیسانس نیروی انسانی مورد نیاز خود را تأمین کنند،به اعتقاد من یک محدودیت جدی برای توسعه آنها به وجود مى آید. در حال حاضر مشکلی که داریم این است که نمى دانیم در این زمینه چه کارى انجام دهیم. به هر حال میدانیم که یکی از شاخص های پیشرفت در هر کشور این است که عمر مؤسسات تحقیقاتی، فرهنگی و صنعتی به 300 سال و یا 400 سال می رسد، اما در کشور ما حداکثر این عمر 40 و یا 50 سال است. معمولاً یک نسل ایجاد می کند و نسل بعدی دیگر نمی تواند شرایط سخت را تحمل کند. این پدیده متعلق به کشور های جهان سوم از جمله کشور ماست. در حال حاضر نگرانی که ما داریم این است که آیا انجمن ها حتی با سرعت رشد کمتر، توسعه پیدا خواهند کرد؟ اینها بر می گردد به برنامه ریزی کلان توسعه در کشور و فضاسازی و بستر سازی مدیران ارشد کشور که چگونه این کار را انجام دهند. ما امیدواریم که 100 سال یا 200 سال دیگر بگویند مؤسسه رازی در 300 سال پیش تأسیس شد. اگر یک مؤسسه پژوهشی مانند ما بخواهد تأسیس شود ما می توانیم با راهنمایی هایی که می کنیم و انتقال تجربه مان به آنها زمان توسعه شان را بسیار کوتاه کنیم. اگر شما چرخه یک سامانه را در نظر بگیرید یک مرحله شکل گیری، یک مرحله توسعه اولیه و یک مرحله تکاملی دارد. مرحله شکل گیری، مرحله ای است که یکی دو سال بیشتر طول نمی کشد و مرحله دوم حداکثر در دنیا 5 ساله است اما در مؤسسه ما 15 سال طول کشید. یکی از شاخص ها یا معیار هایی که نشان می داد مؤسسه هنوز در مرحله شکل گیری است آمد و رفت پرسنل و از دست دادن نیرو بود. ما در سال بیست و هفتم فعالیت هاى خود هستیم ولى هنوز به مرحله تکامل نرسیده ایم!
اینها بر میگردد به این که توسعه، یک پدیده جامع و فراگیر است که باید به صورت توسعه فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و اجتماعی پایدار باشد. اگر مبنا توسعه پایدار نباشد این حرکت های فردی یک مؤسسه و یا یک گروه مانند قطره ای کوچکی است در اقیانوس نیاز های مملکت و اثری در پیشرفت کار و رفاه نسل هاى آینده ندارد.
هر کشورى براى توسعه باید داراى یک برنامه مشخص و معین باشد. یک برنامه کلان توسعه داشته باشد و این برنامه کلان توسعه باید به درستى براى مردم تفهیم شده باشد. دولت مردان تمام تلاش خودشان را اعمال کنند و در یک بستر و فضاى سالم حرکت کنند. این برنامه کلان دست کم از نظر مفهومى باید تمام حرکت هایی که یک جامعه براى توسعه خود مى خواهد که انجام دهد را در برگیرد. براى مثال شما تصور کنید که هدف ما از این برنامه از لحاظ نظرى ایجاد یک جامعه خردمند، مرفه و سالم باشد. سالم هم از نظر فیزیکى و هم از نظر معنوى. اگر هدف این است پس باید برنامه ریزى دقیقى در برنامه توسعه داشته باشیم که چگونه خردمندى را در جامعه توسعه دهیم. اگر جامعه سالم باشد آنجا که سلامت فیزیکى مطرح است حتماً باید از ابتدا بچه ها را با مسائل بهداشتى، فیزیولوژى بدن و پزشکى آشنا کرد. امروز در دانشگاه هاى مهندسى دنیا، علوم زیستى مهمترین درس اجبارى است. به جز انجمن هاى پزشکى، رسانه هاى گروهى هم وقت بسیار زیادى را باید صرف آموزش مردم کنند براى این که هزینه هاى جلوگیرى بیمارى به مراتب کمتر از هزینه هاى درمان آن است. در برنامه ریزى کلان مملکت، برنامه بسیار گسترده اى باید براى تجدید حیات معنوى جامعه مطرح باشد. با فساد برخورد شدیدى شود اما در مورد مسئله رفاه باید محور فعالیت هاى اقتصادى بر اساس رفاه ملى باشد.
برنامه توسعه کشور ما خیلى زودتر از کشور هاى دیگر شروع شده و حدود 6 یا 7 دوره برنامه توسعه 5 ساله داشتیم؛ اما متأسفانه على رغم این همه برنامه ریزى که انجام شده ما درآمد سران ه بسیار کمترى از کشورهایی که 10 سال یا 15 سال بعد از ما برنامه توسعه خود را شروع کردند داریم. علت، آن است که ما در طول این برنامه ها با عدم موفقیت هایی رو به رو شدیم اما از تجربیات گذشته پند نگرفتیم و آنها را در جهت بهبود برنامه هاى آینده به کار نبردیم. وقتى شما مفهومى را براى اداره یک جامعه تعریف نکنید و برنامه ریزى در جهت انجام آنها به درستى انجام نشود به این دلیل در تاریکى با هم صحبت مى کرده اید.
بخش خصوصى امروز در اقتصاد ما جایگاهى ندارد؛ بنابراین اقتصاد ما تک محصولى مبتنى بر نفت است. وقتى مخاطبان و برنامه ها را در نظر مى گیریم آموزش در جهت تأمین نیازها و مفهوم آن تغییر مى کند. اگر ما سیر تحول دانشگاه ها را بررسى کنیم دانشگاه هایی بودند که مبتنى بر آموزش بوده اند و تازه بعد از جنگ دوم جهانى مسئله پژوهش مطرح مى شود. دانشگاه ها مسئولیت آموزش و پژوهش و مهم تر از همه مسئولیت تقویت پژوهش به عهده شان گذاشته شد. اگر شما تعاریف پژوهش را در نظر بگیرید مشخص مى شود که دانشگاه ها در دوره آموزش باید چه کارى انجام دهند. هر چه که جلو مى آییم توسعه دانش و فناورى در عصر اطلاعات به حدى سریع مى شود
که پیش بینى آینده غیرممکن مى شود، در نتیجه به تدریج مى بینیم که دانشگاه ها بیشتر پژوهشى مى شوند و آموزش ها تبدیل به خود آموزى مىشود.
بزرگترین بیمارى که جهان سوم یا کشورهاى جنوب از جمله کشور ما بدان مبتلاست پایین بودن میزان بهره ورى در کشور است و از مهمترین عواملى که مى توان با کمک آن بهره ورى را بالا برد، آموزش و نوآورى است.نوآورى را چه کسانى انجام می دهند؟ کارآفرینان. کارآفرینان کسانى هستند که نوآورى را هدفمند و در جهت تأمین نیاز هاى بشرى انجام مى دهند. طبق تعاریفى که از کارآفرین شده در هر جامعه اى از هر ده میلیون نفر یک نفر کارآفرین است. اگر بخواهیم کارآفرین نام ببریم آقاى گالیله، ادیسون و بیل گیتس از کارآفرینان مشهور هستند.
در جامعه ما تعریف کارآفرین این است: کارآفرین کسى است که نیازهاى جامعه را تأمین مى کند. مهمترین ساز و کارى که کارآفرینان باید به کار ببرند فقر زدایی است یعنى؛ مهمترین وظیفه آنها فقر زدایی به کمک فناوری هاى جدید و دانش امروز است. اگر بخواهید فقر زدایی را به کمک دانش هاى روز انجام دهید خیلى زودتر موفق مى شوید.
مشکلى که امروز در دانشگاه ها داریم این است که ما با پدیده فرار مغز ها رو به رو هستیم و بزرگترین خطرى که ما را تهدید مى کند این است که کار آفرینان ما کشور را ترک مى کنند. پس چه کسانى مى خواهند وظیفه توسعه کشور را بر عهده گیرند. آیا توجیه ى براى افزایش هزینه هاى آموزشى در مقاطع مختلف وجود دارد؟ افزایش ظرفیت پذیرش دانشجویان در دانشگاه ها چه منافعى براى کشور ما دارد؟
جهت نظام آموزشى دانشگاهى باید به طرف آموزش کار آفرینان باشد. در دانشگاه هاى خارج، امروز بخشى به نام توسعه خلاقیت وجود دارد که در دانشگاه هاى ما به تازگى مورد توجه قرار گرفته است. همه اینها در جهت تربیت کارآفرین است، کارآفرین باید خلاقیت داشته باشد و به کارى که انجام مى دهد اعتقاد داشته باشد. او باید اقتصاد را
بداند و مدیریت داشته باشد. کارآفرین در یک فضاى آزاد از خانواده گرفته تا جامعه، کارآفرین مى شود.هیچ تردیدى وجود ندارد که امروز پایه هاى اقتصاد جهان بر روى 3 اصل بنا شده است:

1-دارا بودن امکانات فیزیکى مانند: معدن، نفت، جاده و … که خوشبختانه کشور ما از این نظر غنى است. تولید ناخالص ملى ما (با برابرى نرخ ارز) معادل 570 میلیارد دلار یعنى در جایگاه بیستمین کشور جهان است.
2- ما داراى نیروى انسانى خوبى هستیم، اما نیروى انسانى ماهر از نظر کیفى و کمى به صورت محدود داریم. با آموزش هایی که داده خواهد شد هیچ نگرانى در مورد افزایش نیروى انسانى نباید داشته باشیم. نگرانى از اینجاست که برنامه اى براى توسعه نداشته باشیم یا پژوه دانش آموختگان ما کشور را ترک کنند و به توسعه کشورشان اهمیت دهند.
3- فناورى، این عامل در یک دهه گذشته به دو عامل فوق اضافه شده و پدیده اى است که کمتر از علم، زمان مى گیرد. بخشى از آن ادامه تولید علم است و بخشى از آن به صورت مستقل، خودش به وجود مى آید. براى
دسترسى به فناورى نیاز به نوآورى است و براى انجام نوآورى و رسیدن به فناورى نیاز به کارآفرین است.

س: شما به عنوان یکى از کار آفرینان اگر نکته اى و یا پیشنهادى دارید بفرمایید.
من زمانى که در مورد بودجه کشور مطالعاتى را انجام مى دادم به این نکته برخوردم که بودجه اى که صرف آموزش متوسطه و ابتدایی و همین طور آموزش عالى در کشور ما مى شود بسیار بالاست و هزینه هاى زیادى صرف طرح هاى پژوهشى می شود. سرمایه گذارى هایی در زمینه صنعت مى شود و از نظر سخت افزارى امکانات زیادى در کشور هست. اما در ایران چند مزیت نسبى وجود دارد که یکى از مهمترین آنها داشتن منابع غنى مثل نفت و گاز است. ایران موقعیت راهبردى مهمى هم دارد و از لحاظ خیلى چیز هاى دیگر مى تواند بازار هاى منطقه را تسخیر نماید. مسئله دیگر این که ایران نیروى انسانى بسیار باهوشى دارد. ایرانى ها واقعاً کارآفرین هستند و اگر بستر
کمى آن فراهم باشد به سرعت رشد خواهند کرد. اینها مزیتى است که ایرانى ها دارند. ما سرمایه گذارى ها را انجام را فراهم نمى کنیم. « توسعه » مى دهیم، اما بستر لازم براى استنباط من این است که ساز و کار هایى وجود دارد تا آن کسانى که براى خود با هزینه هاى خود کار مى کنند مى توانند کارآفرین باشند و مولد ایجاد شرکت ها باشند. چند کشور هستند که پدیده فرار مغز ها در آنها دیده نشده که یکى از این کشور ها تونس است. هنوز دلیلى براى آن پیدا نکرده ام چون کشور ثروتمندى نیست و از لحاظ درآمد ملى از ایران فقیرتر است. سنگاپور و کره هم جزو کشور هایی هستند که این پدیده در آنها وجود ندارد. سنگاپور بهترین موردى است که وجود دارد. اگر بخواهیم کارآفرینان را جذب کنیم باید برای آنها انگیزه ایجاد کنیم و بستر را براى آنها فراهم نمائیم. استنباط من این است که اولاً کارآفرینى به تدریج از حالت فردى به یک فرایند جمعى
« آموزش » نیست بلکه نسل تربیت کارآفرینان و « آموزش و پژوهش » تبدیل مى شود، دوم آن که نسل دانشگاه، نسل پژوهشگران است و همان پژوهش گران در حقیقت کارآفرینان خواهند شد و زمانى کارآفرین مى شوند که در یک بستر مناسب قرار مى گیرند. خلاصه این که همه چیز به جامعه بر مى گردد. جامعه ما باید یک جامعه سالم از هر دو جهت فیزیکى و معنوى باشد. در جامعه اى که تبعیض باشد، رفاه نباشد و … کارآفرین اصلاً شکل نمى گیرد.

ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *